Friday, November 14, 2008

دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرقدس


معرفی
الف) دانشگاه در یک نگاه 
 دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهریار (شهرقدس) در سال 1380 با حضور آقای عبداله جاسبی، رییس دانشگاه آزاد اسلامی، و دکتر کوزه گر نماینده شهرقدس و شهریار افتتاح گردید(1). این دانشگاه در ابتدا 7 رشته آکادمیک را تحت پوشش داشت و در حدود 700 دانشجو را پذیرا بود(2). مکان اولیه این دانشگاه در شهرقدس (قلعه حسن خان) که در کیلومتر 20 جاده قدیم کرج واقع است در گوشه ی میدان قدس قرار داشت؛ اما با توجه به سیاست گسترشِ دانشگاه در مجموعه مرکزی دانشگاه آزاد، این دانشگاه اکنون با تحت پوشش قراردادن 11 رشته در مقطع کارشناسی در مساحتی حدود 8 هکتار دایر است. مکان جدید این دانشگاه در انتهای بلوار اصلی شهرقدس حدود 8 کیلومتر پایین تر از میدان شهرقدس واقع است. برای تماس با دانشگاه میتوانید از شماره تلفن 3842929-30 استفاده کنید(3). 
ب) معرفی رشته های تحت پوشش

طبق گزارش سایت ایسکا نیوز، باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران، دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرقدس در سال 1378 در حدود 1100 دانشجو را در رشته های کاردانی و کارشناسی جذب خواهد کرد. علاوه براین تعداد، در حدود 600 دانشجو نیز از طریق آزمون کاردانی پیوسته پذیرش خواهند شد که ظرفیت این دانشگاه را به رقم 1700 دانشجو میرساند.
دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرقدس اکنون با 11 رشته در مقطع کارشناسی پیوسته و 6 رشته در مقطع کاردانی در حال کار است. ظرفیت این رشته ها طبق آنچه که در دفترچه راهنمای آزمون سال 1387 آمده است (4) براساس جدول زیر است:
رشته و گرایش تحصیلی (کارشناسی)
جنسیت
ظرفیت پایه
1
* مهندسی کامپیوتر – نرم افزار
زن و مرد
100
2
مهندسی شیمی – صنایع غذایی
زن و مرد
50
3
* مهندسی عمران
مرد
50
4
زیست شناسی عمومی
زن و مرد
50
5
* زیست شناسی سلولی و مولکولی - میکروبیولوژی
زن و مرد
50
6
* شیمی کاربردی
زن و مرد
50
7
مهندسی کشاورزی – زراعت و اصلاح نباتات
زن و مرد
50
8
مهندسی کشاورزی – علوم دامی
زن و مرد
50
9
* مهندسی کشاورزی – علوم صنایع غذایی
زن و مرد
50
10
* حقوق
زن و مرد
100
11
* تربیت مترجم زبان انگلیسی
زن و مرد
50
رشته و گرایش تحصیلی (کاردانی)
مجموع
650 نفر
1
علمی کاربردی نرم افزار کامپیوتر
زن و مرد
50
2
کاردان فنی برق – الکترونیک
زن و مرد
100
3
تکنولوژی مواد غذایی
زن و مرد
50
4
کاردان فنی صنایع غذایی
زن و مرد
100
5
حسابداری
زن و مرد
100
6
مدیریت بازرگانی
زن و مرد
50
مجموع
450 نفر

محیط دانشگاه 
 الف) مکان اولیه (دانشگاه یا پاساژ؟)
در بدو تاسیس، آنچنان که در ابتدای این مقاله به آن اشاره شد، این دانشگاه در کنار میدان قدس واقع بود. برای آنهایی که اکنون میخواهند در این دانشگاه درس بخوانند شاید زیاد مهم نباشد که مکان قبلی آن کجا بوده است. اما برای خود من و هم دوره ای های من خیلی مهم بود. چرا؟ به این دلیل که دانشگاه ما، در واقع پاساژی بود در گوشه ی میدان اصلی قلعه حسن خان! دانشجوی این دانشگاه، در حالت عادی، زمانی که از او سوال میشود "در کجا تحصیل می کنید؟" گیر میکند که چه جوابی بدهد؛ آیا بگوید شهرقدس؟، شهریار؟ یا قلعه حسن خان! معمولا اول می گوید شهرقدس. اما بعد که مخاطبش سردرگم سوال میکند که شهرقدس کجاست، برای روشن شدن موضوع مجبور است بگوید: "قلعه حسن خان". اینجاست که با واکنش زیر روبرو میشود: "آهــــا!".

پاساژ مذکور، جایی بود که بهیچ وجه نور مناسبی نداشت. به نظر شخص من، بهیچ وجه مکانی فرهنگی درخور دانشجو بحساب نمی آمد. ظاهرش که چه از درون و چه از بیرون شبیه پاساژ یا یک فروشگاه زنجیره ای قدس بود. نیاز به تهویه هم نداشت، به این دلیل که کاملا باز بود و از سرما به خودمان میلرزیدم البته در تابستان هم از گرما خفه میشدیم. من هیچ وقت اولین روزی که برای ثبت نام رفتم به این دانشگاه را فراموش نخواهم کرد.
" با برادر کوچکترم از سرکارم مستقیما از میدان آزادی راهی شهر قدس شدیم. یکی از این مینی بوس های فیات قدیمی را سوار شده بودیم که بنظر می آید همه چیزش در یک آن از هم خواهند پاشید. رسیدم دم در دانشگاه، اینجا بود که ناگهان فردی جلوی من و برادرم را گرفت و گفت: " ورودیه جدیدی؟" جواب دادم بله. بعد با عصبانیت گفت: " نیا اینجا! بدرد نمیخوره! هیچی امکانات نداره! اصلا به فکر دانشجو نیستن! ... " راستش را بخواهید با جان کندنی از دستش خلاص شدیم. بعد هم داخل دانشگاه شدیم و ... اما بعدها افسوس خوردم که چرا حرف هایش را جدی نگرفتم. شاید بخاطر اینکه خیلی عصبانی بود!" ب) مکان فعلی

مکان فعلی دانشگاه آزاد واحد اسلامی شهرقدس در شهرقدس (یا همان قلعه حسن خان در کیلومتر 20 جاده قدیم کرج) و در انتهای بلوار اصلی این شهر واقع است. مجتمع این دانشگاه اکنون در زمینی به مساحت 8 هکتار و با زیربنای 24500 مترمربع دایر است (2)؛ و شامل 5 ساختمان، بوفه، لابراتوار، پارکینگ بسیار بزرگ و منظم، زمین زراعتی، سالن غذاخوری، سالن همایش، نمازخانه، فضای سبز، کتابخانه و سالن ورزشی (هنوز آماده بهره برداری نیست) می شود.

