Tuesday, February 24, 2009

The star of Israel is protected by the circle of USA

Life is beautiful. Really!? Is life beautiful yet? We are at the brink of WWIII or we can perhaps say at the beginning of finishing the world. So how can you say such a thing? Those who have seen the "life is beautiful" movie know how nice and lachrymose movie that is. But there are some notes worth to mention: The protagonist in the movie, named Guido, is Jewish. Guido’s character is kind, funny and charismatic but miserable. There is a star on his shirt when he is in a Concentration Camp. Israel wants to pretend himself being oppressed before the world.
The boy in the movie, named Joshua, was saved by a real tank. The Jewish will be saved by the American. The star of Israel is protected by the circle of USA. After saving the boy, American hero soldier gives the boy to his mother. After saving the Jewish in WWII, USA will magnanimously help the Israeli people. New episode of Life is Beautiful: In the movie, when Nazi soldiers fled from the camp, an American tank arrived in and stopped in front of Joshua. “Come on! We’ll give you a lift” said American soldier victoriously standing on the tank. “Cut! Cut! Cut! What do you say?” Said Director, Roberto Benigni. “Why? What was wrong?” said Soldier stunned. “Given him a lift, you have to find a place for him to live.” said Director convincingly. “OK! You’re right. But where?” said Soldier passionately. “Toward his mother. In her maternal hug.” Said Director excitedly. “Ok! Where is his mother?” said Soldier naively. “Easy son! Israel! Israel! Israel!” said Director, Roberto Benigni. “O, shit … Thanks… but ... my country. Do you want to occupy it!?” said a Palestinian child.

Saturday, February 14, 2009

ولنتاین، مکعب چوبیک و مکعب روبیک

امروز پیش دوست عزیزم، علی رفتم. این علی، منظورم فقط همین علیه! چون علی زیاد داریم، دیگه دانشجو نیست. البته نه اینکه الان بیکار و بی عار باشه ها! تو مغازه باباییش کار میکنه! البته اگه خوب فکر کنید برعکسشم درسته. مغازه یا مغازه های باباییش تو تهرانسره و تهرانسر در سر تهران یعنی در کیلومتر ده هستش. رفتم توی مغازشون که چیزی ازش بگیرم، یه دختر خانومی بود که داشت در رابطه با روز ولنتاین سخنرانی ایراد میکرد و می گفت:"روز ولنتاین دقیقا بیست و پنجم بهمن نیست. چهاردهم فوریه است. امسالم شانسی همون بیست و پنجم شده، ممکن بود بیست و شیشم بشه!!!". اصولا و حتی فروعا جشن ولنتاین یه جشن تهاجم فرهنگیه، چون ریشه های فسق و فجور درش آشکارا پیداست. این جشن که اولاش خیلی خوب و مذهبی و مسلمون پسند بوده و به مناسبت بزرگداشت دو روحانی مسیحی شهید در امپراطوری روم برگزار میشده، توسط یه شاعر خدانشناس بنام (سر جفری چاوسر/Sir Geoffrey Chaucer) تبدیل میشه به یه جشن برای اظهار عشق دخترا و پسرای جوون و ترگل برگل. من یه اسب آبی که کلی قرمز بود از علی گرفتم. البته این به معنای این نیست که علی به من ولنتاین دادا!این علی، منظور علی همین یادداشته، بعض شما نباشه از دوستای نیک روز گاره! در واقع روز گار، روز قار بوده که به همون دلیلی که همه میدونیم تبدیل شده به روزگار . حالا هرچی، در همین روز گار، این علی آقای ما که کلی شهروند با فرهنگ، درس خون و باوفاست و رویهمرفته خیلی آقا و پاستوریزست یه مکعب چوبیک که در ظاهر کلی شبیه مکعب روبیک هستش اما در باطن هیچ ربطی بهش نداره به من داد.
حالا چرا مکعب و به من داد!؟ چون من با مسرت و خوشوقتی هرجا میرم ادعا میکنم که تونستم شق القمر کنم و مکعب روبیک و با دو تا دستام مرتب کنم! اما این رفیق من نمی خواد قبول کنه اگه درست کردن مکعب روبیک شق القمر نباشه حداقل دیگه شق الشَمَسی هستش. خلاصه اینکه این مکعب و بمن داد و بعدشم به من گفت:"عمرا اگه بتونی ددستش کنی! چرا فکر میکنی که از من برتری!؟" منم کلی مرام براش گذاشتم و گفتم:"چی داداش!؟ اوچکتم اما حالتو میگیرم!" خلاصه این مکعب و که به توصیف همین رفیق شفیق بنده مکعب مارپله ای و به توصیف خانومیم مکعب ماری هستش مورد تجزیه و تحلیلات فنی و غیر فنی قرار دادم تا به این نتیجه رسیدم که بابا این در برابر اون مثل شوخی می مونه! کدوم در برابر کدوم؟

