Thursday, January 15, 2015

دیدگاه ماتریالیسیتی

دیدگاه ماتریالیستی
همه چیز از انفجار بزرگ شروع شده است و طبق نظریه چارلز داروین موجودات زنده ی امروزی همه از تک سلولی ای بوجود آمده اند که در محیطی به نام سوپ زندگی خلق شده است. میلیون ها سال گذشت و تکاملی تدریجی از تک سلولی به ماهی و به میمون نما ها و سپس انسان رقم خورده است. در این تکامل هر که برتر است و قدرتمند تر است، پیروز است و توانایی انتقال ژن به نسل بعدی را دارد.


 انسان امروز تک بعدی نگاه میکند و این نظریه را می پذیرد. درباره آینده نیز می توان گفت که احتمالا انسان ها خودشان را بنحوی به تعادل می رسانند و همچنان در حال پیشرفت ژنتیکی خواهند بود. مثلا انگشت کوچک پا بخاطر کفش پوشی انسان در نسل های بعدی کوچک و کوچک تر خواهد شد تا کاملا محو شود به این دلیل که نیازی به آن نیست. اخلاق وجود ندارد. تنها چیزی که در زندگی انسان مهم است و معنی دارد منفعت شخصی است. حتی در تکامل اجتماعی، انسان، برای کمتر ضرر زدن بخودش، تمامی منابع را کلونی نمی کند و قائل به اشتراک با دیگرانِ ضعیف است. مثلا شاید فردی به کشتن فردی دیگر و تصاحب اموال او راضی نشود. در این دیدگاه، فرد یا از ترس عوامل بیرونی اقدام به کشتن نمی کند، یا بخاطر قوانین تکامل تدریجی در زندگی اشتراکی با دیگر همنوعان. منظور از تکامل تدریجی در زندگی اشتراکی، چیزی شبیه فرهنگ جمعی است. تنها موردی که باید به آن اشاره شود مربوط به زمانی است که فرد باید منفعت آنی و شخصی خود را فدای منعفت دور و جمعی کند. در صورتیکه فرد زیرک باشد منفعت آنی و شخصی را به منفعت دور و جمعی ترجیح خواهد داد.
تضاد بزرگ 
با حامد که صحبت می کردم به این نکته اشاره کردم که در برابر این دیدگاه که بنظر بسیار پوچ است و انسان در آن تصورناکردنی فانی است، دیدگاه دین قرار دارد. من می پذیرم که این دیدگاه تا اینجای کار در دنیای علم بیشترین حمایت را شده است که البته اشتباه است چرا که این نظریه را وارد علوم اجتماعی کرده اند در صورتیکه باید محدود به علوم بیولوژی شود. من علوم اجتماعی مطالعه می کنم و می دانم در علوم اجتماعی سیاه و سفید مانند علوم محض وجود ندارد و تقریبا از هر نظریه ای برداشت های متناقض می توان کرد. بطور مثال رفتارگراها قائل به وجود ذهن نبودند، اما خردگرا ها اثبات کردند که رفتارگراها درست می گفتند اما از دریچه کوچکی به موضوع نگاه می کردند. اگر این نوع نگاه در فرد بیش از حد باشد در روانشناسی فرد را "Tunnel Vision" می دانیم. شک ندارم که این دیدگاه و نظریه داروین بسیار منطقی و درست است، اما ناقص است و از دریچه ی کوچکی به موضوع نگاه می کند.