ج) حمل و نقل 
رفت و آمد شما به دانشگاه تقریبا آسان و بی درد سر است. با توجه به اینکه این دانشگاه در میانه ی راه تهران – کرج قرار دارد. از هر سه مسیر اصلی تهران – کرج (اتوبان، جاده مخصوص کرج و جاده قدیم) شم میتوانید به این دانشگاه برسید. اتوبوس های خصوصی در هر دو خط شهرقدس-تهران و شهرقدس- کرج بصورت دائم کار میکنند. البته هنگام رفتن به دانشگاه باید در میدان شهرقدس (مکان قبلی دانشگاه) پیاده شوید و ادامه راه را با سرویسی که خود دانشگاه قرار داده یا تاکسی طی کنید. سرویس دانشگاه بخوبی کار میکند اگرچه تعداد دانشجوهایی که سوار میشوند خیلی زیاد است. اما برای رفتن به خانه مشکی ندارید زیرا در راه برگشت اتوبوس ها از جلوی دانشگاه عبور میکنند. ضمنا در صورتیکه اهل استفاده از مترو باشید، اتوبوس های شهرقدس-مترو وردآورد فعال هستند. البته در وبلاگ گروه حقوق، متعلق به یکی از دانشجویان گروه حقوق، در مقاله ای تحت عنوان انتقاد شماره 13 چنین آمده است:
"1. اتوبوس های مترو- دانشگاه کم و غیرقابل تحملند. 2. پارکینگ گنجایش کافی ندارد. 8. جلوی درب دانشگاه فاقد ایستگاه اتوبوس و تاکسی است." د) امکانات رفاهی دانشگاه (بوی خوش فاضلابِ تمام ساکنان شهرقدس)

این دانشگاه در بخش خوش آب و هوایی قرار دارد. باتوجه به این از تهران 20 کیلومتر و از کرج حدود 25 کیلومتر فاصله دارد از آلودگی هیچ خبری نیست. البته هوای آن همیشه 4 تا 5 درجه از هوای کرج و تهران سردتر یا خنک تر است. فضای سبز دانشگاه، گرچه حاکی از تازه تاسیس بودن آن دارد اما زیبا و دلپسند است. باوجود این، سازمان آب و فاضلاب شهرقدس در پایین تر از این دانشگاه واقع است و تمام این فضای سبز را با بوی بد خود تحت تاثیر قرار داده است. از یکی از دانشجویان شنیدم که آقای یاری، رئیس دانشگاه، یکبار زنگ زده بود و این موضوع را بصورت جدی تذکر داده بود، اما اتفاق خاصی نیافتاده بود. در حیاط دانشگاه دو آلاچیق ساخته شده است که دانشجویان می توانند در وقت استراحت آنجا بروند. بوفه ی دانشگاه نیز در نزدیکی یکی از همین آلاچیق ها با شرایط و ظاهر نسبتا مطلوبی قرار دارد. تنها مشکل در بوفه، بی نظمی و عدم رعایت حال نظافت کنندگان آنجا از طرف دانشجویان است. البته گاهی اوقات بعضی از نظافت کنندگان هم زور می گویند. در مورد سالن غذایی خوری باید بگویم که در زیر زمین ساختمان شماره یک یا ساختمان اداری قرار دارد. بوی غذا در زیر زمین می پیچید طوری که حال دانشجویان بد میشود. فضای سالن غذا خوری بسیار خفه و تنگ است. قبل از اینکه کارت برای فروش غذا در نظر گرفته شود، خوردن غذا با دردسرهای بیشماری همراه بود از جمله: بسته بودن محل فروش ژتون، کمبود غذا، بی نظمی در صف گرفتن غذا و ... لابراتوار یا آزمایشگاه ها نیز نسبتا مجهز هستند البته منهای لابراتوار زبان های خارجی. لابراتوار زبان های خارجی تقریبا به شکل خنده دار و پیش پا افتاده ای برگزار می شوند. تمام دانشجویان و استادان گروه زبان سعی کردند که این وضعیت را تغییر دهند اما با قول های بی عمل رئیس دانشگاه، آقای یاری، مواجه شدند. در رابطه با سایت اینترنتی دانشگاه، باید بگویم که هر زمان که به آنجا رفتیم یا قطع بود یا مسئولش حضور نداشت یا شبکه خود دانشگاه خراب بود و هر بار به دلیلی ما نتوانستیم از اینترنت استفاده کنیم. در آن معدود دفعاتی هم که رفتیم و باز بود، آنقدر شلوغ بود که رویمان نشد بیشتر از 10 دقیقه با کامپیوتر کار کنیم. البته جلوی در ورودی دانشجویی با خودکار روی دیوار جمله ای در رابطه با سایت نوشته بود که نمی توام در اینجا ذکرش کنم. لازم به ذکر است که این دانشگاه دارای یک زمین زراعتی در پشت ساختمان چهارم نیز هست. باتوجه به اینکه مهندسی کشاورزی با سه گرایش متفاوت در این دانشگاه وجود دارد، بنظر بسیار سودمند است(5).
ه) فضای علمی دانشگاه (این جا دانشگاه است یا مسجد؟)


در فضای داخلی دانشگاه، شما با کمتر چیزی که مواجه خواهید شد مقالات یا اعلامیه های علمی است. در عوض، تا دلتان بخواهد با اعلامیه هایی نظیر "عمره ی دانشجویی، سفر زیارتی به مشهد، سقوط امپراطوری شیطان، پنجشنبه صبح، زیارت عاشورا، تکریم از حافظان قران، بسیج دانشجویی، مقاله نویسی در ارتباط با موضوع مهدویت و غیره" مواجه خواهید شد.


وبلاگ مترجم، متعلق به یکی از دانشجویان گروه مترجمی زبان در همین دانشگاه، در رابطه با فضای علمی دانشگاه با نگاهی انتقاد آمیز می نویسد:
"به محض اینکه از درب ورودی این دانشگاه وارد می شوید، بیلبورد بزرگی را می بینید که سعی دارد به شما آموزش دهد: "نماز شما را از گناهان باز میدارد"(6).
در جایی دیگر میخوانیم:
"... جای شگفتی نیست که هیچ کدام از دانشجویان گروه مترجمی زبان در سال سوم دانشگاه، در پاسخ به سوال استاد در رابطه با "ترجمه چیست؟" چیزی برای گفتن ندارند. ما (در دانشگاه) به این قبیل چیزهای بی اهمیت نمی پردازیم.(6)"

نظم و انضباط
الف) نحوه ثبت نام، انتخاب رشته و گرفتن کارنامه (کارنامه ی ترم سوم را در ترم پنجم گرفتم!)
در گذشته انتخاب واحد بصورت دستی در خود دانشگاه انجام میشد. اما اکنون بصورت اینترنتی انجام میشود. آن زمان که بصورت دستی انجام میشد، یک برگه دستمان میدادند و از هر ساختمان به تعداد واحد هایی که در نظر داشتیم بگیریم بالا و پایینمان می بردند. دست آخر هم می گفتند که فلان درس پر است! اتفاقات عجیب دیگری هم می افتاد که سرتان را درد نمی آورم. اما در رابطه با انتخاب رشته و ثبت نام یک مورد جالب وجود دارد. طبق قوانین اصلی دانشگاه آزاد اسلامی، هیچ واحدی حق ندارد قبل از انتخاب واحد، شهریه دریافت کند.
در وبلاگ MRG، متعلق به یکی از دانشجویان همین دانشگاه، میخوانیم: "... یعنی قوانین کلی دانشگاه از مرکز اصلی گرفته می شه اما نحوه اجرای قوانین و قوانین داخلی به عهده خود واحده ...ترجمه فارسیش این میشه که هر بلایی که دلشون بخواد می تونن سرت بیارن قانون مرکزی میگه که قبل از انتخاب واحد حق گرفتن پول و منوط کردن انتخاب واحد به پرداخت مبلغ رو ندارن اما قانون داخلی اینکار رو انجام می ده ...سیستم مرکزی میگه باید به دانشجویان ممتاز بالای 25% تخفیف داد باید به کلیه دانشجویان تسهیلات داد و ... اما سیستم داخلی چی می گه؟" در همین رابطه در وبلاگ مهران کرزاری، یکی از دانشجویان دانشگاه، میخوانیم: "... اما یک هو دیدم که مبلغ پرداختی علی الحساب ما از 450 هزار تومان به 600 هزار تومان رسیده چهار شاخ موندم که جریان چیه خلاصه کارشناس گروه که نیومد و مدیر گروه هم ساعت 3 تشریف آوردن با یه اعصاب داغون شروع کردم به بحث که این چه مبلغی گفت درسته گفتم آخه:شهریه ثابت 174 هزار و خورده ای - هر واحد نظری هم : حدود 12 هزار تومان - فرض میانگین هم بر 18 واحد باشه میشه 174000 + 216000 که میشه 390 هزار تومان نه 400 هزار اگه هم یکی دو واحد عملی هم باشه میشه 450 نه 500 هزار تومان شما این 600 هزار رو از کجاتون در آوردین حالا استدلال استاد ما رو باش خوب میمونه تو حسابتون (حالا تا کی ، تا شهریور و مهر سال بعد) گفتم موسسه قرض الحسنه زدین سود هم می دین ؟!"
البته دلیل اینکه نباید قبل از انتخاب واحد پولی دریافت شود، روشن است زیرا مشخص نیست چه تعداد واحد انتخاب خواهد شد. و اصلا کارنامه ها و نمره ها آنقدر دیر اعلام میشود که امکان دارد بخاطر بعضی از مشکلات هرگز آنها را نبینیم آنهم تا ترم آینده! از کجا معلوم می شود که در درس خاصی قبول شده ایم یا نه، چیزی است که من نمی دانم. البته در ترم آخر که کارنامه ها را در اینترنت قرار دادند، وضعیت بمراتب بهتر شد؛ زیرا از خانه تا دانشگاه نمی رفتیم تا بشنویم که هنوز نمره ها نیامده اند. اما بنده شخصا انتخاب واحد اینترنتی انجام نداده ام به همین دلیل نمی توانم نظری در این رابطه داشته باشم. باوجود این، طبق آمار یک نظرسنجی که در سایت رسمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرقدس بعمل آمد، این نتایج بدست آمده است: 1168 نفر با سیستم اینترنتی موافق بوده اند.1439 نفر با سیستم دستی موافق بوده اند. که البته این آمار نشان دهنده اینست که سیستم اینترنتی وضعت چندان خوبی ندارد.

