Friday, November 28, 2008

گلچين جملات کوتاه وودي آلن

آدَخ - اين وودي آلن بيشتر از اينکه يه بازيگر يا کارگردان باشه يه آدميه که بلده چه جوري زندگي کنه! حداقل اينکه از فيلماش اينطور ميشه برداشت کرد. علارغم اينکه طنزپردازه خوبيه، ولي نميشه گفت يکي مثل چارلي چاپلين يا جيم کريه!
کَرَک – راست میگی. قبول دارم. اصلا سبک کارشم متفاوته!
آدَخ - من از اين وودي آلن چيزاي بزرگي ياد گرفتم. مثلا اینکه وطن، تاريخ، فرهنگ و اعتقادات اصلا چيزاي مهمي نيستند که بخواهيم براشون خودمون و بکشتن بديم، کسي رو بکشيم و يا حتي به وجودشون افتخار کنيم. یه چیز دیگه ای که یاد گرفتم اینکه جنگ بخاطر چيزي جز امنيت و نفع شخصي خيلي احمقانه است.
کَرَک – نظر من این نیست ... اگر فرض کنیم یه فردی کافر باشه، دست آخر یه اعتقادی داره دیگه! از همون دفاع میکنه و براش اهمیت داره! مثلا خود تو، اگه فرض کنیم به حرفایی که میزنی باور داری، ازشون دفاع می کنی. این خودش نقیض حرفیه که می زنی!
آدَخ – البته که نقیضش نیست. ولی حیف که دلم گرفته و حوصله ندارم بهت اثبات کنم. بهرحال، از نظر من که این نتایج درسته، البته قبول دارم یه کمی کلی هستند. .... اصلا ولش کن بابا! این جمله های کوتاه وودی آلن و که ترجمه کردم و بخون و بخند. بعضیاش واقعا خیلی باحالن!
I believe there is something out there watching us. Unfortunately, it's the government.
اعتقاد دارم بيرون از اينجا چيزي هست که ما را مي پايد. از بخت بد، دولت است
I don't believe in the after life, although I am bringing a change of underwear.
به دنياي بعد از مرگ اعتقاد ندارم، باوجود اين چند تا لباس زير اضافي باخودم مي برم
I don't want to achieve immortality through my work. I want to achieve it through not dying.
دنبال جاودانگي در آثارم نيستم، جاودانگي را براي خودم مي خواهم
I had a terrible education. I attended a school for emotionally disturbed teachers.
دوران تحصيلاتم وحشتناک بود، در کلاسي شرکت مي کردم که آموزگارانش اختلالات احساسي داشتند
I took a speed-reading course and read War and Peace in twenty minutes. It involves Russia
کلاس تند خواني رفتم و بعد "جنگ و صلح" را بيست دقيقه اي خواندم. در مورد روسيه بود
I want to tell you a terrific story about oral contraception. I asked this girl to sleep with me and she said 'No.'
مي خواهم يک قضيه ي جالب برايتان بگويم؛ در مورد "جلوگيري از بارداري" به روش کلامي! من از يک دختر درخواست کردم تا با من بخوابد اما به من گفت:"نه!"
I'm such a good lover because I practice a lot on my own.
من عاشق خوبي هستم بخاطر اينکه خودم تنهايي خيلي تمرين مي کنم
I'm very proud of my gold pocket watch. My grandfather, on his deathbed, sold me this watch.
به ساعت جيبي طلايي که دارم خيلي افتخار مي کنم. اين ساعت را، پدربزرگم وقتي در بستر مرگ بود بمن فروخت
I've never been an intellectual but I have this look
هيچوقت روشنفکر نبوده ام اما قيافه اش را دارم
If you want to make God laugh, tell him about your plans
اگر مي خواهيد خدا بخندد، در مورد نقشه هايتان برايش بگوييد
If you're not failing every now and again, it's a sign you're not doing anything very innovative.
اگر شما هر چند وقت يکبار شکستي نمي خوريد، نشانه ي اينست که شما کاري که زياد ابداعي است انجام نمي دهيد
Life is divided into the horrible and the miserable
زندگي از وحشت و تيره بختي درست شده است
Life is full of misery, loneliness, and suffering - and it's all over much too soon.
زندگي پر از بدختي، تنهايي و رنج است - خيلي زود هم تمام مي شود
Man consists of two parts, his mind and his body, only the body has more fun.
بشر از دو بخش تشکيل ميشود: ذهن و بدن. تنها بدن سرگرمي بيشتري دارد
Marriage is the death of hope
ازدواج، مرگ اميد و آرزو است
Money is better than poverty, if only for financial reasons
اگر دلايل ديگر را در نظر نگيريم و تنها دلايل مالي را در نظر داشته باشيم، پول بهتر از فقر است
Not only is there no God, but try finding a plumber on Sunday
به همان واضحي که در روز تعطيل لوله کش وجود ندارد، خدا هم وجود ندارد
Right now it's only a notion, but I think I can get the money to make it into a concept, and later turn it into an idea.
لحظه فقط يک خيال است، اما فکر مي کنم که بتوانم با پول از آن يک مفهوم بسازم. و بعدتر هم ميتوانم تبديلش کنم به يک فکر
To you I'm an atheist; to God, I'm the Loyal Opposition

براي شما من يک ملحدم؛ اما براي خدا، يک مخالف وفادار
جملات زير را از فيلم "عشق و مرگ" انتخاب کردم. اين جملات از بين ديالوگ هاي کاراکتر بوريس که وودي آلن نقش آنرا ايفا مي کند انتخاب شده است
1. بنظر من طبيعت خيلي بي رحمه! گياهان از گياهان ديگه تغذيه مي کنند، حيوانات از حيوانات ديگه تغذيه مي کنند، درست مثل اينکه دنيا يه رستوران بزرگه!
2. من اگر معجزه اي مي ديدم ممکن بود (به وجود خدا) ايمان بياورم.
3. وقتي جنگ تمام شد مرا خبر کنيد.
4. گوش کن بوريس! اگه سربازاي فرانسوي به خواهرت تجاوز کنند. چي؟
- خوشبختانه من خواهر ندارم!!!
5. جنگيدن چه دردي و دوا مي کنه.
6. وقتي آدم وسط ميدون جنگ باشه، وضعش با جنرال هايي که بالاي تپه ايستادن فرق ميکنه!
7. خشونت، خشونت ببار مياره. کسي که با شمشير زندگي کنه با شمشير هم ميميره!