Thursday, February 12, 2009

هورا! مکعب روبیک درست شد

چند وقت بود که بدجور تو سرم افتاده بود یه مکعب روبیک بخرم. البته منظورم دقیقا از وقتیه که رفتم خونه دوستمینا! حامد به من گفت که این یکی که من گرفتم زیاد جنسش خوب نیست. اگه خواستی بخری، بگرد خوبشو پیدا کن! ما هم گوش به حرفش دادیم. یعنی هی گشتیم هی گشتیم، اما مگه پیدا میشد! بعضیا که اسمشو نشنیده بودند. بعضیا اندازه های بزرگشو داشتند. بعضیام رنگ مشکی داشتند که مچ دست رستم برای چرخوندش نیاز بود. اما بالاخره همین دو روز پیش رفتم خیابون گیشا، توی پاساژ اصلی خیابون گیشا یه اسباب بازی فروشی بود که فقط رنگ سفیدشو داشت و به قمیت 3500 تومان با ما این مکعب رو حساب کرد. اما خداییش میرزه، چون واقعا راحت و روان و نرمه!
خلاصه از دو روز پیش که این مکعبروبیک و خریدم، همینجور سرکار بودم تا وقتی که تونستم مکعب رو تا جاییکه در تصویر پایینی می بینید مرتب کنم. اما از اینجا به بعد، هر چی زدیم به در بسته خوردیم. مگه درست شد! ده دفعه به اینجا رسیدم، دو برابر زدم خرابش کردم.
از اونجایی که من همه چی رو تو اینترنت پیدا می کنم. با خودم گفتم راه حل این یکی هم تو همین تارنمای جهانی نمی دونم چی چیه! اینایی که گفتم همش رو هم دیگه میشه همون اینترنت! جاتون خالی، کل اینترنتو جستجو کردم تا بالاخره از اینجا هفت مرحله ساده رو برای مرتب کردنش پیدا کردم. بعد از خوندنش متوجه شدم که با یه کم استفاده از دوگوله میشه تو شش مرحله هم این مکعب و درست کرد. من خودم تا مرحله پنجمشو بلت بودم. کل مقاله رو خوندمو شروع کردم به درست کردنش وقتی تموم شد نزدیک بود از خوشحالی بگم: اوه، تموم شد لامسب! بابا دو روزه سرکاریم!
بعد از اینکه بار اول تموم شد، به صرافت افتادم ببینم رکورد سریعترین مکعب درست کن چقدره!؟ با کمال تعجب دیدم فقط 13 ثانیه است، تازه فقط با 5 تا حرکت! عجب نابغه دیوانه ای بوده این بچه ژاپونیه! من هم گفتم یه زمانی برای خودم بگیرم ببینم چقدر رکورد می زنم! که البته گند زدم، 13 دقیقه طول کشید تا مرتبش کنم. البته احتمالا با 1000 حرکت!
3 دقیقه مرتب کردن سطح اول
4 دقیقه مرتب کردن سطح دوم
6 دقیقه مرتب کردن سطح سوم
بعد از اینکه کارم با این مکعب هوش تموم شد، گفتم که مطمئنا بازیش رو هم یکی درست کرده دیگه! گشتم دنبال بازیش، که چندتایی پیدا کردم. دو تا دونه از بین همش انتخاب کردم، که تو قسمت "پیوندها" میتونین پیداشون کنید. یکی از بازی ها، بیشتر نرم افزار ارائه ی راه حل هست، اما اون یکی واقعا بازیه! فقط بهتون مهلت 7 روزه ی استفاده میده، که البته میتونین همونطور بصورت فشرده شده ازش تا هفت قرن استفاده کنید. اندازه فایل هر دو بازی خیلی پایینه، همه میتونن دانلود کنند.
البته بعدا یادم افتاد که تو وبلاگ "
سوتی های فیلم های سینمایی" یه مقاله در مورد مکعب روبیک هست. وقتی مقاله رو دیدم، گفتم:"آب در کوزه و ما گرد جهان می گردیم!"
پیوندها:
آموزش مرتب یا درست کردن مکعب روبیک یا مکعب هوش همراه با تصویر یا عکس (فارسی)
آموزش مرتب کردن مکعب روبیک (انگلیسی)
دانلود بازی مکعب روبیک [با حجم 509 کیلوبایت]
دانلود بازی یا نرم افزار مکعب روبیک با قابلیت ارائه راه حل برای پیچخوردگی شما [با حجم 724 کیلوبایت]
فایل آموزشی مکعب روبیک

