Tuesday, July 9, 2019

13 قدم تا پایان باقی ست

دست من نبود
تو نیامدی
و
من شدم

فرخنده و میمون
زادروز تو
و
زادمرگ من

Tuesday, June 18, 2019

فرزند خلیل

می گویم
تو اما
باور نکن

شبیه محبوبم نیستم
و شاید شبیه عظیم ترین صخره های زمین نباشم
اما فرزند خلیل ام

Sunday, June 16, 2019

به تو رسیده ام

زود به سی و هفت سالگی رسیدم. باورت نمی شود. پلاسکوی درون من، از آخرین دیدارمان با هدایت و دوستانش فرو ریخت. اما بهر حال به تو رسیده ام. من اما، بر خلاف تو، هنوز بچه ام و زود گول می خورم.

روز اول از سی و هفت سالگی ام اینچنین گذشت:

وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا ﴿۸۰﴾
وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا ﴿۸۱﴾
وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا ﴿۸۲﴾
وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنْسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَئُوسًا ﴿۸۳﴾
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلًا ﴿۸۴﴾


با صدای زنگ در یهو بارون بارید
دستای خونه پر از گل داوودی شد
ماه از راه رسید روی راه پله نشست
دکمه های قلب من دونه دونه شل شدن
گفتم این یه معجزست خیره شد به آسمون
همه ی ستاره ها دونه دونه گل شدن

نخ بادبادکمو یه جوری وا میکرد
که تا هر جا خواستم بتونم پر بکشم
یه جوری تشنم کرد که میشد دریا رو
مثه یه لیوان آب یه نفس سر بکشم

37 to 36 toward 1441

Sunday, June 9, 2019

غروب

غم غریبه!
       کدوم غروبی
که عطر پاییز گرفته بوی تن ت؟!

نگات

نگات به سوی
        کدوم ستاره است
                    که قلب ت پاره ست
به زیر پیرهن ت؟!

Saturday, June 8, 2019

حق با توست

حق با توست
                  بی شک
دست آخر
             پس از رنج های بسیار
                          خاطره خاطره
                                    عذاب مسیر را که مرور می کنی
                 یخ کوهی شناور را مانندی
                        میان غلغله ی خودخواهی ها 
                        ولوله گرم آرزوهای بی انتها
سرگردان

قطره قطره
آب شدنت را 
                                     مزه مزه می کنی
               و شیرینی نیستی
                                         از خاطرت می برد
                                                                  موج موج
            تلخی این اقیانوس پوچی را

یخ کوه کوچک
جدایی ات مبارک
             از یخ طاق های بایر
                                  از یخچال های بیهودگی

دل بستن، دل کندن و دل بریدن

اول بار که دل میبندی، سامورایی فقیری را مانندی که اولین کاتانای خویش را بدست گرفته و از شمشیر چوبی اش برای همیشه خداحافظی می کند. جذبه برندگی کاتانایی که در میان مشت هایش می فشارد، او را به سوی مبارزه ای شکوهناک دعوت میکند. 
دیری نمی گذرد که در میان چکاچاک شمشیرها، کاتانای نازنین ت دو نیم می شود. آنجاست که برای دفاع از حیثیت ات راهی جز سپوکو نیست.
اول بار که دل می کنی، درست سامورایی شکست خورده ای را مانندی که حیثیتش خدشه دار شده، و در حال جان کندن، بی رحمی واکیزاشی اش را با بردباری تحمل می کند درست زمانی که از چپ به راست با طمانینه و وقاری باورنکردنی می خرامد. 
دل بریدن های بعدی ات اما هیچکدام مانند سپوکو نیستند. انگار کن حالت باتوجتسو به خود گرفته ای و در لحظه ای انفجاری همه چیز را از خاطر می بری، درست مثل اینکه هیچوقت خاطره ای نداشته ای، درست مثل اینکه جهانی وجود نداشته است. جسد بی جان رقیب خیالی ات را به نظاره می نشینی روی زمین افتاده، غرق درخون، انگار که هیچوقت جان نداشته است.

Friday, April 14, 2017

Interstellar

اینتراستلار رو دیروز دیدم. تنها نقطه فیلم که بنظرم زیاده عجیب و فوق العاده اومد، اون قسمتیه که آن برند از احساسات دقیقا عشق توی فیلم تعریفی برای برقراری ارتباط میده. اگر چنین تعاریفی واقعی باشه و فقط انتزاع نباشه. جهان بی نهایت برابر پیچیده تر میشه. اینجوری دوباره مفهومی انتزاعی مثل "خدا" نمیشه در نظر گرفته نشه. ما دقیقا نمی دونیم خودآگاهی، احساسات و اگر چیزی بنام "روح" وجود داشته باشه، روح از چه منشاء ای هستند.

Maybe it's some evidence, some artifact of a higher dimension that we can't consciously perceive. I'm drawn across the universe to someone I haven't seen in a decade... Who I know is probably dead. Love is the one thing we're capable of perceiving that transcends dimensions of time and space. 

معرفی و آموزش کد مورس فارسی

کد مورس در واقع روشی شنیداری برای انتقال نوشتار توسط یک صدای کوتاه و کشیده (نقطه، خط) است. این روش بنام مخترع آن ساموئل مورس نامگذاری شده است. ساموئل مورس در سال 1215 هجری شمسی برابر با 1837 با همکاری یک فیزیکدان و یک مخترع موفق به استفاده از این کد در سیستم تلگراف شد.
کد مورسی که امروزه بصورت بین المللی استفاده می شود از نسخه ابتدایی به نام "الفبای هامبورگ" بدست آمده است. اولین بار این کد در ارتباط بین شهرهای هامبورگ و کاکسهاون در آلمان در سال 1848 استفاده شده است. در نهایت این کد با تغییرات و بهینه سازی های متعدد در سال 1865 میلادی بعنوان کد مورس بین المللی شناخته شد. 
 در ابتدا تنها الفبای لاتین برای این روش انتقال پیام در نظر گرفته شده بود اما به این دلیل که بسیاری از زبان ها دارای آواهایی هستند که در الفبا و زبان لاتین وجود ندارد، تغییراتی در کد مورس صورت می گیرد تا با زبان مورد نظر انطباق پیدا کند.
حروف یک واژه با فاصله ای زمانی در حدود سه نقطه یا یک خط از هم جدا می شوند. اما در مورد جدا سازی واژه ها در یک جمله از فاصله (خط نقطه نقطه نقطه خط در زبان فارسی) استفاده می شود. در کد مورس، معیار فاصله زمانی یک نقطه است.
یادگیری این خط بسیار آسان است و تنها چند دقیقه زمان می برد. اما استفاده کارامد از آن به هفته ها تمرین نیاز دارد. کد مورس را می توان با استفاده از نور، صدای "دا" برای خط و "دی" برای نقطه توسط دهان و روش های ابتکاری دیگر نیز استفاده کرد. اما نباید فراموش شود که یادگیری مناسب کد مورس بخاطر درگیر کردن حس های دیداری شنیداری بسیار چالش بر انگیز است. 
در نمودار زیر در صورتیکه صدای "دی" یا نقطه شنیدید باید به سمت راست و در صورتیکه صدای "دا" یا خط شنیدید به سمت چپ حرکت کنید.
مثال) کلمه "کمک" در فارسی با کد مورس فارسی:
ک: -.-
م: --
ک: -.-






13 قدم تا پایان باقی ست

دست من نبود تو نیامدی و من شدم فرخنده و میمون زادروز تو و زادمرگ من