Saturday, November 22, 2008

زندگی نامه ی فارنهایت

به من چه ربطي دارد در رابطه با فارنهايت بنويسم؟ راستش را بخواهيد هيچ ارتباطي ندارد فقط بخاطر اينکه در بخش آمار سايت متوجه شدم بعضي از همزبانان عزيز، اين مطلب رو جستجو کرده اند و به وبلاگ من آمده اند در رابطه با او نوشتم. البته اين موضوع را از قبل مي دانستم اما بالاخره يک روز برايم سوال شد چرا اينجا؟ اين شد که رفتم به سايت گوگل و "زندگي نامه ي فارنهايت" را جستجو کردم. تنها چيزي که فکر نمي کردم اين بود که در دنياي اينترنت ايراني، در رابطه با اين موضوع کسي چيزي ننوشته باشد. اما خب چيزي ننوشته بودند و وبلاگ من بعنوان وبلاگ اول براي اين عبارت قرار داده شده بود. اين شد که تصميم گرفتم زندگي نامه ي اين بنده خدا فارنهايت را هم رو کنم تا کمکي عظيمي به جامعه علمي کشور کرده باشم. و علاوه براين، نه تنها دِين خودم را به ميهن اسلامي و شهيد پرورم ادا کرده باشم بلکه يک چيزي هم طلبکار شده باشم. حالا اين چه ربطي به شما دارد؟

زندگی نامه ی فارنهایت

در چهاردم ماه مي سال 1686، دانيل گابريل فارنهايت فيزيکدان بزرگ آلماني در بندر ساحلي (گي دَنسک/Gdansk) در قلمرو پادشاهي پروشا متولد شد. اين شهر ساحلي اکنون در کشور آلمان واقع است. خانواده فارنهايت بازرگان بودند و به همين دليل مسافرت هاي بسياري در اروپاي شمالي داشتند. جد پدري فارنهايت در شهر (روستک/Rostock) زندگي مي کرده است و تحقيقات نشان مي دهد که اصليت خانواده او از شهر (هيلدشيم/ Hildesheim) بوده است. در سال 1650پدربزرگ دانيل از شهر (نيفف/ Kneiphof) به شهر ديگري بنام (دنزيگ/ Danzig) نقل مکان ميکند؛ در آنجا ساکن ميشود و به بازرگاني مي پردازد. پسر او، دانيل فارنهايت (پدر دانيل گابريل که موضوع همين مقاله است) با بيوه زني بنام رانچ کُنکُرديا ازدواج ميکند که دخترِ يکي از تاجران شهر دنزيگ بوده است. پدر او صاحب پنج فرزند (دو پسر، سه دختر) بوده است که دانيل گابريل بزرگترين آنها بود.

در سال 1702 زماني که فارنهايت 16 سال بيشتر نداشت پدر و مادر خود را از دست داد. والدين او بخاطر اينکه تصادفا قارچ سمي خورده بودند جان خود را از دست دادند. وي در همين سال در شهر آمستردام، آموزش هايش را براي پرداختن به بازرگاني آغاز کرد و بيشتر عمر خود را در اين شهر سپري کرد. با وجود اينکه او به بازرگاني روي آورده بود به علوم طبيعي نيز علاقه داشت و همين سبب شد تا مطالعات و آزمايش هايي را در همين زمينه شروع کند. از سال 1707 به بعد، او به شهر هاي برلين، هال، ليپزيگ، درسدن، کپنهاگن و همچنين زادگاهش که برادرش هنوز در آنجا بود مسافرت کرد. در همين زمان وي با

گاتفريد ليبنيز(فيلسوف و رياضي دان آلماني)، کريستين ولف و اُل رُمر در تماس بود. در سال 1717، فارنهايت در شهر لاهه که پايتخت هلند است مقيم شد. در اين شهر وي با ساختن فشارسنج، ارتفاع سنج و دماسنج

به تجارت شيشه آلات پرداخت. دماسنج های او از اعتبار و اعتماد بالایی برخوردار بودند. تا زمان او در ساخت دماسنج از شیشه های کروی استفاده میشد تا اینکه او توانست شیشه های استوانه ای را بسازد. باوجود این، روش او برای ساخت دماسنج جیوه ای تا هجده سال مانند رازی پنهان ماند که البته دلایل تجاری داشت. از سال 1718 به بعد نيز، در رابطه با علم شيمي در شهر آمستردام سخنراني هاي داشت. در سال 1724، به انگلستان رفت و عضو انجمن سلطنتي شد. تا پايان عمر پنجاه ساله خويش ازدواج نکرد و در شانزدهم سپتامبر 1736، در شهر لاهه درگذشت. او را در کليساي (کلوسترکرک/Kloosterkerk) بخاک سپردند.