ب) نحوه تشکیل کلاس ها (آخجون استاد این جلسه هم نیومده!) اصولا دانشگاه آزاد، از دیدگاه های متخلفی آزاد است. در رابطه با تشکیل کلاسها، استادان آزادند که هر وقت دوست داشتند در کلاس حضور پیدا کنند. البته از دیدگاه استادان، دانشجو همیشه باید سروقت بیاید و در کلاس حضور داشته باشد؛ اما خودشان هر وقت دوست دارند می آیند. البته تعداد معدودی از اساتید واقعا وظیفه شناس هستند. اما من کلاس هایی داشتم که از 14 جلسه ای که باید طبق قانون تشکیل میشد تنها 6 یا 7 جلسه در کلاس حضور داشتیم. البته این موضوع بیشتر در ترم های دوم هرسال اتفاق می افتد. بهرحال، نیامدن استادان، دردسرهای بسیار زیادی برای دانشجویان ایجاد می کند. بطور مثال دانشجویی که 4 کلاس در یک روز دارد. بخاطر نیامد استاد در ساعت دوم و سوم، قید کلاس چهارمی را می زند. این اتفاقی است که بارها خودم تجربه کردم. در رابطه با تعداد دانشجویان در یک کلاس، در وبلاگ گروه حقوق میخوانیم:
"بنده روز اولی که کلاس داشتم، به شمارش خود استاد ۵۸ نفر سر کلاس بودند. خب شما حساب کنید ۵۹ نفر تو یه کلاسی که برای ۳۰ نفر یا کمتر طراحی شده چه اوضاعی رو پیش میاره به قول مهندس های تهویه مطبوع که میخوان یه سیستم تهویه سرمایش یا گرمایش رو محاسبه کنند اصطلاحاً میگن هر نفر یه بخاری ۳۷ درجه ای هست. تصور کنید ۵۹ تا بخاری ۳۷ درجه ای چه بلایی سر کلاس میاره تازه بماند دی اکسید کربن تولیدی رو. اگه در کلاس رو هم باز بزاریم که صد رحمت به سر صدای حموم زنونه، صدای استاد تو صدای راهرویی ها گم میشه اگرم ببندیم که اون وضعیت."
کارکنان و مسئولان دانشگاه
الف) حراست و انتظامات

در رابطه با حراستِ دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهریار (شهرقدس) باید بگویم که معمولا دانشجویان پسر با آنها روبرو نمی شوند. اما در عوض، دانشجویان دختر از همان ابتدای ورودشان مورد بازرسی این افراد قرار میگیرند. برخورد کارکنان حراست و انتظامات با دانشجویان، معمولا توام با احترام است. ولی من حداقل 6 مورد مشاجره ی بین انتظامات و دانشجویان را بخاطر دارم. بنظر من مشکل تنها از طرف انتظامات نبود. کار این قبیل افراد که در چنین مکان هایی کار میکنند بسیار چندشناک است؛ به این دلیل که به شما پول می دهند تا جلوی دختران دانشجو را بگیری و در مورد ظاهرشان تذکر بدهی، به آنها بگویی که بلند نخندند و یا به پسران دانشجو تذکر بدهی که با لباس آستین کوتاه در محیط دانشگاه حضور پیدا نکنند. این افراد که معمولا با این نوع مسایل مشکلی ندارند، بخاطر حقوق بخور و نمیری مجبورند با دانشجو ها درگیر شوند. در رابطه با برخورد دانشجو ها نیز به انتهای مقاله رجوع کنید.
ب) مراقبان امتحانی (داش مشتی ها و چاله میدانی های سابق!)
در جلسه های امتحان، مراقبان از بین کارکنان انتخاب میشوند، معمولا افرادی کاملا بی تربیت و بی شخصیت هستند. دانشجویان به هر دلیلی بی نظمی میکنند، اما این تا چه حد برخورد بی ادبانه ناظمان امتحان با تمامی دانشجویان را توجیه میکند؟!
ج) کارکنان ستادی (کارشان بدرد عمه های گرامیشان میخورد!!!)
خدا به روزتان نیاورد که در جمهوری اسلامی ایران سروکارتان به اداره جات و مکان ها دولتی بیافتد. دماری از روزگارتان در می آورند که از زندگی که هیچ، از خدا و پیغمبر هم سیر می شوید. تمامی ما ایرانی ها حداقل یکی دو تا خاطره ناب از این موارد داریم . بنابراین، جای هیچ تعجبی نیست که در دانشگاه (باوجود این که مکانی علمی و فرهنگی بحساب می آید) نیز با همین پدیده مواجه شویم. برای روشن شدن قضیه تنها بذکر دو مثال کفایت میکنم. ضمنا فراموش نکنیم که دراینگونه موارد بسیار احمقانه خواهد بود که تنها مسئولی را که با آن سروکار داشته ایم، مقصر بدانیم. اگرچه برخورد ها و رفتارهای زشت و بی-سواد مابانه کارکنان خرده پا نیز مزید بر علت است اما مشکل همیشه از مقام های بالا شروع میشود و آنها برای مجازات و تنبیه مستحق ترند.
"این خاطره مربوط به ترم اول دانشگاه میشود. سال اولی که رفتم دانشگاه واحد "جمعیت و تنظیم خانواده" برای من ارائه کردند. البته اینکار را به این دلیل که دانشجویان، حسابی آتشی مزاج هستند و عجله دارند، می کنند. کلاس ها تشکیل شد و من و دوستانم به سر کلاس رفتیم. آخر ترم که شد. معلوم شد که ما همه را اشتباها به کلاس دیگری فرستاده بودند. آنهم به مدت یک ترم کامل! همگی با نمره های ضایع این واحد را پاس کردیم!"
"روزی که برای کارهای فارغ –التحصیلی به دانشگاه رفتیم. (همراه یکی از دوستانم بودم). از اتاقی که شما فرض کنید A است در ساختمان اداری ما را به اتاق B در ساختمان فنی- مهندسی در طبقه سوم فرستادند تا یک امضای ناقابل بگیریم. خب، راستش را بخواهید ما رفتیم و آنها هم یک امضای ناقابل بما تحویل دادند و برگشتیم. اتاق A کنار امضایی که اتاق B روی برگه زده بود امضایی کرد و دوباره ما را به اتاق A فرستاد. اتاق A رو برگه امضا زد و فکر می کنید ما را به کجا فرستاد؟ درست حدس زدید اتاق A !!! خدا می داند که ما برای گرفتن دیگر امضا ها چند بار از این ساختمان به آن ساختمان شدیم!"
استادان
الف) دروس تخصصی
در دروس تخصصی استادان به دو دسته تقسیم میشوند. استادانی که بیشتر در سال های پایانی درس میدهند و از توان علمی خوبی برخوردار هستند. این استادان در اکثریت قرار دارند. و معدود استادانی که حیف واژه "استاد" که حرام آنها میشود. اینگونه به اصطلاح استادان، دائما غایب هستند. وقتی هم حضور پیدا میکنند، چیزی برای گفتن ندارند.
از نظر اخلاقی، بیشتر استادان دروس تخصصی برخلاف دروس عمومی، آزاد اندیش هستند. اما در میان همین استادان اتفاقات جالبی نیز می افتد. بطور مثال در گروه زبان در همین دانشگاه، مدیر گروه، کلاس های خود را از نظر جنسی تفکیک کرده است. لا العجب، برای ما سوال شد که چرا چنین اتفاقی در گروه زبان افتاده است، نکند خدای ناکرده دانشجوهای پسر گروه زبان فساد اخلاقی داشته اند یا اینکه استاد می خواهد کار خلاف شرعی در کلاس بکند؛ این شد که رفتیم سراغ یکی از خانم هایی که در کلاس ایشان حضور داشتند، از او پرسیدیم که در کلاس چه خبر است؟ این دانشجو پاسخ داد: " استاد زیر چادرش، مانتوی کوتاه پوشیده است!"