Sunday, February 8, 2009

Light Winter Snowflakes

Don't be sorrowful. I'm here with you. I know there are people in the world who indoctrinate what they think is right; but don't care them. I'm here with you and I hate them just as you. I won't worship soil because people sell it to one another. I don't respect water because it gets dirty and unclean. I don't even like air because it kills people todays. I love light because human being can do nothing with it. I am fond of light as it closes misers' eyes. I relish light for it's joyful thing that I think comes from God. I cherish light since I forget tyrants' hearts darkness. I care for light lovingly because it caresses me in people's frigidity as I walk through the winter innocent snowflakes.

Saturday, February 7, 2009

اشرف کيايي، معاون دانشکده علوم انساني دانشگاه شهر قدس

مقاله بالا توسط مديرگروه زبان و يکي از استادان دانشگاه آزاد اسلامي واحد شهرقدس، خانم اشرف کيايي، در روزنامه اي با عنوان خورشيد به چاپ رسيده است. موضوع مقاله بر خلاف عنوان آن دلايل ضعف زبان آموزي در سطح دانشگاه هاي کشور نيست، بلکه رفع اتهام از کيفيت بي نهايت ضعيف آموزشي در دانشگاه هاي آزاد است. البته زبان آموزي در ايران چه در موسسات و چه در دانشگاه ضعيف است که البته در اين مورد ضعيف واژه اي خوشبينانه است، چرا که وضعيتي که دانشگاه هاي آزاد در کشور دارند نه فقط در مورد آموزش زبان بلکه در تمامي رشته ها فاجعه آميز است. ايشان در مقاله سعي کرده اند که يکي به در بزنند و البته يکي به تخته! خانم اشرف کيايي در اين مقاله به سطح پايين دانش زباني دانشجويان و بي انگيزه بودن آنها اشاره داشته اند که بدون در نظر گرفتن دلايل اين موارد قابل پذيرش است. در پايين چند قسمت از اين مقاله را مورد بحث قرار ميدهم:
ايشان در مقاله خود نوشته اند: "وضعيت زبان انگليسي در کشور و در سطح دانشگاه در بين دانشجويان به طور قابل توجهي پايين تر از يک سطح رضايت بخش قرار گرفته است." بسيار خب، از اينجا به بعد بايد ببينيم به نظر ايشان چرا سطح دانشجو از سطح رضايت بخش دانشگاه پايين تر است!؟ البته ذکر اين نکته قابل ذکر است که سطح دانشگاه ها؟ کدام دانشگاه ها؟ دانشگاه هاي آزاد يا سراسري؟ دانشگاه هاي آزاد يا دانشگاه شهرقدس؟
در قسمت هاي بعدي مقاله مرتبا درج شده است که تحقيقاتي انجام شده است. خدا را شکر بالاخره يکي، دلخوشکنک هم که شده، گفت تحقيقاتي انجام شده است. حالا نتيجه تحقيقات چه از آب درامده است؟ "بخش عمده ضعف ها در اين زمينه مربوط به کيفيت آموزش هاي کلاسي نيست (يعني من و همکارام بي عرضه، بيسواد و دودره باز نيستيم) بلکه عدم انگيزه کافي دانشجويان در يادگيري زبان انگليسي از طريق آموزش هاي رسمي در کلاس مي تواند بزرگترين عامل اين ضعف باشد." خب، راستش را بخواهيد من خيلي دوست داشتم آموزش هايي، حتي اگر شده کم، اما غير رسمي با تني چند از استادان داشته باشم، اما خب نشد!!! در مورد عدم انگيزه بهتر است خود دانشجويان قلعه حسن خان نظر بدهند.