مقیاس فارنهایت

طبق مقاله ای که فارنهایت در سال 1724 نوشت، مقیاس دماسنج خود را بر اساس سه نقطه ثابت دمایی تعیین کرد. پایین ترین نقطه ثابت را با استفاده از مخلوطی به تعادل رسیده از کلورید آمونیاک (نوعی نمک)، آب و یخ خشک معین کرد. به این ترتیب که دماسنج جیوه ای یا الکلی را در این مخلوط قرار داد و ماده درون دماسنج به پایین ترین نقطه ی خود رسید. بر روی دماسنج در این نقطه علامت 0 °F درج شده بود. دومین نقطه ی ثابتی که برای خواندن دماسنج انتخاب کرد نقطه ای بود که در سطح آب، یخ شروع به شکل گیری می کند. در کنار این نقطه نیز 32 °F درج شد. سومین نقطه ی ثابت که 96 °F بود دمای طبیعی بدن انسان بود که در آن دماسنج، زیر بغل یا درون دهان قرار می گرفت.

گابریل دانیل فارنهایت نقطه ی جوش جیوه را 600 درجه فارنهایت (مقیاس دماسنج اختراع خودش) ثبت کرد. او با چندین دماسنج کار کرد و متوجه شد که آب نیز 180 درجه بالاتر از نقطه انجماد به نقطه جوش میرسد. بعدها مقیاس و درجه بندی فارنهایت مورد تجدید نظر قرار گرفت تا از نقطه ی انجاد تا جوش دقیقا و همیشه 180 درجه محاسبه شود. البته بخاطر همین ارزیابی مجدد در درجه بندی ِ دماسنج او، امروزه دمای بدن انسان 98.6 درجه فارنهایت تعیین میگردد، درحالی که در زمان فارنهایت و بر روی دماسنج خود او 96 درجه محاسبه شده بود. لازم به یاداوری است که دماسنج فارنهایت از 0 تا 212 درجه بندی شده است.

فارنهایت از دماسنج خود برای تعیین نقطه جوش بسیاری از مواد استفاده کرد و متوجه شد که تغییر فشاراتمسفر بر نقطه جوش مواد اثر مستقیم دارد. از دیگر مواردی که از اینگونه آزمایش ها استنتاج کرد پدیده ابر-انجماد یا سوپرکولینگ است. در این پدیده، آب بدون تبدیل شدن به یخ تا نقطه ای پایین تر از نقطه ی انجماد سرد میشود. این پدیده را در آب های زیر سطحِ یخی قطب های شمال و جنوب شاهد هستیم؛ در آب های قطبی درجه آب از منفی 18 درجه تا 38 درجه سانتیگراد متغییر است اما آب تنها در سطح یخ می بندد جایی که با هوا در تماس است.

در اروپا تا زمانی که هنوز درجه بندی سلسیوس معین نشده بود از فارنهایت استفاده میشد؛ اما امروزه در تمامی اروپا از سلسیوس استفاده می کنند. لازم بذکر است که درجه بندی فارنهایت اکنون در ایالات متحده آمریکا مقیاس متداول محسوب میشود. از مزیت های این نوع مقیاس دمایی اینست که بیشتر استفاده های معمولی دارد به این معنی که مثلا درجه های منفی بی استفاده در آن وجود ندارد.

منابع :

زندگی نامه گابریل دانیل فارنهایت - انگلیسی

زندگی نامه فارنهایت در ویکیپدیا – انگلیسی

زندگی نامه فارنهایت - انگلیسی

زندگی فارنهایت در دانشنامه های جهانی - انگلیسی

پیوند های مرتبط:

مقیاس فارنهایت (دانشنامه ویکیپدیا) - پارسی

یکاهای دما (دانشنامه رشد) - پارسی

معرفی انواع دماسنج - پارسی

معرفی انواع فشارسنج - پارسی

پدیده ی اَبَر-انجماد یا سوپرکولینگ - پارسی

Friday, November 14, 2008

دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرقدس


معرفی
الف) دانشگاه در یک نگاه 
 دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهریار (شهرقدس) در سال 1380 با حضور آقای عبداله جاسبی، رییس دانشگاه آزاد اسلامی، و دکتر کوزه گر نماینده شهرقدس و شهریار افتتاح گردید(1). این دانشگاه در ابتدا 7 رشته آکادمیک را تحت پوشش داشت و در حدود 700 دانشجو را پذیرا بود(2). مکان اولیه این دانشگاه در شهرقدس (قلعه حسن خان) که در کیلومتر 20 جاده قدیم کرج واقع است در گوشه ی میدان قدس قرار داشت؛ اما با توجه به سیاست گسترشِ دانشگاه در مجموعه مرکزی دانشگاه آزاد، این دانشگاه اکنون با تحت پوشش قراردادن 11 رشته در مقطع کارشناسی در مساحتی حدود 8 هکتار دایر است. مکان جدید این دانشگاه در انتهای بلوار اصلی شهرقدس حدود 8 کیلومتر پایین تر از میدان شهرقدس واقع است. برای تماس با دانشگاه میتوانید از شماره تلفن 3842929-30 استفاده کنید(3). 
ب) معرفی رشته های تحت پوشش