 امروز تقریبا مطمئنم در صورتیکه زمان بگذرد و علم پیشرفت کند بسیاری از قوانین اجتماعی دین،  حتی چیزی مانند چند همسری، به اثبات خواهد رسید. زمانی که در مقابل این دیدگاه به دیدگاه دین اشاره کردم و گفتم که دین دیدگاه هدفمند تری دارد. حامد خرده گرفت که در مقابل نقایص و تضادهای زیادی نیز دارد. و به چند همسری در اسلام به عنوان نمونه اشاره کرد. و به اینکه مردی همسر دارد و می تواند زنان دیگری را صیغه کند. در ابتدا حق را به او دادم. اما هر چه بیشتر فکر کردم به این نتیجه رسیدم که اسلام (دراین مورد خاص) رویه صادقانه تر و کامل تری دارد. در دنیای ماتریالیستی که در بند قبلی به آن اشاره کردم، جایی برای وفاداری، عشق و از خودگذشتگی نیست. پس اگر پیروان این دیدگاه به تک همسری در دنیای مدرن اشاره میکنند، تضاد بزرگی را در نظر نمی گیرند، چرا که فردی که به این دیدگاه اعتقاد دارد باید احمق باشد که به پارتنر خود یا همسر خود وفادار باقی بماند. (بنظر این دیدگاه تنها ژستی است برای اینکه زنان را با دنیای غرب همراه کند.) مگر اینکه دوباره به شکلی احمقانه، تحت تاثیر قوانین زندگی جمعی قرار بگیریم و منفعت دور را به منفعت آنی بفروشیم. برای اثبات این نظریه که دنیای غرب درباره تک همسری دروغ می گوید بصورت سطحی به آمارهای ازدواج و طلاق در ازدواج های رسمی و سفید در ایالات متحده آمریکا نگاهی انداختم. شگفت آور اینکه در دنیایی که این نظریه (که کاملا عقلانی است، اما بسیار ناقص است) بوجود آورده، مردان و زنانی وجود دارند که بسیار زیرک هستند و منفعت آنی را به منفعت جمعی ترجیح می دهند و براحتی خیانت می کنند و در واقع تک همسری را به سخره گرفته اند. برای شخص من این نظریه تمام شده است. چرا که جایی برای توضیح آگاهی و روح در آن وجود ندارد. نمی تواند توضیح بدهد که چگونه یک فرد منفعت جمعی را در نظر میگیرد و برای حفظ مردمانش خود را روی مین می اندازد. نمی تواند توضیح دهد که چرا من منفعت همسرم و معدود دوستانم را به منفعت خودم ترجیح میدهدم. تنها جواب این نظریه اینست که تو "احمقی". این نظریه قادر نیست توضیح بدهد که چرا مردی بعد از بیست سال زندگی، وقتی با بحران میانسالی روبرو میشود و با تمام وجود تمایل دارد رابطه ی خارج از ازدواج را تجربه کند، به خاطر همسرش از تمایلات خود می گذرد و با عشق با او باقی عمر را بسر می برد. (درست نقطه مقابل این را دراین چند روز در ایالات متحده یافتم. در بسیاری از سایت ها دیدم که مردانی با همین بحران روبرو شده اند و خانواده اشان را ترک کرده اند، یا در دنیای حیوانی خود بی شرمانه از همسرانشان خواسته بودند تا آنها را در عشق های ضربدری معاوضه کنند یا کسی را دعوت کرده بودند تا رابطه جنسی دست جمعی داشته باشند.) این نظریه کاملا عقلانی است اما بسیار ناقص است.

Friday, January 9, 2015

رابطه جنسی قبل از ازدواج

ایران کشور قدیمی است که فرهنگ خاص خود را دارد. از معدود کشورهایی است که بواسطه مذهب متمدن شده است. اولین دین وحدانی جهان - زرتشت- و آخرین دین -اسلام- در ایران ریشه دارند. با در نظر گرفتن این موضوعات، باید گفته شود که در مسائل جنسی، قوائد و قوانین سنتی در کشور ما حاکم است. البته باید بپذیریم که این قواعد خود را با زندگی اجتماعی مدرن و تغییر نقش زن در اجتماع در حال وفق دادن هستند. ما دهه ی شصتی ها بیشتر از همه مسئول شکل دادن به فرهنگ دهه های بعدی هستیم. بیایم برای صدمه زدن به چیزهایی که دوست نداریم خودمان را و آینده فرزندان احتمالی مان را از بین نبریم.

هر از چند گاهی، با دوستانمان -چه زن و چه مرد باشیم- در رابطه با مسائل جنسی و س_س صحبت می کنیم. بیشتر احساسی می شویم و ادعاهایی می کنیم که غیرواقع و اغراق آمیز هستند. بطور مثال می گوییم که بیشتر دختران قبل از ازدواج باکرگی اشان را از دست می دهند. یا پسران تجربه چندین بار نزدیکی را همراه دارند. این آمار بی ارزش، غیر علمی و مخرب است؛ چرا که اینطور نمایش می دهد که جامعه بی بند و بار است.

