چه کسی بازیگر بهتری است؟_______ رابرت دنیرو یا آل پاچینو؟

Friday, November 20, 2009

در جوار فلق

تصوير صامت بود. مرد در پس زمينه فلق نشسته بود. نورهاي زرد و نارنجي به صورتش مي پاشيد. نمي شد او را ديد تنها سايه سياهي از او قابل ديدن بود. باد مي وزيد و حرکت سيگاري که گه گاه به آن پکي مي زد قابل مشاهده بود. معلوم نبود، شايد داشت به چيزي فکر مي کرد. اما دودي که از دهانش خارج مي شد و باد آنرا از کنار صورتش عبور مي داد بيشتر نشان آن بود که داشت خاطرات تلخ و مجهولات بيشمارش را از ذهن بيرون مي ريخت.

***
انگار که از جهنم گذشته باشد آرام بنظر مي رسيد. ياد کوچه های قدیمی و باریک چهل سال پیش افتاد. نا خوداگاه دختري بيادش آمد که بنظرش معصوم بود و او را دوست داشت و اينکه بعدا ديده بود در همان کوچه ها دو نفر از دوستانش را به اوج لذت برده بود. پکي به سيگارش زد. سرش را چرخاند و دود را با فشار بيرون داد.

***
سرش را بطرف شانه اش خم کرد؛ پک ديگري به سيگارش زد. در کتابي خوانده بود که يکي از خلفاي عباسي بعد از رفتن به سه اتاق و در آمدن گفته بود: "خدا را شکر، امروز سه دشمن را به دوست مبدل ساختم." منظورش جماعي بود که به دستور خدا با دختران بابک و مازيار داشت. بي اختيار دو سه بار انگشت وسطي و سبابه اش را روي پيشاني اش کشيد. پکي به سيگارش زد و بدون اينکه ادامه افکارش را از سر بگيرد طوري که انگار گفته باشد "پوه" دود سيگار را بيرون داد.

***
از جايش برخاست. نمي خواست دنباله افکارش را از سر بگيرد. به آهستگي شروع به قدم زدن کرد. صدايي نمي آمد حتي صداي باد که انگار عجله داشت و بي معطلي مي گذشت. تصوير پس زمينه ثابت بود. چيزهايي بيادش مي آمد و او سعي مي کرد همه را پس بزند. در روزنامه خوانده بود دو نفر به زور به دختري تجاوز کرده بودند، برادرش ... سرش را گرداند و به منظره فلق نگاهي انداخت و با خودش گفت: "تابوده همين بوده" دود سيگارش را بيرون داد و همانطور که قدم مي زد تاريخ بشر را تا آنجا که مي دانست مرور کرد.

***
سربازان ژاپن در جنگ جهاني دوم وقتي به فيليپين حمله مي کنند از 100000 زن فيليپيني به عنوان برده جنسي استفاده مي کنند. ساکنان اروپايي آمريکاي جديد مشابه همين کار را با سرخ پوستان کردند. روس ها در تهران و تبريز دختران و زنان را به زور به سفارت مي بردند. 20 هزار زن و دختر فقط در هفته اول تصرف نانکينگ چين توسط ژاپني ها مورد تجاوز جنسي قرار گرفتند. در آفريقا براي نسل کسي يک قوم در رواندا 500 هزار زن و دختر مورد آزار و اذيت جنسي قرار گرفتند. با زنان مسلمان در بوسني و هرزگوين بصورت برنامه ريزي شده همين کار شد. در روم باستان قوم سباين را به جشني در شهر دعوت مي کنند؛ روميان تمام مردان را مي کشند و صاحب زنان و بچه هايشان مي شوند.

***
ايستاد؛ گويا که سيگارش بقدر تمام چيزهايي که مي خواست از ذهنش بيرون بريزد نبود. آفتاب بالاتر آمده بود. باد همچنان مي وزيد. و او ديگر قابل مشاهده بود.