طبق گزارش سایت ایسکا نیوز، باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران، دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرقدس در سال 1378 در حدود 1100 دانشجو را در رشته های کاردانی و کارشناسی جذب خواهد کرد. علاوه براین تعداد، در حدود 600 دانشجو نیز از طریق آزمون کاردانی پیوسته پذیرش خواهند شد که ظرفیت این دانشگاه را به رقم 1700 دانشجو میرساند.
دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرقدس اکنون با 11 رشته در مقطع کارشناسی پیوسته و 6 رشته در مقطع کاردانی در حال کار است. ظرفیت این رشته ها طبق آنچه که در دفترچه راهنمای آزمون سال 1387 آمده است (4) براساس جدول زیر است:
رشته و گرایش تحصیلی (کارشناسی)
جنسیت
ظرفیت پایه
1
* مهندسی کامپیوتر – نرم افزار
زن و مرد
100
2
مهندسی شیمی – صنایع غذایی
زن و مرد
50
3
* مهندسی عمران
مرد
50
4
زیست شناسی عمومی
زن و مرد
50
5
* زیست شناسی سلولی و مولکولی - میکروبیولوژی
زن و مرد
50
6
* شیمی کاربردی
زن و مرد
50
7
مهندسی کشاورزی – زراعت و اصلاح نباتات
زن و مرد
50
8
مهندسی کشاورزی – علوم دامی
زن و مرد
50
9
* مهندسی کشاورزی – علوم صنایع غذایی
زن و مرد
50
10
* حقوق
زن و مرد
100
11
* تربیت مترجم زبان انگلیسی
زن و مرد
50
رشته و گرایش تحصیلی (کاردانی)
مجموع
650 نفر
1
علمی کاربردی نرم افزار کامپیوتر
زن و مرد
50
2
کاردان فنی برق – الکترونیک
زن و مرد
100
3
تکنولوژی مواد غذایی
زن و مرد
50
4
کاردان فنی صنایع غذایی
زن و مرد
100
5
حسابداری
زن و مرد
100
6
مدیریت بازرگانی
زن و مرد
50
مجموع
450 نفر

محیط دانشگاه 
 الف) مکان اولیه (دانشگاه یا پاساژ؟)
در بدو تاسیس، آنچنان که در ابتدای این مقاله به آن اشاره شد، این دانشگاه در کنار میدان قدس واقع بود. برای آنهایی که اکنون میخواهند در این دانشگاه درس بخوانند شاید زیاد مهم نباشد که مکان قبلی آن کجا بوده است. اما برای خود من و هم دوره ای های من خیلی مهم بود. چرا؟ به این دلیل که دانشگاه ما، در واقع پاساژی بود در گوشه ی میدان اصلی قلعه حسن خان! دانشجوی این دانشگاه، در حالت عادی، زمانی که از او سوال میشود "در کجا تحصیل می کنید؟" گیر میکند که چه جوابی بدهد؛ آیا بگوید شهرقدس؟، شهریار؟ یا قلعه حسن خان! معمولا اول می گوید شهرقدس. اما بعد که مخاطبش سردرگم سوال میکند که شهرقدس کجاست، برای روشن شدن موضوع مجبور است بگوید: "قلعه حسن خان". اینجاست که با واکنش زیر روبرو میشود: "آهــــا!".

پاساژ مذکور، جایی بود که بهیچ وجه نور مناسبی نداشت. به نظر شخص من، بهیچ وجه مکانی فرهنگی درخور دانشجو بحساب نمی آمد. ظاهرش که چه از درون و چه از بیرون شبیه پاساژ یا یک فروشگاه زنجیره ای قدس بود. نیاز به تهویه هم نداشت، به این دلیل که کاملا باز بود و از سرما به خودمان میلرزیدم البته در تابستان هم از گرما خفه میشدیم. من هیچ وقت اولین روزی که برای ثبت نام رفتم به این دانشگاه را فراموش نخواهم کرد.
" با برادر کوچکترم از سرکارم مستقیما از میدان آزادی راهی شهر قدس شدیم. یکی از این مینی بوس های فیات قدیمی را سوار شده بودیم که بنظر می آید همه چیزش در یک آن از هم خواهند پاشید. رسیدم دم در دانشگاه، اینجا بود که ناگهان فردی جلوی من و برادرم را گرفت و گفت: " ورودیه جدیدی؟" جواب دادم بله. بعد با عصبانیت گفت: " نیا اینجا! بدرد نمیخوره! هیچی امکانات نداره! اصلا به فکر دانشجو نیستن! ... " راستش را بخواهید با جان کندنی از دستش خلاص شدیم. بعد هم داخل دانشگاه شدیم و ... اما بعدها افسوس خوردم که چرا حرف هایش را جدی نگرفتم. شاید بخاطر اینکه خیلی عصبانی بود!" ب) مکان فعلی

مکان فعلی دانشگاه آزاد واحد اسلامی شهرقدس در شهرقدس (یا همان قلعه حسن خان در کیلومتر 20 جاده قدیم کرج) و در انتهای بلوار اصلی این شهر واقع است. مجتمع این دانشگاه اکنون در زمینی به مساحت 8 هکتار و با زیربنای 24500 مترمربع دایر است (2)؛ و شامل 5 ساختمان، بوفه، لابراتوار، پارکینگ بسیار بزرگ و منظم، زمین زراعتی، سالن غذاخوری، سالن همایش، نمازخانه، فضای سبز، کتابخانه و سالن ورزشی (هنوز آماده بهره برداری نیست) می شود.

