Tuesday, January 22, 2008
تو یه برگ تو یه خزونی
Monday, January 21, 2008
لعنت به زمینی که زمان کاشت مرا
غریب و غریبه آمدم
آنچنانکه ناشناس می روم
کودک بودم
کودک تر از آنکه بغض را در مسیر خاموش گلویم بشناسم
کودک تر از آنکه شانه های نااستوارم سنگینی لجام گسیختگی انسان را تاب بیاورد
خردساله بودم
که حکم ابد برای شکایتم بریدند
نه
خردساله نبودم
که سنگ غریبی سرم را شکست
نشئه خستگی بودم از بازی های کودکانه ی خویش
که شلاق های زمین سنگلاخ به جانم نشست
غرق بودم در شادی شکست غول های بازی
که لگد ها و مشت های زمین سنگلاخ را استوار آمدم
هفت ساله بودم
که از ساختن بادبادکی، فرفره ای
سرشار می شدم
هشت ساله بودم
که از شلاق ملای مکتب خانه ی قرآن بر دست های دخترکان
نفرت داشتم
یازده ساله بودم
که قلم را میان هق هق و ناله ی انگشتان همکلاسی ام باز شناختم
طعم تلخ و بی شرم جوانه زدنم از سردی رستن کودکی ام افزون بود ...
Sunday, January 20, 2008
سکانس آخر
Tuesday, June 12, 2007
زندگی نامه ری بردبری / نویسنده آمریکایی
ري بردبري در سال 1945 ترسايي برابر با 1323 خورشيديري بردبري متولد 22 آگوست 1920
ري داگلاس بردبري متولد شهريور 1298 برابر با آگوست 1920 نويسنده اي آمريکايي است كه صاحب آثاري تخيلي، ترسناک، علمي تخيلي و رازآلود است. وي با بهترين اثرش "وقايع مريخ" شناخته شده است . اين كتاب در سال(1950 – 1329) تحت عنوان يک مجموعه داستانهاي کوتاه و يک داستان بلند ارائه گرديده است. وي با ديگر آثارش، کتابهاي فارنهايت 451 (نوشته شده در 1953- 1332) و ديستپين نيز شناخته شده است.
فهرست مطالب
ديباچه آثار اقتباس از آثار وي مباحثه جوایز و افتخارات فهرست آثار بردبري
ديباچه ري بردبري (نام اصلي او ريموند نيست) متولد واوکيگان در ايالت ايلينويز است با مادري سوئدي و پدري آمريکايي که بازرس خطوط تلفن بود. پدر بزرگ و ابا اجدادش ناشر روزنامه بودند، و به همين دليل جاي تعجب نيست که ري بردبري درجواني اش نويسنده و خواننده بحساب مي آمد. وي زمان زيادي را در کتابخانه کارنيگي واقع در واوکيگان به سر مي برد. هر دو کتاب اوليه او شراب زرد و چيزي شرير اين سو مي آيد شهر واوکيگان را به عنوان شهر سبز توصيف مي کنند . هر دو کتاب را شرح حال نامه اي از او ميتوان به حساب آورد. در فاصله سالهاي 1926-1927 (1305 – 1306) و1932 -1933 ( 1311 – 1312 ) خانواده وي در شهر توسان واقع در ايالت آريزونا زندگي مي کردند. و هر بار دوباره به واوکيگان باز ميگشتند و عاقبت زماني که ري سيزده ساله بود در سال 1934- 1313 در لس آنجلس اقامت کردند. برد بري در 1938 - 1317 از دبيرستان لس آنجلس فارغ التحصيل شد اما براي ورود به دانشگاه تصميمي نداشت. براي گذران زندگي، در گوشه خيابان نورتن جنوبي و بلوار المپيک به فروش روزنامه مي پرداخت. او براي كسب علم تحصيلاتش را در کتابخانه محلي ادامه داد. و توسط قهرمانان کتاب هاي علمي تخيلي مانند فلش گردن و باک راجرز تحت تاثير واقع گرديد که باعث شد او داستانهاي علمي- تخيلي اش را در 1938- 1317 در فنزين چاپ کند . اولين قطعه اي که او برايش پول دريافت کرد براي مجله پالپ "داستانهاي علمي فوق العاده" در 1941- 1320 بود. او تا پايان 1942 - 1321 کاملا به نويسندگي روي آورد. اولين کتابش دارک کارناوال، مجموعه اي از داستانهاي کوتاه ، در 1947 - 1326 توسط ارخام هوس به چاپ رسيد. او با مارگارت مک کلور ( 1922 – 2003 )(1300 – 1382) در سال 1947 – 1326 ازدواج کرد. و ثمره اين ازدواج چهار فرزند دختر است.