در جايي ديگر فرمودند:"فراگيران زبان حتي براي رفع نياز، از بيان يک جمله ي پرسشي ساده به زبان خارجي عاجزند." کساني که وارد دانشگاه شدند از اين مورد معذورند اما کساني که از دانشگاه خارج شدند ... چرا؟ ايشان به همين سوال مي خواهند پاسخ دهند.
در جايي ديگر دُرافشاني فرمودند:"پذيرفته شدگان رشته هاي مختلف با چنين سطحي از دانش زباني در دانشگاه ها در حدي نيستند که بتوانند به راحتي دروس اختصاصي خود را به زبان انگليسي بياموزند و از کتب مرجع و تخصصي خود به زبان انگليسي استفاده کنند." اگرچه من به ضعف دانشجويان و بي انگيزه بودن آنها راي ميدهم، اما معتقدم تنها دانشجويان مقصر نيستند زيرا دانشجويان همگي در ابتدا با انگيزه وارد مي شوند اما ضعف کلاس هاي دانشگاه آزاد بهمراه ضعف استادان در دو سال ابتدايي باعث ضعف و بي انگيزگي دانشجويان در دو سال پاياني ميشود. به همين خاطر مقصر اصلي دانشگاه و استادان آن هستند. بعنوان مثال در سال اول و دوم دانشگاه دانشجويان همگي درس هاي خواندن را با ضعف و با کتاب هاي نيمه خوانده شده مي گذرانند و البته هيچ کس واحدي نمي افتد چه قوي باشد و چه ضعيف؛ سپس در دو سال بعدي، که استادان اکثرا خوب و با دانش هستند، دانشجو بايد منابع درسي را مثلا در زبان شناسي يا ترجمه به انگليسي بخواند. در يکي از امتحانات پاياني براي واحد "اصول و روش ترجمه"، استاد بهرام مدرسي در همين دانشگاه کتاب "Textbook of Translation" را به ما معرفي کرد. در پايان ترم تنها من و يکي از دوستانم، خود کتاب را خوانديم. ما بقي همگي از ترجمه ي کتاب کپي تهيه فرمودند!!!
در پايان مقاله ايشان لطف فرمودند و با دانشجويان کمي شوخي کرده اند. بنظر ميرسد سمت جديد معاون دانشکده علوم انساني براي مدير گروهي که نتوانسته است لابراتوار زبان را براي دانشجويانش راه بياندازد بسيار شيرين و جذاب بوده است و باعث شده است که حس مزاح در ايشان تقويت گردد: "... آيا اشکال در بهره هوشي فراگيران ايراني است که با گذراندن بيش از 10 سال از دوره راهنمايي و دبيرستان و دانشگاه نمي توانند در حد قابل قبولي زبان انگليسي بياموزند ... بخش عمده ضعف ها در اين زمينه مربوط به اشکال در بهره هوشي و توانايي هاي فراگيران و کيفيت آموزش هاي کلاسي نيست"
سخني با خوانندگان: درصورتيکه در دانشگاه آزاد اسلامي واحد شهرقدس در رشته مترجمي زبان انگليسي دانشجو هستيد، نظر خود را راجع به اين مقاله يادداشت بفرماييد.
پیوند: جوابیه یا پاسخیه ی این مقاله در وبلاگ مترجم (نقد این مقاله)