ج) حمل و نقل 
رفت و آمد شما به دانشگاه تقریبا آسان و بی درد سر است. با توجه به اینکه این دانشگاه در میانه ی راه تهران – کرج قرار دارد. از هر سه مسیر اصلی تهران – کرج (اتوبان، جاده مخصوص کرج و جاده قدیم) شم میتوانید به این دانشگاه برسید. اتوبوس های خصوصی در هر دو خط شهرقدس-تهران و شهرقدس- کرج بصورت دائم کار میکنند. البته هنگام رفتن به دانشگاه باید در میدان شهرقدس (مکان قبلی دانشگاه) پیاده شوید و ادامه راه را با سرویسی که خود دانشگاه قرار داده یا تاکسی طی کنید. سرویس دانشگاه بخوبی کار میکند اگرچه تعداد دانشجوهایی که سوار میشوند خیلی زیاد است. اما برای رفتن به خانه مشکی ندارید زیرا در راه برگشت اتوبوس ها از جلوی دانشگاه عبور میکنند. ضمنا در صورتیکه اهل استفاده از مترو باشید، اتوبوس های شهرقدس-مترو وردآورد فعال هستند. البته در وبلاگ گروه حقوق، متعلق به یکی از دانشجویان گروه حقوق، در مقاله ای تحت عنوان انتقاد شماره 13 چنین آمده است:
"1. اتوبوس های مترو- دانشگاه کم و غیرقابل تحملند. 2. پارکینگ گنجایش کافی ندارد. 8. جلوی درب دانشگاه فاقد ایستگاه اتوبوس و تاکسی است." د) امکانات رفاهی دانشگاه (بوی خوش فاضلابِ تمام ساکنان شهرقدس)

این دانشگاه در بخش خوش آب و هوایی قرار دارد. باتوجه به این از تهران 20 کیلومتر و از کرج حدود 25 کیلومتر فاصله دارد از آلودگی هیچ خبری نیست. البته هوای آن همیشه 4 تا 5 درجه از هوای کرج و تهران سردتر یا خنک تر است. فضای سبز دانشگاه، گرچه حاکی از تازه تاسیس بودن آن دارد اما زیبا و دلپسند است. باوجود این، سازمان آب و فاضلاب شهرقدس در پایین تر از این دانشگاه واقع است و تمام این فضای سبز را با بوی بد خود تحت تاثیر قرار داده است. از یکی از دانشجویان شنیدم که آقای یاری، رئیس دانشگاه، یکبار زنگ زده بود و این موضوع را بصورت جدی تذکر داده بود، اما اتفاق خاصی نیافتاده بود. در حیاط دانشگاه دو آلاچیق ساخته شده است که دانشجویان می توانند در وقت استراحت آنجا بروند. بوفه ی دانشگاه نیز در نزدیکی یکی از همین آلاچیق ها با شرایط و ظاهر نسبتا مطلوبی قرار دارد. تنها مشکل در بوفه، بی نظمی و عدم رعایت حال نظافت کنندگان آنجا از طرف دانشجویان است. البته گاهی اوقات بعضی از نظافت کنندگان هم زور می گویند. در مورد سالن غذایی خوری باید بگویم که در زیر زمین ساختمان شماره یک یا ساختمان اداری قرار دارد. بوی غذا در زیر زمین می پیچید طوری که حال دانشجویان بد میشود. فضای سالن غذا خوری بسیار خفه و تنگ است. قبل از اینکه کارت برای فروش غذا در نظر گرفته شود، خوردن غذا با دردسرهای بیشماری همراه بود از جمله: بسته بودن محل فروش ژتون، کمبود غذا، بی نظمی در صف گرفتن غذا و ... لابراتوار یا آزمایشگاه ها نیز نسبتا مجهز هستند البته منهای لابراتوار زبان های خارجی. لابراتوار زبان های خارجی تقریبا به شکل خنده دار و پیش پا افتاده ای برگزار می شوند. تمام دانشجویان و استادان گروه زبان سعی کردند که این وضعیت را تغییر دهند اما با قول های بی عمل رئیس دانشگاه، آقای یاری، مواجه شدند. در رابطه با سایت اینترنتی دانشگاه، باید بگویم که هر زمان که به آنجا رفتیم یا قطع بود یا مسئولش حضور نداشت یا شبکه خود دانشگاه خراب بود و هر بار به دلیلی ما نتوانستیم از اینترنت استفاده کنیم. در آن معدود دفعاتی هم که رفتیم و باز بود، آنقدر شلوغ بود که رویمان نشد بیشتر از 10 دقیقه با کامپیوتر کار کنیم. البته جلوی در ورودی دانشجویی با خودکار روی دیوار جمله ای در رابطه با سایت نوشته بود که نمی توام در اینجا ذکرش کنم. لازم به ذکر است که این دانشگاه دارای یک زمین زراعتی در پشت ساختمان چهارم نیز هست. باتوجه به اینکه مهندسی کشاورزی با سه گرایش متفاوت در این دانشگاه وجود دارد، بنظر بسیار سودمند است(5).
ه) فضای علمی دانشگاه (این جا دانشگاه است یا مسجد؟)


در فضای داخلی دانشگاه، شما با کمتر چیزی که مواجه خواهید شد مقالات یا اعلامیه های علمی است. در عوض، تا دلتان بخواهد با اعلامیه هایی نظیر "عمره ی دانشجویی، سفر زیارتی به مشهد، سقوط امپراطوری شیطان، پنجشنبه صبح، زیارت عاشورا، تکریم از حافظان قران، بسیج دانشجویی، مقاله نویسی در ارتباط با موضوع مهدویت و غیره" مواجه خواهید شد.