ب) دروس عمومی (یاد و خاطره کردان گرامی باد!)
در دروس عمومی، هر بیسوادی را که ریش دارد و ادعا میکند مسلمان دو آشته و طرفدار نظام است را بعنوان استاد انتخاب میکنند. در رابطه با استادان دروس عمومی، واقعا چیزی برای گفتن ندارم!!! به همین دلیل عکسی را از یکی از همین کلاس ها به شما نشان میدهم که استاد "بحران را بهران" نوشته است. دانشجویان
الف) از چه نوع قشری هستند؟
برای شناخت این نکته کافیست که به پارکینگ دانشگاه مراجعه کنید. از روی تعداد ماشین ها و تعدد مدل های بالای ماشین ها میتوانید به این نتیجه برسید که حداقل 60 درصد دانشجویان متمول یا به زبان فارسی پولدار هستند. و 40 درصد باقیمانده نیز از قشر متوسط جامعه بحساب می آیند.
ب) توان علمی
این تنها چیزی است که نباید در رابطه با آن کلامی گفت. در تمامی کلاس های دانشگاه آزاد 5 درصد دانشجوی فعال و زرنگ، 45 درصد متوسط و 50 درصد دانشجوی عقب افتاده و خنگ وجود دارد. راستش را بخواهید، دانشگاه آزاد اصلا جای درس خواندن نیست. چرا؟ من و دو سه تا از دوستانم به اصطلاح شاگرد زرنگ های همین دانشگاه بودیم. معدل من در ترم آخر 19.30 شد و معدل دو نفر دیگرمان به ترتیب 18.83 و 18.66 شد. اما همراه با ما که درس خواندیم، افرادی فارغ التحصیل شدند که ...!!!
ج) ظاهر دانشجویان

همانطور که قبلا اشاره کردم، کلمه ی آزاد در عبارت "دانشگاه آزاد اسلامی" دقیقا مانند واژه "چلمبه" در فرهنگ "برره ای" است. به این معنی که دارای معانی متعددی است. یکی دیگر از معانی این واژه، "آزاد از قید و بند دانشجویی" است. مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی، دقیقا مانند آمریکای جنایت کار و دیگر کشور های غربی کافر، سیاست یک بام و دو هوا را در رابطه با دانشگاه های آزاد سراسر کشور پیاده کرده اند. در دانشگاه های تهران، حومه ی تهران و مراکز اصلی بعضی از استان ها، دختران هر طور دلشان بخواهد می توانند به دانشگاه بروند. اما در دانشگاه های واقع در شهرستان ها این اصل رعایت نمیشود. در آنجا دختران حتما باید چادر بپوشند!!!
من در دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهریار (شهرقدس)، دانشجویان دختر و پسری را دیدم که دانشگاه را با مجلس عروسی اشتباه گرفته بودند. در کنار این افراد، برادرانی نیز بودند که یادشان رفته بود اینجا دانشگاه است نه حوزه ی علمیه!!! در همین رابطه نظرتان را به عکس زیر جلب می کنم که از وبلاگ مترجم، وبلاگ یکی از دانشجویان همین دانشگاه، انتخاب شده است:

منابع
4. دفترچه آزمون سراسری سال 1387 – دانشگاه آزاد اسلامی
6. مقاله ای که در وبلاگ مترجم نوشته شده است به زبان انگلیسی است و من ترجمه آنرا در اینجا قرار داده ام اما در زیر متن انگلیسی قسمت هایی که ترجمه کردم را نیز قرار داده ام: (البته پیشنهاد می کنم برای دیدن عکس هایی از فضای دانشگاه حتما به این مقاله رجوع کنید)
"As soon as you walk through the gate you see a big billboard which is trying to teach you that praying will save you from sins"
"there is no surprise when none of the students of English Translation Department in their junior years could answer the professor’s question “What is translation?” We don’t think about these trivial subjects in our university!"
◊◊◊ معرفی وبلاگ های متعلق به دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی (واحد شهرقدس): (جهت آشنایی بیشتر با دانشگاه)
4. نظرسنجی در رابطه با استادان گروه مترجمی زبان
6. MRG وبلاگ در این وبلاگ بخوانید: ("دانشگاه آزاد واحد شهریار داخل پرانتز شهرقدس" یعنی چه؟)
9. وبلاگ نسل آفتاب در این وبلاگ بخوانید: ("پرسشنامه ای در رابطه با دانشگاه شهرقدس")

