Friday, November 20, 2009

در جوار فلق

تصوير صامت بود. مرد در پس زمينه فلق نشسته بود. نورهاي زرد و نارنجي به صورتش مي پاشيد. نمي شد او را ديد تنها سايه سياهي از او قابل ديدن بود. باد مي وزيد و حرکت سيگاري که گه گاه به آن پکي مي زد قابل مشاهده بود. معلوم نبود، شايد داشت به چيزي فکر مي کرد. اما دودي که از دهانش خارج مي شد و باد آنرا از کنار صورتش عبور مي داد بيشتر نشان آن بود که داشت خاطرات تلخ و مجهولات بيشمارش را از ذهن بيرون مي ريخت.
***
انگار که از جهنم گذشته باشد آرام بنظر مي رسيد. ياد کوچه های قدیمی و باریک چهل سال پیش افتاد. نا خوداگاه دختري بيادش آمد که بنظرش معصوم بود و او را دوست داشت و اينکه بعدا ديده بود در همان کوچه ها دو نفر از دوستانش را به اوج لذت برده بود. پکي به سيگارش زد. سرش را چرخاند و دود را با فشار بيرون داد.
***
سرش را بطرف شانه اش خم کرد؛ پک ديگري به سيگارش زد. در کتابي خوانده بود که يکي از خلفاي عباسي بعد از رفتن به سه اتاق و در آمدن گفته بود: "خدا را شکر، امروز سه دشمن را به دوست مبدل ساختم." منظورش جماعي بود که به دستور خدا با دختران بابک و مازيار داشت. بي اختيار دو سه بار انگشت وسطي و سبابه اش را روي پيشاني اش کشيد. پکي به سيگارش زد و بدون اينکه ادامه افکارش را از سر بگيرد طوري که انگار گفته باشد "پوه" دود سيگار را بيرون داد.
***
از جايش برخاست. نمي خواست دنباله افکارش را از سر بگيرد. به آهستگي شروع به قدم زدن کرد. صدايي نمي آمد حتي صداي باد که انگار عجله داشت و بي معطلي مي گذشت. تصوير پس زمينه ثابت بود. چيزهايي بيادش مي آمد و او سعي مي کرد همه را پس بزند. در روزنامه خوانده بود دو نفر به زور به دختري تجاوز کرده بودند، برادرش ... سرش را گرداند و به منظره فلق نگاهي انداخت و با خودش گفت: "تابوده همين بوده" دود سيگارش را بيرون داد و همانطور که قدم مي زد تاريخ بشر را تا آنجا که مي دانست مرور کرد.
***
سربازان ژاپن در جنگ جهاني دوم وقتي به فيليپين حمله مي کنند از 100000 زن فيليپيني به عنوان برده جنسي استفاده مي کنند. ساکنان اروپايي آمريکاي جديد مشابه همين کار را با سرخ پوستان کردند. روس ها در تهران و تبريز دختران و زنان را به زور به سفارت مي بردند. 20 هزار زن و دختر فقط در هفته اول تصرف نانکينگ چين توسط ژاپني ها مورد تجاوز جنسي قرار گرفتند. در آفريقا براي نسل کشی يک قوم در رواندا 500 هزار زن و دختر مورد آزار و اذيت جنسي قرار گرفتند. با زنان مسلمان در بوسني و هرزگوين بصورت برنامه ريزي شده همين کار شد. در روم باستان قوم سباين را به جشني در شهر دعوت مي کنند؛ روميان تمام مردان را مي کشند و صاحب زنان و بچه هايشان مي شوند.
***
ايستاد؛ گويا که سيگارش بقدر تمام چيزهايي که مي خواست از ذهنش بيرون بريزد نبود. آفتاب بالاتر آمده بود. باد همچنان مي وزيد. و او ديگر قابل مشاهده بود.

13 قدم تا پایان باقی ست

دست من نبود تو نیامدی و من شدم فرخنده و میمون زادروز تو و زادمرگ من