Monday, December 29, 2008

Obama or Osama?

Our century was the century of denial of everything: family, homeland, love, hate and God. What was proved in this century was illusions that human being was afflicted to over years. I sometimes miss god and homeland as I have my family still. The human being forgot kindness and extremists killed people as the rich had done before. The ethic was something lost and religion, that should have been the carriage of solace and relief, got as a powerful weapon in the hand of Man. I saw men who swore God to awaken him. I saw youths who wanted to die. I saw women who were looking for mercy but in darkness. I learnt about an innocent little girl who was raped by God justice. I’m sure God and I cried for loneliness of ourselves and lack of heroes. We really need to someone who will come and change the world. Is he Obama or Osama?

Sunday, December 28, 2008

People whom I know

Where is HERE? It's a place where her people are too superficial to understand concepts far below the surface. I wrote a very short story in a symbolic style in the last post; almost no one understood the concept I had intended to convey. Even some put me in charge of writing on erotic and porno topics. I cannot understand how they could refer to the poem, I had written in, as an erotic subject. In my point of view people, who are light and shallow, can never go to the deep. They don't have enough knowledge so it perhaps is too difficult for them to decode such a symbolic and allegorical story. I don't know how such people will judge about Bitter Moon made by Roman Polanski; they likely jump to conclusion that significant movie is a nice sample of Porno movies. I'm happy and I'm not as well.

Tuesday, December 23, 2008

بر اساس يك داستان واقعي

نمي توانم بخاطر بياورم چند سال پيش بود اما يادم هست كه هنوز جاده ها آسفالت نشده بود. شب بدنيا آمدم و پدرم حمال بازار بود. اخلاق تندي داشت اما دلسوز بود. اگرچه از او خاطره ي چنداني ندارم اما از مادرم شنيده بودم كه پدرم دستِ بزن داشت و فحش و بد و بيراه زياد مي داد؛ با اين وجود مادرم از او به نيكي ياد مي كرد. معاشمان آنزمان چندان خوب نبود. در واقع رزق و روزيمان تنگ بود. اما اتفاقات عجيب و تلخي برايمان افتاد كه نمي دانم تقصير تقدير بود يا ما. روزگار مثل هميشه بود كه پيشنهاد بي شرمانه دو پليس درباره مادرم كه زيبا بود، پدرم را واداشت تا خود را به كشتن بدهد.
پدرم كه مُرد مادرم با برادر پدرم ازدواج كرد. من هنوز كودك بودم. وضع زندگيمان بهتر شد. اما برادر پدرم كه قمارباز بود مجبور شد پيشنهاد بي شرمانه اي را بپذيرد كه پدرم را بكشتن داد. مادرم با هر دو پليس همخوابگي كرد. پليس اول بيماري رواني بود و خانه اش در غرب شهر بود. عادت داشت با هر زني كه نزديكي مي كرد زخمي روي پستان راستش بگذارد؛ احتمالا به يادگار از جماع شيريني كه كرده بود.
شبي كه مادرم از پيش پليس اول بازمي گشت باراني بود. من در را برايش باز كردم. چهره اش سياه بنظرم رسيد و لكه ي خوني در سمت چپ پيراهنش وجود داشت. زير باران مادرم مرا در آغوش گرفت و در حالي كه بسختي راه مي رفت به داخل خانه رفتيم.
نوبت به پليس دوم رسيد. نزديك غروب بود كه برادر پدرم، مادرم را به خانه ي او كه در شمال شهر بود بُرد. مادرم دو ماه بعد باردار شد. اما برادر پدرم، مادرم را وادار كرد كه بچه را سقط كند چون نمي دانست فرزند خودش است يا پليس هايي كه با مادرم نزديكي كرده بودند.
زندگيمان بسيار معمولي در جريان بود كه برادر پدرم، من و مادرم را در قمار به مردي عرب باخت. مرد عرب كه ديگر همسر مادرم بحساب مي آمد از نام هاي ما خوشش نمي آمد به همين خاطر مرا سلمان و مادرم را ترنج صدا مي زد. مرد عرب خيلي متعصب و غيرتي بود. با وجود اينكه از اتفاقاتي كه براي ما پيش آمده بود خبر داشت مادرم را دوست داشت و براي احترام قائل بود اما از من خوشش نمي آمد. نمي دانم شايد فكر مي كرد كه من همان فرزند سقط شده بودم يا شايد فكر مي كرد كه من هم مثل برادر پدرم باشم. بهر حال خوني كه در رگهاي او بود در رگ هاي من هم جريان داشت.
در محله ي عرب ها بوديم و من نوجواني سيزده ساله بودم. زير سايه ي مرد عرب كه دزد بود، من و مادرم روزگار آرامي را مي گذرانديم. اگرچه بخاطر بدبيني هاي مرد عرب مادرم هميشه در خانه اسير بود و در گوشه اي راز و نياز مي كرد.
سر ظهر بود و من در كوچه با توپي پلاستيكي كه خط هاي راه راه سفيد و سرخ داشت بازي مي كردم. همسايه مان پسري داشت كه سي ساله و عزب بود. ناگهان مرا از پشت گرفت، بلند كرد و به زير زمين خانه اشان برد. ترسيده بودم. بمحض اينكه مرا روي زمين گذاشت به سمت در فرار كردم اما از پشت مرا گرفت و به زمين زد. دو زانو روي پشت من نشست و در حالي كه بايكدست وزنش را روي من انداخته بود تا نتوانم بلند شوم با دست ديگر آلتش را در آورد. بعد شلوارم را پايين كشيد و سر آلتش را به زور در سوراخ مقعدم فرو كرد. زمين سرد و خاكي بود و من از ترس و درد زبانم قفل شده بود و فقط هق هق كنان گريه مي كردم. سردي زميني كه زير صورتم بود باعث مي شد تا گرمي اشكهايم را بيشتر احساس كنم.
بعد از آن ماجرا تمام بچه هاي محل كه ميانشان يك ترك و يك افغاني هم بود با من لواط كردند ...