وبلاگ مترجم، متعلق به یکی از دانشجویان گروه مترجمی زبان در همین دانشگاه، در رابطه با فضای علمی دانشگاه با نگاهی انتقاد آمیز می نویسد:
"به محض اینکه از درب ورودی این دانشگاه وارد می شوید، بیلبورد بزرگی را می بینید که سعی دارد به شما آموزش دهد: "نماز شما را از گناهان باز میدارد"(6).
در جایی دیگر میخوانیم:
"... جای شگفتی نیست که هیچ کدام از دانشجویان گروه مترجمی زبان در سال سوم دانشگاه، در پاسخ به سوال استاد در رابطه با "ترجمه چیست؟" چیزی برای گفتن ندارند. ما (در دانشگاه) به این قبیل چیزهای بی اهمیت نمی پردازیم.(6)"

نظم و انضباط
الف) نحوه ثبت نام، انتخاب رشته و گرفتن کارنامه (کارنامه ی ترم سوم را در ترم پنجم گرفتم!)
در گذشته انتخاب واحد بصورت دستی در خود دانشگاه انجام میشد. اما اکنون بصورت اینترنتی انجام میشود. آن زمان که بصورت دستی انجام میشد، یک برگه دستمان میدادند و از هر ساختمان به تعداد واحد هایی که در نظر داشتیم بگیریم بالا و پایینمان می بردند. دست آخر هم می گفتند که فلان درس پر است! اتفاقات عجیب دیگری هم می افتاد که سرتان را درد نمی آورم. اما در رابطه با انتخاب رشته و ثبت نام یک مورد جالب وجود دارد. طبق قوانین اصلی دانشگاه آزاد اسلامی، هیچ واحدی حق ندارد قبل از انتخاب واحد، شهریه دریافت کند.
در وبلاگ MRG، متعلق به یکی از دانشجویان همین دانشگاه، میخوانیم: "... یعنی قوانین کلی دانشگاه از مرکز اصلی گرفته می شه اما نحوه اجرای قوانین و قوانین داخلی به عهده خود واحده ...ترجمه فارسیش این میشه که هر بلایی که دلشون بخواد می تونن سرت بیارن قانون مرکزی میگه که قبل از انتخاب واحد حق گرفتن پول و منوط کردن انتخاب واحد به پرداخت مبلغ رو ندارن اما قانون داخلی اینکار رو انجام می ده ...سیستم مرکزی میگه باید به دانشجویان ممتاز بالای 25% تخفیف داد باید به کلیه دانشجویان تسهیلات داد و ... اما سیستم داخلی چی می گه؟" در همین رابطه در وبلاگ مهران کرزاری، یکی از دانشجویان دانشگاه، میخوانیم: "... اما یک هو دیدم که مبلغ پرداختی علی الحساب ما از 450 هزار تومان به 600 هزار تومان رسیده چهار شاخ موندم که جریان چیه خلاصه کارشناس گروه که نیومد و مدیر گروه هم ساعت 3 تشریف آوردن با یه اعصاب داغون شروع کردم به بحث که این چه مبلغی گفت درسته گفتم آخه:شهریه ثابت 174 هزار و خورده ای - هر واحد نظری هم : حدود 12 هزار تومان - فرض میانگین هم بر 18 واحد باشه میشه 174000 + 216000 که میشه 390 هزار تومان نه 400 هزار اگه هم یکی دو واحد عملی هم باشه میشه 450 نه 500 هزار تومان شما این 600 هزار رو از کجاتون در آوردین حالا استدلال استاد ما رو باش خوب میمونه تو حسابتون (حالا تا کی ، تا شهریور و مهر سال بعد) گفتم موسسه قرض الحسنه زدین سود هم می دین ؟!"
البته دلیل اینکه نباید قبل از انتخاب واحد پولی دریافت شود، روشن است زیرا مشخص نیست چه تعداد واحد انتخاب خواهد شد. و اصلا کارنامه ها و نمره ها آنقدر دیر اعلام میشود که امکان دارد بخاطر بعضی از مشکلات هرگز آنها را نبینیم آنهم تا ترم آینده! از کجا معلوم می شود که در درس خاصی قبول شده ایم یا نه، چیزی است که من نمی دانم. البته در ترم آخر که کارنامه ها را در اینترنت قرار دادند، وضعیت بمراتب بهتر شد؛ زیرا از خانه تا دانشگاه نمی رفتیم تا بشنویم که هنوز نمره ها نیامده اند. اما بنده شخصا انتخاب واحد اینترنتی انجام نداده ام به همین دلیل نمی توانم نظری در این رابطه داشته باشم. باوجود این، طبق آمار یک نظرسنجی که در سایت رسمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرقدس بعمل آمد، این نتایج بدست آمده است: 1168 نفر با سیستم اینترنتی موافق بوده اند.1439 نفر با سیستم دستی موافق بوده اند. که البته این آمار نشان دهنده اینست که سیستم اینترنتی وضعت چندان خوبی ندارد.

ب) نحوه تشکیل کلاس ها (آخجون استاد این جلسه هم نیومده!) اصولا دانشگاه آزاد، از دیدگاه های متخلفی آزاد است. در رابطه با تشکیل کلاسها، استادان آزادند که هر وقت دوست داشتند در کلاس حضور پیدا کنند. البته از دیدگاه استادان، دانشجو همیشه باید سروقت بیاید و در کلاس حضور داشته باشد؛ اما خودشان هر وقت دوست دارند می آیند. البته تعداد معدودی از اساتید واقعا وظیفه شناس هستند. اما من کلاس هایی داشتم که از 14 جلسه ای که باید طبق قانون تشکیل میشد تنها 6 یا 7 جلسه در کلاس حضور داشتیم. البته این موضوع بیشتر در ترم های دوم هرسال اتفاق می افتد. بهرحال، نیامدن استادان، دردسرهای بسیار زیادی برای دانشجویان ایجاد می کند. بطور مثال دانشجویی که 4 کلاس در یک روز دارد. بخاطر نیامد استاد در ساعت دوم و سوم، قید کلاس چهارمی را می زند. این اتفاقی است که بارها خودم تجربه کردم. در رابطه با تعداد دانشجویان در یک کلاس، در وبلاگ گروه حقوق میخوانیم:
"بنده روز اولی که کلاس داشتم، به شمارش خود استاد ۵۸ نفر سر کلاس بودند. خب شما حساب کنید ۵۹ نفر تو یه کلاسی که برای ۳۰ نفر یا کمتر طراحی شده چه اوضاعی رو پیش میاره به قول مهندس های تهویه مطبوع که میخوان یه سیستم تهویه سرمایش یا گرمایش رو محاسبه کنند اصطلاحاً میگن هر نفر یه بخاری ۳۷ درجه ای هست. تصور کنید ۵۹ تا بخاری ۳۷ درجه ای چه بلایی سر کلاس میاره تازه بماند دی اکسید کربن تولیدی رو. اگه در کلاس رو هم باز بزاریم که صد رحمت به سر صدای حموم زنونه، صدای استاد تو صدای راهرویی ها گم میشه اگرم ببندیم که اون وضعیت."
کارکنان و مسئولان دانشگاه
الف) حراست و انتظامات