Sunday, February 1, 2009

جملات کوتاه مشاهير و آزادانديشان منكر وجود خدا

يكي از بحث برانگيزترين مسائلي كه در زندگي بشر امروز وجود دارد مساله دين و مذهب است. انسان در مسير تكامل خويش بجايي رسيده است كه وارد مرحله گذر از دين گرديده است. اگر به بحث هايي كه پيرامون دين در روزگار ما ميشود توجه كرده باشيد، مطمئنا با من موافقيد كه سوالات بي پايان امروزي ها از دين داران با پاسخ هايي در ابتدا منطقي اما در انتها غير منطقي روبرو ميشود. باور كنيد كه در تمامي اديان به همين صورت است؛ يعني دست آخر شما به جايي مي رسيد كه بايد ايمان داشته باشيد و در غير اينصورت راهي براي شناخت حقيقت ازلي كه خداوند است براي شما وجود ندارد.
من اشاره كردم كه ما در مرحله گذر از دين قرار داريم؛ به اين معني كه انسان در مسير تكامل (البته منظورم تكامل صرفا فيزيكي نيست كه به اشتباه از نظريه چارلز داروين استنتاج ميگردد) به جايي رسيده است كه ديگر مي تواند از دين رها شود؛ درست مانند مرحله اي كه از بند چندگانه پرستي يا بت پرستي آزاد گرديده است. براي اينكه بتوانم اين مطلب را روشن تر بيان كنم توضيح بيشتري ميدهم:
خداوند زاده ي ترس انسان است. اما چرا؟ انسان در ابتدا مانند ديگر حيوانات بوده است با محدوديت اطلاعات و حتي ارتباط با همنوع روبرو بوده است، پس منطقي است كه اين موجود حيوان گونه كه از نيروي تفكر كم ترين بهره را مي برد ترس هايي خفيف تر داشته باشد. به اين ترتيب خداي او خداي بسيار ساده اي خواهد بود.
در مرحله بعد، اين انسان با گذشت زمان و جمع آوري اطلاعات بيشتر و گسترده شدن محدوده ي ارتباطش با ديگر همنوعان، بيشتر دچار تفكر مي گردد و مسائل را بيشتر از پيش كنكاش مي كند؛ پس لازم است كه خداي او با منطق او همگون باشد. به همين دليل در اين دوره كه قبايل شكل گرفته اند شاهد خدايان توتِم هستيم.
با پيشرفته تر شدن انسان، اطلاعات بيشتر و ارتباط بيشتر ميسر ميگردد. در اين مرحله انسان كه به ناتواني هاي خويش بيشتر از پيش آگاهي يافته است، بناچار بايد خدايي را برگزيند كه لايق چنين بنده اي باشد، خدايي كه بتواند ترس هاي او را التيام ببخشد. به اين ترتيب انسان ماوراي اتفاقاتي همچون سيل،‌خروش آتشفشان ها، خشكسالي و غيره بدنبال دليلي مي گردد. و چون دانش او آنقدر كامل نيست كه علت العلل را در يابد روي به آلِهه پرستي مي آورد. اين انسان وراي خشكسالي، خداي تير را مي بيند؛ وراي درياها و آب ها، آناهيتا را جستجو ميكند؛ و در زمان جنگ از بهرام مدد مي طلبد.
و سرانجام روزي ميرسد كه عموم انسان ها نياز به خدايي يگانه و قادر مطلق پيدا مي كنند. دين ها و شرايع متفاوتي، كهنه يا نو، شكل مي گيرند و هر كدام در نقطه اي از جهان يگانه پرستي را ترويج مي كنند. هرچه اين اديان به هم نزديكتر باشند، وجه اشتراك بيشتري نيز در آنها يافت مي شود. مانند اديان ابراهيمي كه همگي يك چيز را فرياد مي زنند. يا مانند اديان شرقي كه شباهت هاي بسياري با هم دارند.
مرحله گذر از دين