Sunday, December 14, 2008

مخروط سنگ پوشيده


◄اندك رشته هايي متصل از ريسماني پوسيده
                       مانع سقوطم ميشود 
                               به عمق مخروطي سنگ پوشيده از ارتفاع به قاعده اي نامعلوم 
◄در مسير تنازع به جمود كشيده شده ام
                 آنگونه كه در نقطه اي مبهم و غيرقابل تعريف ميان دو انتخاب 
                                      انتخاب سومي از پس خمودگي ام رخ ميكشد 
بدين گونه،
    بي اختيار،
             معلق، 
  ميان مخروطي سنگ پوشيده از ارتفاع به قاعده اي نامعلوم 
                          به اندك پيوندهايي از ريسماني پوسيده دست يازيده ام

Friday, December 12, 2008

KMPlayer, Best Player in the World

Are you crazy of songs and new DVDs? Are you a couch potato who is looking for a new program to display and capture TV? Do you use Winamp to listen to your favorite songs? Are you addicted to Windows Media Player, Jet Audio or any other players to see your movies and clips? What about the internet files? Which player do you use to listen to them? Real Player? Quick Time? Oh, indeed, what do you do with AMR files or 3GP files you have captured on your mobile phone? Could you find a player for them? Give all things above said up. A new player, KMPlayer, is being introduced to you that can do anything you think of.
KMPlayer is a significant software which is included with most of important and advanced codecs. What is a codec is something described in the next paragraph. Anyhow, this player made by Koreans can be substituted with Winamp, Jet Audio, Real Player, Quick Time and WMP because it's included with all core elements of these famous players. In addition, it provides you an easy working player for 3GP files or MP4 ones you capture by your phone. This player can be capture program also. It can show TV or any other Multimedia devices attached to your computer in order to capture. All good players use Directshow to play Audio or Video files with different suffixes. Based on an article I read, the Directshow to work needs some files to compile and play the Audio or Video. These files are Codecs. Coded is short for “Compressor-Decompressor”. In fact, these codec files are able to code and decode some certain formats. Skin changing ability of this software is drastic. You can change its skin to your favorite player whatever it is. According to the software authors the KMPlayer is provided as freeware; it can be freely used in anywhere but cannot be sold or a part of package for any kinds of commercial purpose. You can download this software from the TEBYAN site. Its size is about 14 Mb. Don’t lose it! Some important tips to take the most advantage of KMPlayer 1. To customize the size of window of player as you want, you should click right mouse button. In the menu appeared go to options menu and choose preferences. In Preference window select General and go to "when starting ..." page. Then mark "Restore a window to its last size" item. 2. To associate your favorite files to this software, go to the preference window as above-said. Then choose "Association/Capture" item. 3. When you fix your selected window, you will see that the size of window will be changed when a new file plays. To solve this problem, click right mouse button then go to "screen controls" and choose "start playback in". Finally you should choose "current window size". There are a lot of other options that I haven't mentioned here. There is other player named Crystal Player which resembles to this software. Don’t forget that this player is the best player in the world.

13 قدم تا پایان باقی ست

دست من نبود تو نیامدی و من شدم فرخنده و میمون زادروز تو و زادمرگ من