Saturday, September 25, 2010

نوک تيز پيکان استهزاي پارسي به سمت عشیره ی لـُر

از کجا شروع شد؟
در آغاز اينطور بود که حرف حق را و گه گاه نکته هاي باريکي را که در تودرتوي زندگي مي يافتيم، در جمله هايي نظير "يک روز ملانصرالدين ..." جاي مي داديم. بعدتر، رنگ سبز "يک روز ملانصرالدين ها ..." به رنگ تاريک و تفرقه انگيز "يک روز يک تُرک ..." تغيير کرد. چرا؟ نمي دانم، شايد اين روشي براي تسکين دردهاي بي اندازه يک قوم بوده است. قومي که زير طوق بندگي شاهان تُرک قاجار به فضاحتي دچار شد که امروز در غرقابه هاي آن دست و پا مي زند. اين نوعي مبارزه بود اما از کجا اين روش مبارزه تبديل به بازيچه اي براي تمسخر تبديل شد بي پاسخ باقي مانده است.
بعضي عنوان مي کنند که "يک روز يک ترک ..." از آنجا شروع ميشود که فرمانروايي ترک ها به اين سرزمين شوربخت بيش از هزارسال زمان برده است. اما بي شک در پس اين جمله حقيقت ديگري پنهان است. کساني که اين موضوع را عنوان مي کنند تلاش مي کنند در حقيقت امر انحراف بوجود آورند. در اينکه ترک هاي قاجاري بي بهاترين فرمانروايان نه تنها ايران بلکه تمام اعصار جهانند شکي نيست. گمان نمي کنم کسي باشد که قادر به دفاع از فرمانرواياني آنچنان باشد. در ادبيات جمهوري هايي که ماوراي قلمرو ارمنستان قرار دارند، ايرانيان همچون مغولان شهره هستند. وحشياني که بايد در برابرشان ايستاد. و اينهمه به لطف فرمانروايي شاهان خونخواري چون آغامحمدخان است. اما آيا اين موضوع در رابطه با ديگر فرمانروايان ترک نيز صادق است؟!
آيا فرمانروايان سلجوقي، صفوي و نادرشاه نيز مورد بي مهري ديگر اقوام ايران قرار گرفته اند؟! آيا پادشاهان صفوي همان هايي نيستند که از نظر مردم ايران فره ايزدي داشته اند؟! آيا نادر بواسطه شجاعتش در ايران زبانزد نيست؟!
آنهايي که ماجراي پرابهام و پرسوال "يک روز يک ترک ..." را به مدت فرمانروايي آذری ها نسبت مي دهند بي گمان در پي اينند که بگويند فارس ها تحمل فرمانروايي ديگر اقوام را ندارند. اما حقيقت اينست که پارس ها اگر شاهنشاهي بزرگ را در اين سرزمين دوست داشته باشند، نامش را بر روي بَندرهايشان مي گذارند تا پيوند محبتشان جاويدان بماند. واقعيت اينست که تُرک هاي قاجار که هم ريشه ي آذری هاي آذربايجان نيز نيستند، منشاء اصلي تمام مشکلات امروز اين سرزمين نگون بختند. تمام هراس تاريخي ايرانيان از اين بود که خاکشان بدست تورانيان فتح گردد. در اين انديشه ام که آيا قاجاريه همان تورانيان نبودند؟!
چگونه پاي عشيره لُر به ماجرا باز شد؟!
بيست و هشت سال از خدا عمر گرفته ام. به ياد ندارم تا 10 سال پيش از اين کسي لطيفه/جوک/جکي در رابطه با لُرها برايم گفته باشد. اما از 10 سال پيش به اين سو، لطيفه هاي عاري از نکته ي ترکي جايشان را به لطيفه هاي لُـري داده اند. با قطعيت مي گويم که امسال لطيفه هاي لري بيشتري از ترکي برايم بازگو کرده اند.
با توجه به تحرکات تفرقه انگيز عده ای از تبريزي ها در آذربايجان، بقيه ي ايرانيان (خصوصا پارس ها) تلاش کردند که موضوع لطيفه ها را - که يکي از مهمترين اعتراضات آذری ها در آذربايجان بود - عادي جلوه دهند. چگونه؟ به اين ترتيب که با روشي کاملا مضحک سعي کردند لطيفه هايي درباره اصفهاني ها، يزدي ها، مشهدي ها، قزويني ها و رشتي ها بوجود بياورند. و جالب است که هنوز پاي کُردها و بلوچ ها به ميان نيامده است. اما اين ترفند هيچ نتيجه اي نداد؛ و سوال اينجاست که آيا ترفند قبلي با ترفند جديد (جايگزيني لُرها با ترک ها) جايگزين شده است؟! اگر اينچنين است آيا چه نتيجه اي در پي خواهد داشت؟
در ميان ما کساني که بيشتر به حکومت وابسته هستند تمايل دارند اين موضوع را به توطئه هاي غرب نسبت دهند. اگر به آنچه مي گويند گوش فرا دهيد نام اسرائيل را بيش از هر کشور ديگري در رابطه با اقدامات تجزيه طلبانه مي شنويد. اين دسته مي گويند توطئه تجزيه آذربايجان زير سر اسرائيلي هاست و اکنون که توانسته اند بسياري از نقشه هايشان را در آن خطه به اتمام برسانند، به فاز بعدي عمليات خود در رابطه با تجزيه ي ايران قدم برداشته اند که جدايي و استقلال لرستان از ايران است. اينکه اين موضوع تا چه اندازه مي تواند درست باشد، غيرقابل سنجش است. اما به هر حال ما با واقعيت جايگزيني ترک ها با لرها روبرو هستيم. چگونه بايد با اين موضوع مقابله کرد سوال مهمي است که کسي به آن (حتي) نمي انديشد.
پیوندهای مرتبط:

Thursday, September 23, 2010

سربازی تمام

غصه ها در کالبد قصه ای نگنجید تا درباره اش بنویسم.

Saturday, September 18, 2010

کوروش آسوده بخواب، ما بیداریم

جمعه شب دکتر احمدی نژاد، قبل از عزیمت به نیویورک جهت شرکت در مجمع سازمان ملل، در بخشی از مصاحبه ی اختصاصی ایشان با شبکه تلوزیونی خبر از منشور کوروش یادی کردند و با کمال تعجب در عین حال که ملی گرایی را تقبیح نمودند از کوروش بعنوان فردی آزاده و البته به اصلاح خود ایشان (یه آدم خوب) تمجید نمودند و در جایی گفتند که ما خوشحالیم یک آدم خوبی مثل او در ایران بوده است. البته برای من این سوال مطرح شد که اینهمه آدم خوب در دنیا وجود دارد، حالا چرا کوروش؟!
■ جخ امروز
از مادر نزاده ام
نه! عمر جهان بر من گذشته است.
نزديک ترين خاطره ام خاطره ی قرن هاست
■ بارها به خونمان کشيدند
به ياد آر
و تنها دست آورد کشتار
نان پاره ی بی قاتق سفره ی بی برکت ما بود.
اعراب فريب ام دادند
برج موريانه را به دستان پرپينه ی خويش بر ايشان در گشودم
مرا و همه گان را بر نطع سياه نشاندند و گردن زدند.
نماز گزاردم و قتل عام شدم
که رافضی ام دانستند
نماز گزاردم و قتل عام شدم
که قرمطی‌ام دانستند.
آن گاه قرار نهادند که ما و برادرانمان يکديگر را بکشيم و
اين کوتاهترين طريق بهشت بود!
■ به ياد آر
که تنها دست آورد کشتار
جل پاره ی بی قدر عورت ما بود.
خوش بينی ی برادرت ترکان را آواز داد
تو را و مرا گردن زدند
سفاهت من چنگيزيان را آواز داد
تو را و همه گان را گردن زدند
يوغ ورزاو بر گردنمان نهادند
گاوآهن بر ما بستند
بر گرده مان نشستند
و گورستانی چندان بی مرز شيار کردند
که باز مانده گان را
هنوز از چشم
خونابه روان است.
■ کوچ غريب را به ياد آر
از غربتی به غربت ديگر
تا جست و جوی ايمان
تنها فضيلت ما باشد.
■ به ياد آر
تاريخ ما بی قراری بود
نه باوری، نه وطنی.
نه،! جخ امروز از مادر نزاده ام.
بامداد

13 قدم تا پایان باقی ست

دست من نبود تو نیامدی و من شدم فرخنده و میمون زادروز تو و زادمرگ من