اما از اين جا به بعد انسان وارد مرحله اي جديد خواهيد شد. البته هنوز در ابتداي مرحله گذر از مرحله قبل و ورود به اين مرحله قرار دارد. اما چرا انسان، كه هر چه بيشتر پيشرفت مي كند بيشتر احساس خطر مي كند و بر ناتواني خويش آگاهي مي يابد، در اين مرحله خدا را كه تنها ياور اوست كنار مي گذارد؟ انسان اين عصر بخاطر تفكر بسيار پيشرفته اش صاحب دانشي هرلحظه دچار پيشرفت گرديده است. خدايي كه او تا ديروز مي پرستيد قرار بود از او در برابر خطرات محافظت كند اما انسان اكنون قادر است كه تنها با اتكا به دانش خود آنها را حل و فصل كند يا به چگونگي رخداد آنها پي ببرد (البته فقط به چگونگي رخداد نه چرايي رخدادها) ،‌پس ديگر چه نيازي به چنين خداي بي حاصلي دارد؟ شايد گفته شود انسان از دنياي بعد از مرگ خبر ندارد. يا اينكه از كجا معلوم است كه بعد از اين مرحله دوباره به وجود بي همتاي خدا پي نبرد؟ يا اينكه بعد از اين مرحله چه مرحله اي وجود دارد؟ در اينجا بايد بگويم كه من تسليم هستم. هيچ نظري براي بعد از اين مرحله ندارم و هيچ نظري را هم نخواهم پذيرفت. زيرا هيچكدام از عناصر اين مرحله اتفاق نيافتاده است كه بتوان آنرا مورد تجزيه و تحليل قرار داد.
.اميدوارم تمامي دوستان كه مخالف نظريه بالا هستند، حداقل آزادانديش باشند و مرا بخاطر درج آنها ملامت نكنند. من تمايلي ندارم که Atheist قلمداد شوم اما ميپذيرم که Agnostic هستم حوزه ي اثبات و رد موجوديت خدا بسيار بحث برانگيز است و بنظر مي رسد كه با مشكلاتي لاينحل روبرو است كه تنها با داشتن ايمان آنرا مي توان پذيرفت. در واقع ايمان نماينده عشق در وجه الهي است.
جملات کوتاه درمورد خدا، دین و مذهب:
فردريك نيچه، فيلسوف و واژه شناس آلماني
· ايمان يعني عدم تمايل به دانستن حقيقت.
· يكي از جدي ترين قطعه هاي ادبي-فكاهي كه تابحال شنيده ام اينست: در ابتدا پوچي بود و پوچي با خدا بود و خدا پوچي بود.
· نه جهنمي وجود دارد و نه شيطاني. روح تو خواهد مُرد حتي زودتر از جسم تو: بنابراين، ديگر از هيچ چيز نترس!
نوام چامسكي، زبانشناس آمريكايي
چطور خدا را تعريف كنم؟ افرادي كه چنين مفاهيمي را مهم مي دانند حق دارند كه هر طور مايلند آنرا شكل دهند. من شخصا، چنين نيازي ندارم. به همين دليل است كه هيچ انديشه اي از من در رابطه با اين سوال بحث برانگيز وجود ندارد. در واقع من هيچ نظري در اين مورد ندارم به اين دليل كه نيازي احساس نمي كنم.
عمر خيام نيشابوري، فيلسوف و رياضي دان ايراني
از منزل كفر تا بدين يك نفس است *** و از عالم شك تا به يقين يك نفس است
اين يك نفس عزيز را خوش مي دار *** كاز حاصل عمر ما همين يك نفس است
آبراهام لينكلن، رييس جمهور ايالات متحده آمريكا
نه انجيل، كتاب من است و نه مسيحيت، پيشه ي من. هرگز قادر نخواهم بود به احكام و آموزه هاي بلند و پيچيده ي مسيحيت رضايت دهم.
آلبرت انيشتين، فيزيكدان آلماني
من به خدايي خاص اعتقاد ندارم و هرگز اين موضوع را انكار نكرده ام بلكه كاملا شفاف شرح داده ام. اگر چيزي در من هست كه ميتوان از آن با عنوان مذهب ياد كرد، در واقع تحسين بيكراني است براي ساختار اين جهان تا جاييكه دانش ما آنرا آشكار ساخته است.
ايزاك آسيموف، نويسنده روسي