آیا جامعه بی بند و بار است؟
ابتدا باید پرسید که چه چیز را بی بند و باری می دانیم؟ دوستی قبل از ازدواج دختران و پسران، نوع لباس پوشیدن دخترانمان. تصورات غلط پسرانمان (مسئول اول بی وفایی و بی بندوباری پسران، مادران هستند که البته طعنه آمیز است که زنان به زنان صدمه می زنند.) در صورتیکه هرکدام از مسائل بالا را بی بندوباری بحساب بیاوریم به راه نادرست قدم گذاشته ایم. بی بندوباری ارتباط قبل از ازدواج نیست به شرطی که این ارتباط برای شناخت جنس مخالف، نیازها، دغدغه های فکری و طرز رفتار باشد و با عمل نزدیکی و س-س همراه نباشد. مسئله اینست که آیا می شود دختر و پسر باهم دوست باشند و کار به نزدیکی نیانجامد؟ باید بگویم قطعا میشود، در صورتیکه خانواده ها از رابطه ی دختران و پسران آگاه باشند و به دختران و پسران جوان این آگاهی داده شود که نزدیکی و رابطه ی جنسی قبل از ازدواج به احتمال بسیار بالا منجر به هوسرانی و شکست در ازدواج آنها خواهد شد. فرد جوانی را تصور کنید که قبل از ازدواج دو تا سه مرتبه رابطه جنسی را با کسان دیگر تجربه کرده است. اینجا بحث وفاداری در میان نیست چرا که فرد به کسی تعهد ندارد اما بحث تجربه جنسی است که با دو یا سه فرد مختلف تکرار شده است و به احتمال بسیار زیاد، این فرد بعد از ازدواج از تعهدی که داده است پشیمان میشود و دوباره نیاز به ارتباطات جدید را احساس خواهد که کرد که منجر به خیانت به همسر و هوسرانی در سطح جامعه میشود. این موضوع در آمریکا با آمار تایید شده است.

پسران آزاد، دختران در بند
متاسفانه مادران در جامعه ما برای پسران آزادی بیشتری قائل هستند و این منجر به هوسرانی بیشتر از سمت پسران میشود که دودش به چشم جامعه زنان میرود. چرا که با کثیری از مردان روبرو میشود که وفادار نیستند و از تعدد رابطه لذت می برند. باید به دختران و پسران آزادی معقول برای آشنایی و دوستی پیش از ازدواج داد. (به شرط آگاهی هر دو خانواده) پذیرش این موضوع معمولا برای خانواده ی دختران سخت است اما نتیجه ی بسیار بهتری برای آنها خواهد داشت. ما نباید از اینکه دخترانمان دو یا پنج یا حتی بیشتر تجربه دوستی داشته اند بترسیم. تصویری که در آینده برای ما هولناک است دختران و پسرانی است که چندین رابطه ی جنسی بدون تصمیم ازدواج داشته اند. معمولا بارداری های ناخواسته وجود خواهند داشت که غم انگیز بنظر می رسد.

ازدواج بهر قیمتی
متاسفانه در میان دختران، فرهنگ ازدواج بهر قیمتی یا هر چه زودتر بهتر، رایج است که اشتباه بزرگی است. خانواده ها باید به دخترانشان آموزش بدهند که دوستی برای شناخت و تصمیم بدور از احساس است و لازم است که با طرف مقابلشان با آگاهی والدین هر دو طرف مدتی دوستی و آشنایی کنند اما رابطه جنسی هرگز. دختران نیاز جنسی دارند اما نباید در مقابل درخواست پسران قبل از ازدواج وا بدهند و به این نوع ارتباط دست بزنند.

فرهنگ غربی، آمریکایی
این فرهنگ از طریق سریال های بامزه و خنده داری مانند Friends و Big bang theory و بسیاری دیگر به کشور ما در حال انتقال است و اینطور نشان میدهد که رابطه ی جنسی قبل از ازدواج برای آشنایی و رفع میل جنسی هر دو مناسب است. شاید اینطور بنظر برسد که خیلی خوب و منطقی است. اما دروغی بزرگ است برای اینکه این ارتباطات باعث کاهش نرخ ازدواج می شوند و درصدی هم که ازدواج میکنند نیمی از آنها دوباره طلاق می گیرند. زنان و مادران بیشتر مسئول رواج فرهنگ مناسب بین خودشان هستند. به مطلب زیر از یکی از بنگاه های آماری آمریکا نگاهی بیاندازید:

•More than half the participants in the 2010 national sex survey ages 18-24 indicated that their most recent sexual partner was a casual or dating partner. For all other age groups, the majority of study participants indicated that their most recent sexual partner was a relationship partner.
•Nearly all Americans marry during their lifetime, yet close to half of all first marriages are expected to end in separation or divorce, many within a few years (Bramlett, 2002) and subsequent marriages are even more likely to end
http://www.kinseyinstitute.org/resources/FAQ.html#karney
http://www.kinseyinstitute.org/resources/FAQ.html
http://www.kinseyinstitute.org/resources/FAQ.html#nsshb

http://www.bbc.co.uk/persian/science/2014/09/140904_me_marriage_premarital_sexual_relationship

Wednesday, January 7, 2015

سی و سه روز

سی و سه روز از روز رستگاری گذشته، احساس می کنم برای کار بزرگی آماده ام می کنند. چه کاری نمی دونم. اما ...

به جان تو سوگند، آنان در مستی خود سرگردانند

13 قدم تا پایان باقی ست

دست من نبود تو نیامدی و من شدم فرخنده و میمون زادروز تو و زادمرگ من