Sunday, October 25, 2009

آیا بهتر نیست احمق ها دیندار بمانند

در روستای زیبا و زمستانی خور، چندی قبل، حامد خرج دهِ حسینیه را به من نشان داد و گفت:"یک نفر مثل این، دین برایش بهتر نیست!؟ باعث می شود که آدم خوبی باشد." راستش را بخواهید من هم به همین نتیجه رسیده بودم اما در سطحی وسیعتر.
دیشب داشتم از موسسه برمی گشتم. به چهارراه که رسیدم بصورت کاملا ناگهانی چنان معرکه ای برپا شد که نگو و نپرس. تعداد 8 یا شاید 10 نفر با آلات قتاله ای مثل باتوم و شمشیر شیشه های یک بنگاه املاکی را در 10 ثانیه پایین ریختند و بعد 10 ثانیه دیگر داخل بنگاه و بنگاه داران را از خجالت دراوردند. همگی در ثانیه بیست و یکم از بنگاه زدند بیرون و به طرف دو ماشین که آنسوی بلوار وسط خیابان پارک شده بودند رفتند تا سوار شوند و فلنگ را ببندند. اما با توجه به اینکه 3 نفر از این افراد به شکل خنده داری به سمت ماشین ها رفتند معلوم بود که مست بودند یا چیز دیگری مصرف کرده بودند. یکی داشت در امتداد بلوار با شمیر آخته می دوید. آن یکی را جو گرفته بود و یا شاید اکس زده بود چون می خواست از روی سبزه های میان بلوار جست بزند اما ... و سومی داشت می رفت شیشه های مغازه بغلی را هم می شکست که یکی از دوستانش دستش را گرفت و برد.در همین حین من در آنسوی بلوار داشتم با لبخندی ملیح به ایرانی با بیش از 2700 سال تمدن با شکوه نگاه می کردم. شماره یکی از ماشین ها را، که دو شماره اش را با پارچه ای بسته بودند اما تقریبا باز شده بود، خواندم و داشتم می رفتم که به بنگاه دار بدهم. اما دیدم پلیس راهنمایی و رانندگی حضور داشت و با بی سیم اطلاع می داد. منصرف شدم و راه خودم را گرفتم و رفتم. در تمام طول راه فکرم مشغول این موضوع بود: "با وجود اینهمه احمق با آلات قتاله، آیا آزادی برای ما میسر است یا اصلا مناسب است؟"