Sunday, November 9, 2008

چطور و چگونه صبور باشیم؟

صبور بودن بهيچوجه ساده نيست، اما بنظر ميرسد در اين قرن، سخت تر از هر کار ديگري در کل تاریخ، همین صبوری است. در جهاني که انسان قادر است پيام ها را به آني به سرتاسر جهان ارسال کند و ظاهرا هر چيزی با چند کليک ساده يک ماوس فورا قابل خريداري است، بنظر غیرقابل باور است که انسان، بخاطر این آسایش و سرعت، نتواند خشنودي لحظه اي را نيز براي خود فراهم آورد. اما باوجود تمام اینها، صبر مانند ابزار با ارزشي در زندگي انسان باقي مانده است. باید بدانیم که ما هميشه به خشنودي هاي لحظه اي دست پيدا نمي کنيم، و بعضي از بهترين چيزها در زندگي به سال ها کار دشوار و انتظار احتياج دارد. البته باید یاداوری کنیم که خوشبختانه صبر و حوصله، اخلاق نيکويي است که ميتوان آنرا آموزش داد و تقویت کرد.
9 نکته براي صبوري بيشتر
1. تلاش کنيد تا خودگاهانه دريابيد چرا عجول و کم صبر هستيد. 
ذاتا وقتي که چند کار را باهم انجام مي دهيم يا برنامه ي شلوغي داريم صبر خود را از دست مي دهيم. اگر شما دور خود را بيش از حد شلوغ کرده ايد، بايد قبل از اينکه سعي کنيد واکنش طبيعي خود را در قبال وضعيت هاي دشوار و مستاصل کننده تغيير دهيد، در ليست فعاليت هاي خود تجديد نظر کنيد. تلاشتان بايد اين باشد که فعاليت هايتان را پخش کنيد طوري که در يک زمان خاص تنها به يک فعاليت بپردازيد. در صورتيکه برايتان مقدور است مسئوليت هايتان را به ديگران واگذار کنيد؛ البته اين کار خود نوعي آزمون براي صبوري و سعه صدر شما بحساب مي آيد اما قبل از آن بايد ياد بگيريد چطور باري که بر دوشتان است با ديگران قسمت کنيد.
2. مسائلي را که موجب مي شود تا صبرتان را از دست بدهيد شناسايي کنيد. بي صبري یا کم صبری بسيار موذيانه در رفتار شما جا خوش مي کند. مثلا اگر شما احساس نگراني، اضطراب يا بي حالي کنيد به احتمال بسيار زياد متوجه نخواهيد شد که سبب اصلي تمامي اين احساسات در واقع بي صبري است. به منظور کاهش تکرار بي صبري، آگاهي از آن سودمندترين کمک خواهد بود. چه افرادي، چه رخدادهايي و چه عباراتي هميشه باعث مي شوند که شما آرامشتان را از دست بدهيد؟ جايي بنشينيد و از تمام چيزهايي که باعث اضطراب، تنش يا ناميدي شما مي شوند فهرستي تهيه کنيد. در بطن بيشتر عواملي که مي نويسيد اين واقعيت وجود دارد که شرايط و زمان سختي را داشته ايد. چه واقعيت هاي ديگري در مورد شما وجود دارد؟
3. بر هجوم هاي پياپي بي صبري غلبه کنيد. البته اگر هر کاری دیگری هم که بکنید باید بخاطر داشته باشید که تقويت صبر و حوصله نياز به تغيير در رفتار شما نسبت به زندگي نياز دارد. میتوانید یادبگيرید که چطور هر گاه احساس بي صبري کرديد خودتان را آرام کنید؛ از این طریق قادر خواهید بود بسيار سريع پيشرفت کنيد. چند نفس عميق بکشيد و تنها تلاش کنيد ذهن خود را پاک کنيد. تمرکزتان را روي نفس کشيدنتان متمرکز کنيد؛ خواهيد ديد که موضوع برايتان قابل تحمل مي شود.
4. دنبال الگو يا الگوهايي براي خودتان باشيد. آگاهي شما از اينکه بي صبر و عجول هستيد به شما اين امکان را مي دهد که از آن درس بگيريد و شايد رابطه يا وضعيتي را آشکار کند که نشان میدهد عامل کم صبری یا بی صبری شما حقيقتا سالم يا مفید نيست. و يا شايد قدرت شما را نيز براي تغيير آن رابطه يا وضعيت نشان دهد. اول بايد اين روابط را پيدا کنيد بعد مي توانيد درباره مشکلتان عاقلانه و منطقي فکر کنيد و تصميم بگيريد که آيا عامل بي صبري شما منطقی هست یا نیست؟ و یا اینکه این عامل برای شما میتواند مفید باشد یا خیر؟ البته معمولا نه منطقی هستند و نه مفید، اما وقتي هم که منطقی و عاقلانه يا حتی مفید بشمار میروند، مي توانيد راه هايي را براي حل ريشه اي مشکل پيدا کنيد بجاي اينکه بخاطر آن دچار استرس و اظطراب گرديد. 5. اگر در رابطه با عامل بي صبري کاري نمي توانيد بکنيد اجازه دهيد هرچه مي خواهد اتفاق بيافتد. در صورتيکه براي حل آنچکه موجب بي صبري شما شده است کار خاصي نمي توانيد انجام دهيد، تنها توصيه اينست که مساله را رها کنيد. البته، مطمئنا تنها گفتن اين حرف ساده است؛ اما باور کنيد که شدني است و اين تنها کار سالم و عاقلانه اي است که مي توان انجام داد. در ابتداي امر، اگر مساله براي شما مهم باشيد طبيعي است که رها کردنش بحال خود سخت باشد -- بعنوان مثال ميتوان به زمان بعد از مصاحبه براي کار و گرفتن پاسخ اشاره کرد -- اما بنفع شماست که قادر باشيد تا بي صبري خود را که عواملي بي اهميت دارد آرام کنيد (بعنوان مثال، صبر در صف بازار روز). اگر شما تلاش سازمان دهي شده و متمرکزي را براي صبورتر شدن خود در موقعيت هاي نسبتا کوتاه مدت و بي اهميت انجام دهيد، آرام آرام قدرت اين را نيز کسب خواهيد کرد که حتي در موقعيت هاي دشوار و سخت نيز صبور باقي بمانيد.
6. به خودتان گوشزد کنيد که هر کاري نيازمند صرف زمان است. افرادي که بي صبر و طاقت هستند در واقع از آندسته از مردمند که بر انجام کارها در زمان حاضر تاکيد دارند و دوست ندارند که زمان را از دست بدهند. باوجود اين، بعضي از کارها را نمي توان با عجله و فوري انجام داد. به شادترين خاطراتان فکر کنيد! این خاطرات معمولا نادر و اتفاقی هستند؛ بیشتر نمونه هایی هستند که در زمان صبوری شما بدست آمده اند، مثلا در زمانی که شما با پشتکار برای رسیدن به هدفی که فورا قابل حصول نبوده است در تلاش بوده اید؛ یا زمانی که هدفی دوست داشتنی داشته اید و بافراغ بال، زمان بیشتری را برای آنها صرف کرده اید. اگر صبور نبودید میتوانستید چنین خاطراتی داشته باشید؟ احتمالا نه! تقریبا هر چیز خوبی در زندگی احتیاج به اختصاص و صرف زمان دارد، و اگر شما عجول و کم صبر هستید، احتمالا هر هدف، رابطه یا چیز مهم دیگری را در زندگیتان از دست خواهید داد. افرادی که صبر می کنند ممکن است که تمای چیزهای خوب را بدست نیاورند اما مطمئن باشید بیشتر چیزهای خوب هم فوری و بی زحمت بدست نخواهند آمد.
7. انتظار وقایع غیرقابل انتظار را داشته باشید. دقیقا! شما هم مثل بیشتر مردم نقشه هایی برای خودتان دارید. اما کارها همیشه آنطور که در برنامه های ما هستند پیش نمی روند. سعی کنید این موضوع را بپذیرید زیرا واقعیت زندگی است. سعی کنید انتظارات واقع گرایانه داشته باشید. این موضوع نه تنها در مورد شرایط محیطی شما صدق میکند بلکه در مورد افراد دور و بر شما هم صادق است. اگر شما از دست بچه هایتان یا همسرتان به این خاطر که مثلا چیزی روی زمین ریخته اند عصبانی می شوید، از این حقیقت که هیچ انسانی کامل نیست آگاه نیستید. حتی اگر فرض کنیم همین اتفاق، تنها یکبار نیافتاده است و بارها بدلیل بی دقتی یا بی فکری تکرار شده است، باید به این نکته فکر کنید که کم صبری و عصبانیت شما وضعیت را بهتر نخواهد کرد. در این مواقع صحبت کردن با طرف مقابل بهترین راه حل است.
8. بخودتان وقت استراحتی بدهید. از این جمله دوبرداشت می توان کرد. یکی اینکه زمان استراحتی بخودتان بدهید و مطلقا هیچ کار دیگری در این زمان نکنید؛ فقط آرام بنشینید و فکر کنید؛ به این معنی که مثلا تلوزیون نگاه نکنید یا حتی چیزی نخوانید. واقعا هیچ کاری نکنید. احتمالا در ابتدا سخت است. حتی ممکن است در یکی دو دقیقه ابتدایی احساس بی صبری بسراغتان بیاید. اما با گذشتن مقداری زمان بناچار جهان پیرامون شما آرام می شود و این رفتار مهمی برای تقویت صبوری بشمار میرود. دومین برداشت اینست که همه کارها را انجام دهید و منتظر بمانید تا بقیه کارهای جهان هم بدرستی انجام شود تا بتوانید استراحت کنید. خوب اگر راستش را بخواهید، در دنیایی که بچه ها گریه نکنند، ظرف ها شکسته نشوند، کامپیوتر ها خراب نگردند و افراد مرتکب هیچ خطایی نشوند، ما واقعا میتوانیم صبورتر باشیم! اما این هیچ وقت اتفاق نمی افتد. چشم امید داشتن به اینکه کارهای جهان به آرامی و درستی پیش برود مثل اینست که سرمان را محکم بکوبیم به دیوار!!! خودتان به خودتان وقت استراحت بدهید.
9. موضوع هایی که باعث کم صبریتان میشود را بخاطرتان بسپرید. بر روی اینکه چه موضوع هایی بیشتر شما را کم صبر و بی حوصله می کنند تمرکز نکنید. جهانتان را به این سمت حرکت دهید که با مهربانی و سخاوت بیشتر از خطای دیگران چشم پوشی کنید، بعد می توانید شکرگذار باشید بخاطر جهانی که خودتان ساخته اید، سعی کنید از این موضوع ها نهایت استفاده را ببرید. چطور؟ زمانی که چیزهای بی اهمیت باعث کم صبری و بی حوصلگی شما میشوند، زمانی را برای بخاطر سپردنشان صرف کنید؛ این باعث می شود که تمایلتان برای اینکه که فورا در صدد تغییر این موضوع ها برایید کاهش یابد.
منابع و پیوندهای مرتبط:

Wednesday, October 29, 2008

عشق و مرگ

Diane Keaton در نقش Sonja در فیلم Love and Death
عشق یعنی دردسر و رنج برای اینکه کمتر رنج بکشی باید عاشق نشی ولی از اینکه بی عشقی عذاب می کشی بنابراین عشق باعثِ رنج و عذابه نداشتن عشق هم باعثِ رنج و عذابه یعنی هر دوتاش باعثِ رنجه و چون عشق باعث شادی میشه بنابراین میشه گفت خوشحالی باعثِ رنج و عذابه ولی رنج و عذاب معمولا با غم و اندوه و ناراحتی همراه بنابراین به این نتیجه میرسیم برای اینکه دچار غم و اندوه بشیم باید عاشق بشیم و از خوشحالی زیاد رنج بکشیم

Sunday, October 26, 2008

باران

* خواب دیدم سوگوار خویش زیر باران گریه می کردم و چشم یاس بر آسمان دوخته بودم * خواب دیدم دوباره ترا که تنگ در آغوشت گرفته بودم بند بند جانم از هم میخواست بگسلد * آسمان را گفتم "از سر حرمت که نه که حرمتی نیست مرا از سر آنکه بر کسی آزار نرسانیده ام که اگر رسیده است همچو تو زار خواهم گریست ببار " و آسمان بی دریغ گشاده دستی کرد
بارید

Wednesday, October 22, 2008

چند نوع گره کراوات وجود دارد؟

کروات در ایران زمین
بیشتر ما ایرانی ها به این خاطر که از کراوات استفاده نمی کنیم در آن چند موقعیت و مراسم اسثنایی که پیش می آید در گره زدن کراوات تازه ای که خریده ایم دچار مشکل می شویم. در این مواقع ما به دوستان و آشنایانی که دیده ام قبلا کراوات زده اند متوسل میشویم تا بلکه ما را آموزش بدهند یا حداقل اینکه برایمان کراواتمان را گره بزنند. البته بعضی ها که بروزترند سری به اینترنت می زنند! بهرحال برای حل مشکل گره زدن کراوات برای آندسته از ما که اینکار را بلد نیستیم مقاله زیر بسیار مفید خواهد بود. این مقاله را از یکی از سایت های انگلیسی زبان ترجمه کردم (البته مطالب دیگری را که بنظر مفید میرسید به آن اضافه کرده ام) اما زیاد هم به متن نیازی نیست اگر کسی حوصله نداشته باشد، از روی عکس ها می تواند گره دلخواه خود را بزند. البته گره زدن خیلی ساده است ولی بهرحال زدن یک گره خوب و حرفه ای نیاز به مقداری صرف زمان دارد.
کراوات از کجا آمده است؟

باید بگویم که کراوات در فارسی بتازگی کِرِوات هم تلفظ می شود اما در فرهنگ لغت دهخدا آمده است که این واژه فرانسوی است و کِراوات تلفظ می شود. در دانشنامه های انگلیسی نیز منشا این لغت به قرن هفدهم بازمیگردد و مانند اکثر لباس های مردانه دیگر که در فاصله قرن هفدهم و جنگ جهانی اول بوجود آمده اند منشا نظامی دارد و مربوط به سربازان مزدور کُرواتی (اهل کشور کرواسی یا قوم کُروات) است که در گذشته در خدمت فرانسوی ها بوده اند. این واژه در اصل همان واژه (croat) است اما در فرانسوی به علت تلفظ نادرست بصورت (cravate) در آمده است. در ابتدا رنگ کراوات تنها بصورت سفید بوده است اما زمانی که به انگلستان میرسد تنوع رنگ نیز پیدا میکند.
نقش رنگ در انتخاب کروات

هر رنگی برای کراوات، خود معنای خاصی نیز دارد بعنوان مثال آبی با تکامل، جاودانگی و آرامش مرتبط است؛ قرمز با عشق، هیجان و قدرت در ارتباط است. کروات مشکی نیز نشانه مرگ است و برای مراسم تدفین استفاده می شود البته در ایران چنین چیزی بهیچوجه مرسوم نیست. اما همین کروات مشکی با لباس های بسیار روشن، خود بسیار زیبا و باظرافت است. کروات زرد نشانی از جوانی، امید و نشاط است. کراوات سبز بیانگر دوستی و حکمت است. و دست آخر کروات قهوه ای نشان از جهان مادی دارد و تمایلات جنسی را نیز در فرد نشان می دهد.
نام گره ها از کجا آمده است؟

این گره ها به این دلیل که در جایی خارج از ایران ابداع شده اند نام هایی دارند که برای ما نا آشنا هستند. البته من بعضی از آنها را ریشه یابی کردم و در این یادداشت در مورد اینکه چرا چنین نامی دارند نوشته ام. اما فراموش نکنید که این نام ها در بین ایرانی ها، حتی آنانکه انواع گره ها را بخوبی می زنند، نا آشنا و غریب هستند. من از بعضی از افراد در رابطه با نام گره ای که میزنند پرسیدم اما جز نام هایی همچون "سه گره، دوگره و معمولی" چیز دیگری دستگیرم نشد. من بعضی نام ها را که قابل ترجمه بودند ترجمه کردم و بعضی دیگر را بر اساس آنچکه بین مردم رایج است نام گذاری کردم. البته نام انگلیسی آنها را هم نوشتم که اگر کسی خوشش نیامد از همان نام های انگلیسی استفاده کند.