آفريده شدن جهان آنچنان كه در كتاب مقدس آمده است مانند يك تئوري مي ماند كه از فكر بسيار، بعد از مستي در تمام طول شب بسر شما زده است.
ارنست همينگوي، نويسنده آمريكايي
تمام مردان انديشمند، منكر خدا هستند.
آرتور سي كلارك، نويسنده انگليسي كتاب "اديسه ي فضايي: 2001”
مذهب، محصولِ ترس است. در بيشتر تاريخ بشريت، مذهب ضرورتي ناخوشايند است، اما چرا بايد ناخوشايندتر از حد ضرورت باشد؟! آيا كشتن مردم بنام خدا تعريف بسيار خوبي براي جنون نيست؟
چارلز داروين، طبيعت شناس انگليسي
راز آغاز تمامي چيزها براي ما حل ناشدني باقي خواهد ماند و من خودم از اينكه منكر خدا هستم خشنودم.
بنيامين فرانكلين، دانشمند و از بنيانگذاران آمريكا
من تعاليم مسيحيت را مبهم و غامض ديدم. در اوايل جواني ام، در انجمن هاي مذهبي حضور نمي يافتم.
كارل ساگان، فضانورد آمريكايي
نظر من اينست كه اگر براي وجود چيزي گواهي وجود ندارد پس فراموشش كنيد. منكر خدا كسي است كه چيزي را باور نمي كند تا زماني كه گواهي براي آن وجود داشته باشد. به اين ترتيب من يك منكر خدا هستم.
برتراند راسل، رياضي دان و فيلسوف انگليسي
· ترس ريشه ي ظلم است، بنابراين جاي شگفتي نيست كه مذهب و ظلم دوش به دوش هم حركت كرده اند.
· من بشخصه مخالف تمامي اديان شناخته شده هستم و اميدوارم روزي تمامي اعتقادات مذهبي نابود شوند.
جرج برنارد شاو، نمايشنامه نويسي ايرلندي
اين حقيقت كه دينداران شادتر از منكران هستند دقيقا مانند اينست كه مستان شادمان تر از هوشيارانند.
كارل ماركس، فيلسوف و اقتصاددان آلماني
مذهب، آه موجودات مظلوم، احساسي برامده از جهاني بي عاطفه و روح حاكم بر شرايط دنيوي است؛ در واقع دوايي تسكين دهنده براي مردم است.
لئو تولستوي،‌ نويسنده روسي
در نظر گرفتن عيسي بعنوان خدا و كمك طلبيدن از درگاه او، از نظر من بزرگ ترين توهين ممكن به مقدسات است.
ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه
· مذهب بهترين چيزي است كه با آن ميتوان مردم عادي را ساكت نگاه داشت.
· تمامي مذاهب و اديان توسط افراد بشر بوجود آمده است.
مارك تواين، نويسنده آمريكايي
· ايمان باور چيزي است كه ميدانيد اشتباه است.
· اگر خدا وجود دارد پس قاتلي بدذات است.
توماس اديسون، مخترع آمريكايي
دين حرفي توخالي است.
زيگموند فرويد، پزشك و روانكاو اتريشي
دين و مذهب قابل مقايسه با اختلالات رواني در دوران كودكي است.
جاناتان سوئيفت، نويسنده ايرلندي
ما دين را فقط به اندازه اي داشته ايم كه از يكديگر متنفر باشيم نه بقدري كه يكديگر را دوست بداريم.
چارلي چاپلين، كمدين انگليسي
با يك عقل سليم ساده (مي گويم) كه بهيچوجه به خدا باور ندارم.
مرلين منسان، خواننده ي آمريكايي
كي مي خواد بره بهشت!؟ اونم با اون همه فرشته Asshole؟!
(البته من اين آخري رو براي خنده ترجمه كردم. اين بابا باقالي هم بحساب نمي آيد، چه برسه به مشاهير)
منابع:
جملات كوتاهي درباره اگناستسيزم (Agnosticism) و ايسيزم (Atheism) (انگليسي)
جملات قصار از افراد سرشناس، آزاد انديشان و منكران وجود خدا (Atheists) در همين رابطه

13 قدم تا پایان باقی ست

دست من نبود تو نیامدی و من شدم فرخنده و میمون زادروز تو و زادمرگ من