آثار در ارتباط با دسته بندي آثار بردبري، تا اندازه اي ابهام وجود دارد و تمايز در آثارش تاحدي ذهني به حساب مي آيد و به همين خاطر او مکررا چندين داستان کوتاه درباره يک مجموعه از شخصيت ها با يک موضوع نوشته است (با تجديد نظرهايي خرد و گنجادن موضوعاتي الحاقي) نيجه يک داستان بلند خوانده شده است. اگرچه او اغلب به عنوان نويسنده ي داستانهاي علمي تخيلي معرفي شده است اما او خودش را محدود به يک قالب خاص نکرده است.:" پيش از هرچيز ، من داستان علمي تخيلي نمي نويسم. من فقط يک داستان علمي تخيلي نوشته ام و آن فارنهايت 451 است که براساس واقعيت نوشته شده است. داستان علمي تخيلي توصيف واقعيت است. داستان خيالي توصيف غير واقعيت. بنابراين وقايع مريخ را نميتوان علمي تخيلي به شمار آورد.بلکه داستاني خيالي است. چونکه وقايع، امکان اتفاق افتادن ندارند. غيراز اين است؟ " علاوه بر آثار تخيلي اش ، بردبري تعداد زيادي مقالات کوتاه در باره موضوعات جدي معطوف به فرهنگ و هنر انشاء کرده است که توجه منتقدان را در اين زمينه به خود جلب کرده است. بردبري رايزن غرفه آمريکا در 1964 - 1343 در نمايشگاه صلح جهاني در نيويورک و همچنين رايزن نمايش خانگي EPCOT's Spaceship Earth geosphere در والت ديزني ورلد بود. اقتباس از آثار وی اقتباس از آثار اوبسياري از آثار بردبري جهت فيلم هاي سينمايي ، نمايش هاي راديويي، تلوزيوني و نمايشهايي براي تاتر و کتابهاي طنز اقتباس شده است. در فاصله ي سالهاي 1951 تا 1954 (1330 – 1333)، بيست و هفت داستان از وي توسط ال فلدستاين براي طنزپردازان اتحاديه اروپا انتشار يافت. همچنين در اوايل دهه (1950- 1329) اقتباس هايي از داستانهاي بردبري در نمايشهاي گوناگوني با نام هاي افسانه هاي فردا ، زمان خاموشي ، خارج از آنجا ، معلق، کارگاه تلوزيوني CBC ، تاتر روزگار جان وين ، ستاره امشب ، و آلفرد هيچکاک نمايش ميدهد در تلوزيون به نمايش درآمد.محصول فراموش نشدني و برجسته اين دوره که توسط بسياري تحسين شده است فيلمي نيم ساعته با عنوان چرخ و فلک اقتباس شده از بلک فريس مي باشد که در تاتر ستارلايت سامر در سال 1954-1333 و NBC's Sneak Preview در 1956-1335 به نمايش درامده است. نسخه جديدي از فيلم فارنهايت 451 توسط كارگردان فرانك دارابنت در حال آماده سازي است. نسخه قبلي توسط فرانسيس تروفات در 1966 كارگرداني شده بود. در سال 2002 ، فارنهايت 451 محصول كمپاني تاتر پاندمانيوم در تاتر فالكن بربانك اجراي زنده شد. بردبري و كارگردان چارلز رم اسميت ، پاندمانيوم را در سال 1964 با همكاري مشترك پايه گذاري كردند. مباحثه در سال 2004 اعلام شد، وي از مايكل مور بي نهايت ناراحت است. زيرا فيم مايكل مور با عنوان فارنهايت 11/9اشاره به عنوان كتاب فارنهايت 451 وي دارد. (اين فيلم مستند نقدي تند در ارتباط با رياست جمهوري جرج دبليو بوش است). بردبري مايكل مور را موجودي احمق خواند اما اظهار كرد كه رنجش او با انگيزه ي سياسي نبوده است. بردبري ادعا كرد كه نه پولي از فيلم ساخته شده ميخواهد نه بر اين باور است كه او استحقاق اين موضوع را دارد. با اين وجود او مور را تحت فشار قرار داد تا نام فيلم را تغيير دهد اما اثري نداشت. مور، بردبري را دو هفته قبل از انتشار در سال 2004 براي عذرخواهي فراخواند .( در حالي كه بازار يابي فيلم خيلي پيش از آن انجام يافته بود، و براي تغيير نام فيلم خيلي دير بود).عده اي به اين نكته اشاره كردند كه برد بري نيز عنوان ها و عبارات نويسندگان و شاعران ديگر را در آثارش بکار برده است : آنسوي 1984 ( جرج اورويل) ، افسانه ديگري از دوشهر (ديكنز) ، سيب طلايي خورشيد (ييتز) آي سينگ بادي الكتريك (وايت من)، چيزي شرير به اين سو مي آيد (شكسپير) و ماشين هاي اسباب بازي (بليك) ، اگر چه هيچكدام از اين نويسندگان و شاعران در زماني كه بردبري از آثارشان استفاده كرده در قيد حيات نبوده اند.