در رابطه با حراستِ دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهریار (شهرقدس) باید بگویم که معمولا دانشجویان پسر با آنها روبرو نمی شوند. اما در عوض، دانشجویان دختر از همان ابتدای ورودشان مورد بازرسی این افراد قرار میگیرند. برخورد کارکنان حراست و انتظامات با دانشجویان، معمولا توام با احترام است. ولی من حداقل 6 مورد مشاجره ی بین انتظامات و دانشجویان را بخاطر دارم. بنظر من مشکل تنها از طرف انتظامات نبود. کار این قبیل افراد که در چنین مکان هایی کار میکنند بسیار چندشناک است؛ به این دلیل که به شما پول می دهند تا جلوی دختران دانشجو را بگیری و در مورد ظاهرشان تذکر بدهی، به آنها بگویی که بلند نخندند و یا به پسران دانشجو تذکر بدهی که با لباس آستین کوتاه در محیط دانشگاه حضور پیدا نکنند. این افراد که معمولا با این نوع مسایل مشکلی ندارند، بخاطر حقوق بخور و نمیری مجبورند با دانشجو ها درگیر شوند. در رابطه با برخورد دانشجو ها نیز به انتهای مقاله رجوع کنید.
ب) مراقبان امتحانی (داش مشتی ها و چاله میدانی های سابق!)
در جلسه های امتحان، مراقبان از بین کارکنان انتخاب میشوند، معمولا افرادی کاملا بی تربیت و بی شخصیت هستند. دانشجویان به هر دلیلی بی نظمی میکنند، اما این تا چه حد برخورد بی ادبانه ناظمان امتحان با تمامی دانشجویان را توجیه میکند؟!
ج) کارکنان ستادی (کارشان بدرد عمه های گرامیشان میخورد!!!)
خدا به روزتان نیاورد که در جمهوری اسلامی ایران سروکارتان به اداره جات و مکان ها دولتی بیافتد. دماری از روزگارتان در می آورند که از زندگی که هیچ، از خدا و پیغمبر هم سیر می شوید. تمامی ما ایرانی ها حداقل یکی دو تا خاطره ناب از این موارد داریم . بنابراین، جای هیچ تعجبی نیست که در دانشگاه (باوجود این که مکانی علمی و فرهنگی بحساب می آید) نیز با همین پدیده مواجه شویم. برای روشن شدن قضیه تنها بذکر دو مثال کفایت میکنم. ضمنا فراموش نکنیم که دراینگونه موارد بسیار احمقانه خواهد بود که تنها مسئولی را که با آن سروکار داشته ایم، مقصر بدانیم. اگرچه برخورد ها و رفتارهای زشت و بی-سواد مابانه کارکنان خرده پا نیز مزید بر علت است اما مشکل همیشه از مقام های بالا شروع میشود و آنها برای مجازات و تنبیه مستحق ترند.
"این خاطره مربوط به ترم اول دانشگاه میشود. سال اولی که رفتم دانشگاه واحد "جمعیت و تنظیم خانواده" برای من ارائه کردند. البته اینکار را به این دلیل که دانشجویان، حسابی آتشی مزاج هستند و عجله دارند، می کنند. کلاس ها تشکیل شد و من و دوستانم به سر کلاس رفتیم. آخر ترم که شد. معلوم شد که ما همه را اشتباها به کلاس دیگری فرستاده بودند. آنهم به مدت یک ترم کامل! همگی با نمره های ضایع این واحد را پاس کردیم!"
"روزی که برای کارهای فارغ –التحصیلی به دانشگاه رفتیم. (همراه یکی از دوستانم بودم). از اتاقی که شما فرض کنید A است در ساختمان اداری ما را به اتاق B در ساختمان فنی- مهندسی در طبقه سوم فرستادند تا یک امضای ناقابل بگیریم. خب، راستش را بخواهید ما رفتیم و آنها هم یک امضای ناقابل بما تحویل دادند و برگشتیم. اتاق A کنار امضایی که اتاق B روی برگه زده بود امضایی کرد و دوباره ما را به اتاق A فرستاد. اتاق A رو برگه امضا زد و فکر می کنید ما را به کجا فرستاد؟ درست حدس زدید اتاق A !!! خدا می داند که ما برای گرفتن دیگر امضا ها چند بار از این ساختمان به آن ساختمان شدیم!"
استادان
الف) دروس تخصصی
در دروس تخصصی استادان به دو دسته تقسیم میشوند. استادانی که بیشتر در سال های پایانی درس میدهند و از توان علمی خوبی برخوردار هستند. این استادان در اکثریت قرار دارند. و معدود استادانی که حیف واژه "استاد" که حرام آنها میشود. اینگونه به اصطلاح استادان، دائما غایب هستند. وقتی هم حضور پیدا میکنند، چیزی برای گفتن ندارند.
از نظر اخلاقی، بیشتر استادان دروس تخصصی برخلاف دروس عمومی، آزاد اندیش هستند. اما در میان همین استادان اتفاقات جالبی نیز می افتد. بطور مثال در گروه زبان در همین دانشگاه، مدیر گروه، کلاس های خود را از نظر جنسی تفکیک کرده است. لا العجب، برای ما سوال شد که چرا چنین اتفاقی در گروه زبان افتاده است، نکند خدای ناکرده دانشجوهای پسر گروه زبان فساد اخلاقی داشته اند یا اینکه استاد می خواهد کار خلاف شرعی در کلاس بکند؛ این شد که رفتیم سراغ یکی از خانم هایی که در کلاس ایشان حضور داشتند، از او پرسیدیم که در کلاس چه خبر است؟ این دانشجو پاسخ داد: " استاد زیر چادرش، مانتوی کوتاه پوشیده است!"