انواع گره کروات
1. گره بقچه ای، گره بزرگ یا سه گره – Windsor knot
گره بقچه ای گرهی ضخیم، پهن و سه گوش است که زیبایی و ظرافت خود را دارد. برای محیط های کاری این نوع گره، محبوب ترین نوع بحساب می آید. و با لباس شما بخوبی هماهنگ میشود. ضمنا این نوع گره محدود به پیراهن های یقه پهن نمی شود و بستن این گره واقعا ساده است.
پیشینه این گره احتمالا مربوط به ادوارد پنجم پادشاه انگلستان است که معروف به (Duke of Windsor) بوده است وی در اوایل قرن بیستم به علت ازدواج با یک زن مطلقه آمریکایی در سال 1937 بنام سیمپسون از حکومت کناره گیری کرد و بقیه عمر خود را در فرانسه بسربرد.
برای زدن این نوع گره، کرواتی به سیلقه خودتان انتخاب کنید و روبروی یک آینه بایستید. یقه های پیراهن خود را بالا بزنید و بعد بسادگی مراحل زیر را دنبال کنید:

مرحله 1
کروات را دور گردن خود قرار دهید. سر پهن کروات (A) را به اندازه 30 سانتیمتر پایین تر از سر باریک بگیرید. بعد سر پهن کروات (A) را روی سر باریک آن (B) قرار دهید
مرحله 2
سر پهن کروات را از حلقه ای که میان کروات و یقه تشکیل شده است عبور دهید و بعد پایین ببرید.
مرحله 3
در این مرحله سر پهن کروات را از زیر سر باریک آن عبور دهید. در این حالت سر پهن کروات در سمت چپ قرار می گیرد. حالا باید سرپهن کروات را که پشت رو است را از حلقه ی میان کروات و یقه عبور دهید و دوباره به همان سمت قبل برگردانید. در این حالت دوباره سر پهن کروات پشت رو در همان سمت قبلی است.
مرحله 4
سر پهن کروات را از سمت چپ و از رو به سمت راست ببرید.
مرحله 5
در این زمان باید سر پهن کروات را از میان حلقه بالا بکشید.
مرحله 6
حالا باید سر پهن کروات را که از حلقه بالا کشیده اید از زیر گره جلوی کروات عبور دهید.
مرحله 7
از هر دو دست خود استفاده کنید، گره را بدقت محکم کنید و آنرا تا یقه لباس بالا بکشید. در این حالت برای بالا کشیدن یقه از سر باریک کروات که زیر سر پهن آن قرار دارد استفاده کنید به این صورت که گره را با یک دست بالا ببرید و با دست دیگر سر باریک آنرا پایین بکشید.
2. گره نیمه بقچه ای یا دوگره – Half Windsor knot
این نوع گره در واقع نسخه ی متعادل تر و ظریف تری از گره بقچه ای است. در این نوع گره قرینه بخوبی رعایت شده و گره ای سه گوش و مثلثی شکل بدست می آید که بدرد هر نوعی پیراهنی می خورد؛ البته بهتر است این گره را با کروات هایی که کمی پهن تر هستند و از پارچه های سبکتر ساخته شده اند استفاده کنید. مطمئن باشید در محیط های رسمی این کروات شکل و شمایلی متفاوت به شما میدهد.
برای زدن این نوع گره، کرواتی به سیلقه خودتان انتخاب کنید و روبروی یک آینه بایستید. یقه های پیراهن خود را بالا بزنید. بعد بسادگی مراحل زیر را دنبال کنید:
مرحله 1
کروات را دور گردن خود قرار دهید. سر پهن کروات (A) را به اندازه 30 سانتیمتر پایین تر از سر باریک بگیرید. بعد سر پهن کروات (A) را روی سر باریک آن (B) قرار دهید.
مرحله 2
سر پهن کروات را دور سر باریک آن بچرخانید طوری که از پشت آن عبور داده شود.
مرحله 3 و 4
سر پهن کروات را بالا ببرید و از حلقه ی میان کروات و یقه عبور دهید و به همان سمت قبلی برگردانید.
مرحله 5
سر پهن کروات را از جلوی آن و از سمت چپ به راست عبور دهید.
مرحله 6
دوباره سر پهن کروات را اینبار از زیر حلقه بالا بکشید
مرحله 7
حالا باید سر پهن کروات را که از حلقه بالا کشیده اید از زیر گره جلوی کروات عبور دهید.
مرحله 8
از هر دو دست خود استفاده کنید، گره را بدقت محکم کنید و آنرا تا یقه لباس بالا بکشید.
3. گره دستمال گردنی یا معمولی - Four in hand knot
این گره احتمالا از طرز بستن اسب ها توسط درشکه چی ها الهام گرفته شده است. این گره از اولین گره های کراوات است و به مردان اجازه می داده است تا بسهولت کراوات را دور گردن خود ببندند.
برای زدن این نوع گره، کرواتی به سیلقه خودتان انتخاب کنید و روبروی یک آینه بایستید. یقه های پیراهن خود را بالا بزنید. بعد بسادگی مراحل زیر را دنبال کنید:
مرحله 1
کروات را دور گردن خود قرار دهید. سر پهن کروات (A) را به اندازه 30 سانتیمتر پایین تر از سر باریک بگیرید. بعد سر پهن کروات (A) را روی سر باریک آن (B) قرار دهید.
مرحله 2
سر پهن کروات را دور سر باریک آن بچرخانید طوری که از پشت آن عبور داده شود.
مرحله 3
با برگرداندن سرپهن کروات به سمت راست و از روی سرباریک آن ادامه دهید.
مرحله 4
سر پهن کروات را از پایین حلقه به بالا بکشید.
مرحله 5
اکنون آنرا از زیر گره جلوی کروات عبور دهید.
مرحله 6
از هر دو دست خود استفاده کنید، گره را بدقت محکم کنید و آنرا تا یقه لباس بالا بکشید.
4. گره پشت و رو – Pratt knot
گره پشت و رو که نام دیگر آن پِرَت یا شِلبی است گرهی مرتب و تاحدی پهن بحساب می آید؛ البته با اینهمه از گره بقچه ای یا ویندسور پهن تر نیست. این گره بخوبی با لباس یکدست میشود و بیشتر با کروات هایی که پهن تر و سبک هستند بکار میرود. این گره در میان مردم بسیار محبوب است.
برای زدن این نوع گره، کرواتی به سیلقه خودتان انتخاب کنید و روبروی یک آینه بایستید. یقه های پیراهن خود را بالا بزنید. بعد بسادگی مراحل زیر را دنبال کنید:
مرحله 1
شما باید این گره را با کرواتی که پشت و رو است شروع کنید. سر پهن کروات (A) را زیر سر باریک کروات (B) قرار دهید.
مرحله 2 و 3
سر پهن کروات را از میان و روی حلقه ای که بین کروات و یقه تشکیل داده شده است عبور دهید و از زیر آن بکشید.
مرحله 4
سر پهن کروات را از روی سر باریک آن به سمت چپ ببرید.
مرحله 5
سرپهن کروات را از پشت حلقه ی بین کروات و یقه به بالا بکشید.
مرحله 6
سر پهن کروات را از میان گره جلوی کروات عبور دهید و به سمت پایین بکشید سپس گره را تا یقه بالا ببرید و آنرا محکم کنید. نوک سر پهن کروات باید باید قلاب کمربندتان تماس داشته باشد.
5. گره چلیپا – Cross knot
برای زدن این نوع گره، کرواتی به سیلقه خودتان انتخاب کنید و روبروی یک آینه بایستید. یقه های پیراهن خود را بالا بزنید. بعد بسادگی مراحل زیر را دنبال کنید:
مرحله 1
کروات را دور گردن خود قرار دهید. سر پهن کروات را به اندازه 30 سانتیمتر پایین تر از سر باریک بگیرید. بعد سر پهن کروات را روی سر باریک آن قرار دهید.
مرحله 2
سر پهن کروات را از زیر سر باریک آن عبور دهید و به سمت چپ ببرید.
مرحله 3
سر پهن کروات را از جلوی حلقه ای که میان کروات و یقه تشکیل شده است عبور دهید و در همان سمت قبل پایین بیاورید.
مرحله 4
سر پهن کروات را از سمت چپ به سمت راست منتقل کنید.
مرحله 5 و 6
اکنون سر پهن کروات را از زیر حلقه بالا بکشید.
مرحله 7 و 8
سر پهن کروات را از زیر گره ای که جلوی کروات تشکیل شده است به پایین بکشید سپس با کمک هر دو دست گره را محکم کنید.
6. سه گره – Prince Albert
برای زدن این نوع گره، کرواتی به سیلقه خودتان انتخاب کنید و روبروی یک آینه بایستید. یقه های پیراهن خود را بالا بزنید. بعد بسادگی مراحل زیر را دنبال کنید:
مرحله 1
کروات را دور گردن خود قرار دهید. سر پهن کروات را به اندازه 30 سانتیمتر پایین تر از سر باریک بگیرید. بعد سر پهن کروات را روی سر باریک آن قرار دهید. سپس سر پهن کروات را از زیر سرباریک آن عبور دهید و به سمت چپ ببرید.
مرحله 2 و 3
سر پهن کروات را که اکنون در سمت چپ قرار دارد یک دور پیرامون گره کروات بزنید.
مرحله 4 و 5
سپس دوباره آنرا به سمت راست منتقل کنید و از زیر حلقه ای که تشکیل شده است بالا بکشید.
مرحله 6 و 7
سر پهن کروات را از زیر گره ای که جلوی کروات تشکیل شده است به پایین بکشید سپس با کمک هر دو دست گره را محکم کنید.
7. گره کوچک – Small knot
برای زدن این نوع گره، کرواتی به سیلقه خودتان انتخاب کنید و روبروی یک آینه بایستید. یقه های پیراهن خود را بالا بزنید. بعد بسادگی مراحل زیر را دنبال کنید:
مرحله 1
کروات را پشت و رو دور گردن خود قرار دهید. سر پهن کروات را به اندازه 30 سانتیمتر پایین تر از سر باریک بگیرید. بعد سر پهن کروات را زیر سر باریک آن قرار دهید.
مرحله 2
سر پهن کروات را از روی سر باریک آن به سمت چپ ببرید.
مرحله 3 و 4
سرپهن کروات را از زیر حلقه ای که میان یقه و کراوات تشکیل شده است بالا بکشید.
مرحله 5 و 6
سر پهن کروات را از زیر گره ای که جلوی کروات تشکیل شده است به پایین بکشید سپس با کمک هر دو دست گره را محکم کنید.