Tuesday, October 20, 2009

Happy Anniversary Darling

تقدیم به تو همسر عزیزم

و سپاسگزارم بخاطر بردباری های بی دریغت

Friday, September 18, 2009

امان از دست این فنگ ها









مقدمه
مشتي کچل با لباس هاي يک جور! راستش را بخواهيد ايرادي نداشت، اما مشکل اينجا بود که مدت 2 ماه باهم از خواب بلند مي شديم، باهم راه مي رفتيم، با هم ضربه پا مي زديم، با هم غذا مي خورديم، با هم نظام جمع کار ميکرديم، با هم مي خنديديم و بالاخره با هم بخواب .... بگذریم ... از سربازی تنها دوران آموزشی مفید است بقیه اش فقط ...
اگر خدمت سربازي رفته باشيد تاييد مي کنيد که در دوران آموزشي واژه هاي عجيب و غريب کم نيست. بيشتر اين کلمه ها يا دستورها داراي پسوندي هستند بنام "فنگ"! در اين دوران آنقدر پافنگ، پيش فنگ، بدست فنگ و ... کردم که يک روز با خودم گفتم اين فنگ لعنتي يعني چه؟
راستش را بخواهيد نمي دانستم آن فنگ ها چه از جان ما مي خواستند. تازه غير از فنگ ها واژه هاي ناشناس ديگري هم بود مثل چاتمه، خاموت و بسياري از عناوين و القاب مثل سرجوخه، سروان، استوار و ...
* * *
ریشه یابی واژه تفنگ
در فرهنگ لغت دهخدا و عميد براي واژه فنگ با معني يا چم مناسب در اين زمينه مدخلي وجود ندارد. بناچار واژه هاي بظاهر مرکبي را جستجو کردم که داراي اين پسوند هستند. براي نمونه: تفنگ، فشنگ، پافنگ، پيش فنگ و .... اما نتيجه اي نداشت بيشترين و تنها اطلاعاتي که دريافت کردم از مداخل تفنگ و توپ بود.
تفنگ را، دقيقا معلوم نيست از چه زماني وارد زبان پارسي شده است، مي توان واژه اي تازه قلمداد کرد. قديمي ترين شواهد در بيتي از ابوطالب کليم به نقل از آنندراج است:
البته در کتاب يادداشت هاي سفر نظامي و ماجر به نوشته روبرت مک دونالد گفته شده است که براي تعليم سربازان ايراني از دستورهای پافنگ و پيش فنگ استفاده شده است که کتاب مذکور در اوايل قرن دوازدهم خورشيدي به تحرير در آمده است.
تفنگ دگرگون شده واژه تپنگ يا توپنگ است. اين واژه از کلمه توپ (يکي از آلات جنگي) و، بظاهر، پسوند فنگ تشکيل شده است. تا اينجا مشکلي وجود ندارد اما در اين مدخل در رابطه با اينکه پسوند انگ (در واژه هاي ديگر، فنگ، براي راحتي در خواندن، احتمالا از واج قبلي استفاده شده است) از کجا آمده و به چه معناست صحبتي به ميان نيامده است. اما بنقل از فرهنگ لغت دهخدا در برابر مدخل توپ از ناظم الاطباء آمده است:
"ماخوذ از ترکي، يکي از اسلحه های آتشي به شکل لوله اي بزرگ که از آهن و يا مفرق سازند و بر روي چرخ گردون حمل کنند."
البته در همين مدخل در يادداشتي بخط مرحوم دهخدا آمده است که احتمالا واژه توپ در اين معني از واژه "تب" در فرانسه به معني لوله گرفته شده باشد. لازم بذکر است که واژه بندوق معرب همين کلمه است که در عربي در چم گلوله بکار مي رود.
بررسي واژه دنگ و فنگ
واژه اي ديگر را، دنگ و فنگ، جستجو کردم. در برابر اين واژه نوشته شده است: "رفت و آمد، بيا و برو". که شايد از اينجا به اين نتيجه برسيم که فنگ به معني "آمد يا برو" است.
بررسي واژه هاونگ
واژه اي ديگر را، هونگ یا هاونگ، که از نظر ساخت به تفنگ نزديک است جستجو کردم. اين واژه از دو بخش "هاون+انگ" تشکيل شده است.
* * *
فرض ها
از تمام چيزي که در بالا آمده است 5 نظريه را مي توان دنبال کرد:
  1. تفنگ واژه اي ترکي (آذري يا استانبولي) است که به فارسي راه يافته است.
  2. واژه اي با پسوندي ترکي (آذري يا استانبولي) است.
  3. با توجه به واژه اي مانند "هونگ"، پسوند "انگ يا فنگ" پسوندي است براي ابزار يا ...
  4. يا کلمه فنگ، جزء انتهايي در دستورات نظامي مثل پافنگ ارتباطي با پسوند بکار رفته در هاونگ يا تفنگ ندارد.
  5. با توجه به ترکيب عطفي دنگ و فنگ، اين پسوند داراي معني دستوري بيا و برو است.
بررسی فرض ها
به ترتيب شماره هاي 1 و 2 را ميتوان حذف کرد به دليل آنکه در فرهنگ لغت و چند مقاله دستوري مربوط به زبان ترکي استانبولي جستجو کردم چيزي دستگيرم نشد. (گرچه قابل بحث هستند)
شماره 3 و 4 را ميتوان بهترين حدس ها دانست. براي اينکه مشخص بشود "انگ يا فنگ" بالاخره پسوند است يا واژه، سراغ کتاب ارزشمند ساخت اشتقاقي واژه در فارسي امروز نوشته دکتر ايران کلباسي رفتم. در صفحه 113 اين کتاب در برابر پسوند "انگ" اينچنين آمده است:
"/ang-/ که سترون است و معني "نسبت" دارد در کلماتي چون "شاهنگ، آذرنگ" قابل تجزيه است. "تفنگ، فشنگ، شلنگ، ملنگ" که نيز داراي اين وند هستند امروز بسيط بحساب مي آيند."
شاهنگ (ملکه زنبور عسل)= شاه + انگ = با شاهي نسبت دارد يا با معني دور: مانند شاه
تفنگ (اسلحه آتشین یا گرم) = توپ + انگ = با توپ نسبت دارد یا با معنی دور: مانند توپ
در اينجا بايد دو انتخاب داشته باشيم:
1. "انگ" در تفنگ به مرور زمان داراي معني و دستور نظامي شده است و بصورت واژه و گاه فعلي جدا در اصطلاحات نظامي بکار مي رود مانند: پيش فنگ. (در نظام ارتش جزء اول را خبر و جزء دوم را اجراي خبر مي گويند که به اين ترتيب فنگ حالت فعلي به خود مي گيرد.)
2. "انگ" در تفنگ ارتباطي با فنگ در دستورات نظامي ندارد و تنها شباهت ظاهري و زمينه اي دارند.
در رابطه با حدس شماره 5 بايد بگويم که اين واژه "ترکيبي از نوع اتباع" است به اين معني که از دو جزء و يک حرف ربط (در اينجا واو) تشکيل مي شود. جزء اول معمولا با معني است و جزء دوم تابع جزء اول است. مانند: قر و فر. همانطور که مي بينيد تفاوت دو جزء در حرف یا واج اول است درست مانند دنگ و فنگ.
ضميمه 1: فهرست دستورات نظامي با پسوند يا فعل "فنگ"
● پا فنگ
● پيش فنگ
● بدست فنگ
● دست فنگ
● نگون فنگ
● دوش فنگ
● چاتمه فنگ
● ...
___________________________________________________
منابع:
● فرهنگ لغت دهخدا
● فرهنگ عميد
● فرهنگ دو زبانه فارسي به استانبولي (متاسفانه اطلاعات اين فرهنگ را يادداشت نکرده ام)
● وبسايت آذرپادگان، در يادداشتي تحت عنوان ملاحظاتي درباره‌ي زبان محاوره آذربايجان * البته منبعي که براي اين يادداشت ذکر شده است کتابي با عنوان زيراست: مطالعاتي درباره‌ي تاريخ، زبان و فرهنگ آذربايجان – نوشته‌ي فيروز منصوري
● کلباسي، ايران - ساخت اشتقاقي واژه در فارسي امروز - پژوهشگاه علوم انساني و و مطالعات فرهنگي، 1380