ب) دروس عمومی (یاد و خاطره کردان گرامی باد!)
در دروس عمومی، هر بیسوادی را که ریش دارد و ادعا میکند مسلمان دو آشته و طرفدار نظام است را بعنوان استاد انتخاب میکنند. در رابطه با استادان دروس عمومی، واقعا چیزی برای گفتن ندارم!!! به همین دلیل عکسی را از یکی از همین کلاس ها به شما نشان میدهم که استاد "بحران را بهران" نوشته است. دانشجویان
الف) از چه نوع قشری هستند؟
برای شناخت این نکته کافیست که به پارکینگ دانشگاه مراجعه کنید. از روی تعداد ماشین ها و تعدد مدل های بالای ماشین ها میتوانید به این نتیجه برسید که حداقل 60 درصد دانشجویان متمول یا به زبان فارسی پولدار هستند. و 40 درصد باقیمانده نیز از قشر متوسط جامعه بحساب می آیند.
ب) توان علمی
این تنها چیزی است که نباید در رابطه با آن کلامی گفت. در تمامی کلاس های دانشگاه آزاد 5 درصد دانشجوی فعال و زرنگ، 45 درصد متوسط و 50 درصد دانشجوی عقب افتاده و خنگ وجود دارد. راستش را بخواهید، دانشگاه آزاد اصلا جای درس خواندن نیست. چرا؟ من و دو سه تا از دوستانم به اصطلاح شاگرد زرنگ های همین دانشگاه بودیم. معدل من در ترم آخر 19.30 شد و معدل دو نفر دیگرمان به ترتیب 18.83 و 18.66 شد. اما همراه با ما که درس خواندیم، افرادی فارغ التحصیل شدند که ...!!!
ج) ظاهر دانشجویان

همانطور که قبلا اشاره کردم، کلمه ی آزاد در عبارت "دانشگاه آزاد اسلامی" دقیقا مانند واژه "چلمبه" در فرهنگ "برره ای" است. به این معنی که دارای معانی متعددی است. یکی دیگر از معانی این واژه، "آزاد از قید و بند دانشجویی" است. مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی، دقیقا مانند آمریکای جنایت کار و دیگر کشور های غربی کافر، سیاست یک بام و دو هوا را در رابطه با دانشگاه های آزاد سراسر کشور پیاده کرده اند. در دانشگاه های تهران، حومه ی تهران و مراکز اصلی بعضی از استان ها، دختران هر طور دلشان بخواهد می توانند به دانشگاه بروند. اما در دانشگاه های واقع در شهرستان ها این اصل رعایت نمیشود. در آنجا دختران حتما باید چادر بپوشند!!!
من در دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهریار (شهرقدس)، دانشجویان دختر و پسری را دیدم که دانشگاه را با مجلس عروسی اشتباه گرفته بودند. در کنار این افراد، برادرانی نیز بودند که یادشان رفته بود اینجا دانشگاه است نه حوزه ی علمیه!!! در همین رابطه نظرتان را به عکس زیر جلب می کنم که از وبلاگ مترجم، وبلاگ یکی از دانشجویان همین دانشگاه، انتخاب شده است:

منابع
4. دفترچه آزمون سراسری سال 1387 – دانشگاه آزاد اسلامی
6. مقاله ای که در وبلاگ مترجم نوشته شده است به زبان انگلیسی است و من ترجمه آنرا در اینجا قرار داده ام اما در زیر متن انگلیسی قسمت هایی که ترجمه کردم را نیز قرار داده ام: (البته پیشنهاد می کنم برای دیدن عکس هایی از فضای دانشگاه حتما به این مقاله رجوع کنید)
"As soon as you walk through the gate you see a big billboard which is trying to teach you that praying will save you from sins"
"there is no surprise when none of the students of English Translation Department in their junior years could answer the professor’s question “What is translation?” We don’t think about these trivial subjects in our university!"
◊◊◊ معرفی وبلاگ های متعلق به دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی (واحد شهرقدس): (جهت آشنایی بیشتر با دانشگاه)
4. نظرسنجی در رابطه با استادان گروه مترجمی زبان
6. MRG وبلاگ در این وبلاگ بخوانید: ("دانشگاه آزاد واحد شهریار داخل پرانتز شهرقدس" یعنی چه؟)
9. وبلاگ نسل آفتاب در این وبلاگ بخوانید: ("پرسشنامه ای در رابطه با دانشگاه شهرقدس")

13 قدم تا پایان باقی ست

دست من نبود تو نیامدی و من شدم فرخنده و میمون زادروز تو و زادمرگ من