Monday, October 20, 2008

Thursday, October 9, 2008

میراث فرزندخوانده

زمانی، پیشتر از این، دو زن بودند که هیچکدام یکدیگر را نمی شناختند تو اکنون یکی را بخاطر نمی آوری و دیگری را مادر خطاب میکنی.

 ◊ دو زندگی مختلف شکل گرفت تا از تو "من" بسازد. در این میان یکی ستاره ی راهنمای تو شد و دیگری همچو خورشیدت اولی به تو زندگی بخشید و دومی تو را آموخت چگونه زندگی کنی اولی نیاز به دوست داشته شدنت را پاسخ گفت و دومی نیاز به دوست داشتنت را یکی به تو سرزمینی برای زیستن بخشید و دیگری به تو نامی داد تا هویتی داشته باشی یکی به تو استعدادی بخشید و دیگری هدفی تا سعادتمند شوی یکی به تو احساس ارزانی داشت و دیگری بی قراریهایت را تسکین داد یکی نخستین لبخند شیرینت را شاهد بود و دیگری افشان اشکها را برگونه ات پاک میکرد یکی در تقلای سقفی برای تو بود که نمی توانست برایت مهیا کند دیگری به امید فرزندی دعا می کرد و البته امیدش بدون پاسخ نماند

 ◊ اکنون تو در میان گریه هایت از من سوالی قدیمی که آزگاریست بدون پاسخ مانده را می پرسی آنچه امروز "من" هستم، نتیجه کدامیک است؟ وراثت یا محیط؟ هیچکدام! عزیزکم هیچکدام! این دو، تنها دو چشمه ی مختلف در سرزمین محبتند. 

این متن را در کتاب "Chicken soup for the Soul" خواندم و بخاطر اینکه بنظرم زیبا آمد آنرا ترجمه کردم.

Wednesday, October 1, 2008

بی معنی مثل زندگی

وارد کلاس شدم. او در انتهای کلاس نشسته بود و من بی اختیار به سمت او حرکت کردم تا کنار او بنشینم. وقتی کنار میز او رسیدم متوجه شدم میزها شبیه میزهای مدارس است اما بدون توجه به این مساله کنارش نشستم. و سرم را چرخاندم تا به او نگاه کنم چونکه احساس خوبی به من دست میداد. دست به سینه نشسته بود و من بدون اینکه بدانم چرا یا اصلا فکری کرده باشم دست به سینه نشستم. بعد بی اختیار با دست راستم بازویش را گرفتم صورتش به سمت من چرخید و به من نگاه کرد، طوری که انگار با من غریبگی نمی کرد و مرا می شناخت سعی کرد خودش را به من بچسباند. نمی دانستم چرا با او اینقدر احساس نزدیکی می کردم چیزی بین ما بود که ما را پیوند می داد دستم را روی قسمت بالایی ران پایش گذاشتم کمی نوازشش کردم و سپس پایش را کمی فشار دادم؛ یکه خوردم، به قدر بدنش نرم بود که برایم باورکردنی نبود. بیشتر از اینکه بخواهم دوباره این کار را تجربه کنم در حسرت این میسوختم که چرا زمان در آن لحظه نایستاد تا من برای همیشه همان احساس را داشته باشم. سرش را بطرف من کج کرد و با حالتی خنده دار ولی آرام گفت "ببین ما همون کاری رو می کنیم که اونا نمیخوان!". ولی من درست متوجه حرفش نشدم. استاد داشت درس ریاضی یا هندسه میداد و جای تعجب بود چونکه من دانشجوی رشته زبان بودم، احساس می کردم کسانی که دورم بودند همه دانشجو بودند و دختری که من کنار او نشسته بودم یکی از همکلاسی های خودم در دانشگاه بود اما من در کلاسی بودم که بیشتر شبیه کلاس های مدارس بود با این نیمکت ها، تخته سیاه و جالب اینکه استاد که بنظرم آشنا می امد داشت ریاضی درس میداد و زمانی که کمی متوجه درس او شدم احساس کردم که درس مربوط به دوران راهنماییم بود. اما با اینهمه هیچ کدام نظرم را جلب نمی کرد دوست داشتم به چهره او نگاه کنم و از این فکر که او به من تعلق دارد احساس وجد می کردم.
من همراه با او و یک نفر دیگر که با همسرش با ما می امد به سمت دستشویی میرفتیم. من دقیقا شخصی را که با می امد نمیشناختم اما احساس میکردم که او را میشناسم. اینطور به نظرم میرسید که در یکی از خانه های قدیمی مان هستیم اما وقتی داخل دستشویی شدیم متوجه شدم شبیه دستشویی های دانشگاه است اما با این تفاوت که توالت ها بجای اینکه در سمت راست باشند در سمت چپ بودند انگار که ما در آینه قرار داشتیم. او وارد یکی از دست شویی ها شد و شخصی که با ما همراه بود درب ورودی را بست و اینجا چهره اش تاحدی برایم روشن شد و فهمیدم که او یکی از هم کلاسی هایم است. تا پیش از این فکر می کردم که یکی از آشناهای خانوادگیمان است. زمانی که در را بست احساس کردم مرا و او را با هم تنها گذاشته اند تا من اگر بخواهم او را در آغوش بگیرم من در جلوی در دستشویی که انگار جایی برای نشستن داشت لم دادم بعد متوجه شدم که آلتم را دستم گرفته ام و درحال شاشیدن هستم احساس میکردم که مثانه ام داشته میترکیده بعد او از دستشویی بیرون امد و من داشتم پشت سر او بیرون می رفتم. به این فکر کردم که من می خواستم او را در آغوش بگیرم اما او دارد بیرون میرود. میخواستم جلویش را بگیرم اما دیدم در کنار همکلاسی ام و همسرش و شخص دیگری که نمی شناختم قرار دارم. در جلوی درب ورودی سرویس بهداشتی دستشویی قرار داشت برایم جای تعجب داشت اما بدون توجه به ان، بعد از او رفتم تا دستم را بشویم.

Lost again

 Oh my lord! I'm still not satisfied with life and somehow I'm ready for my last departure if i don't confess I crave for it. Ov...