Thursday, February 20, 2014

روز سرنوشت

الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ
أُولَٰئِكَ عَلَىٰ هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ


امروز، روز سرنوشت سازی برام بود. صبح حامد اومد باهم رفتیم موسسه در مورد بعضی از مسائل صحبت کردیم. خدا بخواد طی هفته دیگه کار و تموم می کنیم. قدم بزرگی تو زندگی هر دومون بحساب میاد. ده تا پونزده سال جلو میوفتیم. 

بعد از اینکه حامد رفت. رفتم تو وبسایت سازمان سنجش تا ببینم کلید سوالات اومده یا نه. خوشبختانه اومده بود. حساب کتابا رو که کردم پنجاه و پنج درصد عمومی زدم، حدود پنجا درصد هم تخصصی. با توجه به اینکه سه چهار تا سوال رو هم با اشتباهات واقعا ساده از دست داده بودم، بازم از این نتیجه خیلی راضیم. خدا رو شکر.
سال 93، سال خیلی مهمیه. انشاالله دانشگاه تهران قبول شم و با حامد بتونیم موسسه ی خودمون رو داشته باشیم.

Saturday, February 15, 2014

کنکور ارشد تمام


برخلاف انتظارم تخصصی خیلی ساده بود. در واقع زیادی سوال ساده داشت. یه کم مشکوکم. واژگان رو خیلی خوب زدم. بنظرم کلوزتست رو هم خوب جواب دادم. اما گرامر و خواندن رو به اندازه بقیه مطمئن نزدم. اونم به خاطر اینکه وقت خیلی فشرده شد. البته همه تستا رو زدم. در واقع وقت کم نیاوردم. اما خیلی تند و باعجله جواب دادم. دست آخر اینکه از این وضعیت راضیم. فقط باید تا دوهفته ای صبر کنم تا کلید سوالات بیاد و ببینم در واقعیت چه کردم. خیلی دلم میخواست تا رتبه ی خوبی بیارم و دانشگاه تهران قبول بشم. امیدوارم همینطور بشه.
سال سختی بود. تمام امسال رو گذاشتم برای درس خوندن. خواب و خوراکم شد درس خوندن. تمام تمرکزم رو گذاشتم روی اینکه رتبه ام تک رقمی بشه و بتونم دانشگاه تهران قبول بشم. سر سمانه رو هم از بس از برنامه هام گفتم خوردم.
سال 93 سال مهمیه...

Monday, February 3, 2014

تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ

تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ
آنان را یکدل مى‌انگارى، حال آنكه دلهايشان پراكنده است
 

13 قدم تا پایان باقی ست

دست من نبود تو نیامدی و من شدم فرخنده و میمون زادروز تو و زادمرگ من