دريافت كننده جايزه سال 2004 ري بردبري همراه با رئيس جمهور جرج دبليو بوش و همسرش لورا بوش
جوايز و افتخارات براي همكاري وي با صنعت سينما ، ستاره اي در قدمگاه مشاهير در بلوار 6644 هاليوود به او اختصاص داده شد. يك خرده سياره به افتخار او 9766بردبري ناميده شد. در امتداد يكي از دهانه هاي آتشفشان روي ماه به نام دهانه دندليون ( بعد از انتشار كتاب شراب دندليون) در هفدهم نوامبر سال 2004 ، گيرنده نشان ملي هنر بود كه توسط رئيس جمهور جرج دبليو بوش و لورا بوش به وي اهدا گرديد. او جايزه امي را نيز بخاطر كارش در درخت هالوين دريافت كرد. در بعضي از آثارش در قسمت " در ارتباط با نويسنده" ادعا شده است كه وي دو بار نامزد جايزه آكادمي گريده است. تحقيقي از پايگاه جوايز آكادمي نادرستي مطلب را اثبات ميكند. دو فيلم كه او روي آنها كار كرده است Icarus Montgolfier Wright و موبي ديك نامزد جايزه آكادمي بوده اند اما خود بردبري خير. خرده اتفاقات مساله ي جالب اين است كه بردبري علارغم نويسندگي درباره كشتي هاي فضايي و مسافرت هاي بين سياره اي و زندگي كردن در لس آنجلس براي سالهاي زياد هرگز رانندگي نکرده است. او اين مورد را به ديدن يك تصادف مهيب ماشين در جواني اش نسبت مي دهد. برد بري تا سن 62 سالگي هرگز با هواپيما پرواز نكرد. وقتي كه 48 ساله بود از سواري در گودير بليمپ لذت برد. او همچنين عادتش به نوشتن روزانه را به روزي نسبت مي دهد كه در سال 1932 در يک كارناوال مستر الكتريكو با يك شمشير برقي با بدن وي تماس حاصل كرد و موهايش سيخ شد و آنوقت فرياد زد: " زندگي براي هميشه " فهرست آثارداستان هاي بلند • وقايع مريخ • فارنهايت 451 • شراب زرد • چيزي شرير به اين سو مي آيد • درخت هالووين • مرگ تنها يك تجارت است • قبرستاني براي ديوانگان • سايه هاي سبز ، والهاي سفيد • از غبار بازگشت • بگذار كانستنس را بكشند • از فضاي خارجي مي آيد • بدرود تابستان
پیوند های مرتبط:
زندگی نامه ی فارنهایت برگردان : MrF
Sunday, June 10, 2007
Military Ranks In IRAN and U.S. Armies
In the lowest levels, there are Enlisted Members who receive their chevrons by their leadership. There are nine military ranks in Iran Armed Forces. Ascendingly, They are Sarbaz Sefr, Sarbaz Dovom, Sarbaz Yekom, Sarjukheh, Goruhban Sevom, Goruhban Dovom, Goruhban, Ostovar Dovom and finally Ostovar in Iran Army. In contrast, USA Army has twelve ranks that in ascending order are 1st Private, 2nd Private, Private First Class, Specialist, Corporal, Sergeant, Staff Sergeant, Sergeant First Class, Master Sergeant, First Sergeant, Sergeant Major, Command Sergeant Major and Sergeant Major of the Army. In these levels, promotion is generally noncompetitive and is attained by the years of service.
* These pictures are in order said in the essay. (Private 1 doesn't have any emblem in US Army.
* These pictures are in order said in the essay.
* These pictures are in order said in essay.
* These pictures are in order said in the essay.
Lost again
Oh my lord! I'm still not satisfied with life and somehow I'm ready for my last departure if i don't confess I crave for it. Ov...
-
شاید زندگی آنقدر هم که از سوی عرفا و دینداران گفته می شود قیمتی نباشد. فرض کنید که ما همه در جای ناکجایی گرد هم آمده بودیم و "قالو بلی...
-
ایران کشور شگفت آوری است. مساحت زیادی دارد. تعدد اقوام نیز در آن زیاد است. از نظر محیطی نیز باورنکردنی است: همه چیز دارد، کوه های بلند، ...
