Showing posts with label Morteza F. Show all posts
Showing posts with label Morteza F. Show all posts

Tuesday, January 22, 2008

تو یه برگ تو یه خزونی

بخيالت که هميشه سبز جوني همه خشک ميشن و تو تازه مي موني با خراش خنده ي تلخ يه برگه که مي فهمي که يه برگ تو يه خزوني

Monday, January 21, 2008

لعنت به زمینی که زمان کاشت مرا

برای خودم می نویسم که بیهوده به خر بندگی آسمان رفتم :
 غریب و غریبه آمدم 
               آنچنانکه ناشناس می روم
 کودک بودم
                کودک تر از آنکه بغض را در مسیر خاموش گلویم بشناسم
                   کودک تر از آنکه شانه های نااستوارم سنگینی لجام گسیختگی انسان را تاب بیاورد
 خردساله بودم
                 که حکم ابد برای شکایتم بریدند
 نه 
    خردساله نبودم
                 که سنگ غریبی سرم را شکست
 نشئه خستگی بودم از بازی های کودکانه ی خویش
                         که شلاق های زمین سنگلاخ به جانم نشست 
 غرق بودم در شادی شکست غول های بازی
                     که لگد ها و مشت های زمین سنگلاخ را استوار آمدم
 هفت ساله بودم
              که از ساختن بادبادکی، فرفره ای
                سرشار می شدم 
هشت ساله بودم 
            که از شلاق ملای مکتب خانه ی قرآن بر دست های دخترکان
                                                                                      نفرت داشتم
 یازده ساله بودم
                   که قلم را میان هق هق و ناله ی انگشتان همکلاسی ام باز شناختم
 طعم تلخ و بی شرم جوانه زدنم از سردی رستن کودکی ام افزون بود ...

Sunday, January 20, 2008

سکانس آخر

تصمیمش را گرفت. دنیا برایش تیره شده بود احساس می کرد که چشمهایش سیاهی می رود. زنش همینطور به حرف هایش ادامه می داد حرف های زنش برایش تلخ و شکنجه آور بود. احساس شکست تمامی وجودش را پر کرده بود فکر می کرد که به آخر خط رسیده است . دم غروب بود و هوا کمی تاریک شده بود از پنجره ی یکی از اتاق ها رنگ غروب به داخل اتاق ریخته بود اتاق کناری تاریک بود ناگهان چهره او که در تاریکی مثل سایه می نمود در آستانه ی اتاق ظاهر شد. صدای زنش همچنان از درون اتاق می امد اما او دیگر از حرف های زنش تنها یکی دو کلمه را می شنید که به آنها فکر نمی کرد. مستقیم وارد آشپزخانه شد کشویی را باز کرد و چاقوی نسبتا بزرگی را برداشت و داخل اتاق شد. غروب تلخ و غم انگیزی بنظر می رسید به سمت پنجره رفت و پرده ی جلوی آن را کنار زد. منظره ی غروب خیلی زیبا بنظرش آمد. میخواست صبر کند تا چند لحظه هم کشده آنرا ببیند اما فکر کرد که بهتر است اول کارش را تمام کند. آرام بود. صندلی را جلوی پنجره کشید و رو به منظره ی غروب کرد. برای آخرین بار به اینکه به آخر خط رسیده است فکر کرد و چاقو را محکم به شکمش فرو کرد. از شدت درد چند لحظه بی هوش روی صندلی افتاد. خون دستهایش را پر کرد باور کردنی نبود در چند لحظه تمام لباسش را خون گرفت. چشمش را که باز کرد احساس کرد ضعف تمام وجودش را گرفته است. قلبش به سرعت می تپید. باتمام دردی که داشت جرات نکرد به چاقو نگاه کند. دسته چاقو را با دودست محکم گرفته بود اما جرات بیرون آوردنش را نداشت؛ با خودش فکر کرد چاقو را بیشتر فرو کند بلکه کارش تمام شود اما درد اجازه نداد. زنش همچنان حرف می زد و همینطور که از اتاق کناری بیرون می رفت چشمش به او افتاد که روی صندلی نشسته و به بیرون نگاه میکند با عصبانیت وارد اتاق شد اما دو سه قدم بیشتر بر نداشته بود که متوجه چاقو و لباس خونی او شد. از صندلی خون در حال چکیدن بود. زنش ترسید؛ گیج شده بود و در همان حال مات به صورت او نگاه میکرد که سفید شده بود. زنش خشکش زده بود نمیدانست چکار کند از شدت ضعف به دیوار تکیه داد و او در حالی که ضعف و بی حالی در چهره اش موج می زد دهانش باز مانده بود و خیره به غروب نگاه میکرد. لبهایش خشک خشک بنظر می رسید. کمی گذشت و احساس کرد که دردش کمی تسکین یافته اما ضعف همچنان چهره اش را فرا گرفته بود. یاد گذشته اش افتاد تمام شکست هایی که در زندگی خورده بود و پیروزی هایی که امروز اثبات شد هیچ نتیجه ای نداشته است. هر چه بیشتر فکر میکرد بیشتر دلش می گرفت بغض گلویش را گرفت و اشک در چشمانش نشت. دلش به حال خودش می سوخت. فکر می کرد که بازیچه ی دست خدا و مخلوقات خدا قرار گرفته است. به خورشید زل زده بود و رنگ غروب صورتش را پر کرده بود. احساس کرد که زمان متوقف شده است و تنها او و غروب روبرویش در دنیا وجود دارند. در تنهایی خودش و غروب آخرین کلماتش را طوری که بسختی شنیده میشد به زبان آورد: انسان تنها انسان خسته انسان مغرور اما شکسته زنش از حال رفته بود ...

Tuesday, June 12, 2007

زندگی نامه ری بردبری / نویسنده آمریکایی

گزيده اي از زندگي نامه ري بردبري را که ترجمه کرده ام در اينجا قرار دادم . اين ترجمه، برگردان مقاله اي در ويکيپديا تحت عنوان Ray Bradbury است. ري بردبري در سال 1945 ترسايي برابر با 1323 خورشيدي

ري بردبري متولد 22 آگوست 1920

ري داگلاس بردبري متولد شهريور 1298 برابر با آگوست 1920 نويسنده اي آمريکايي است كه صاحب آثاري تخيلي، ترسناک، علمي تخيلي و رازآلود است. وي با بهترين اثرش "وقايع مريخ" شناخته شده است . اين كتاب در سال(1950 – 1329) تحت عنوان يک مجموعه داستانهاي کوتاه و يک داستان بلند ارائه گرديده است. وي با ديگر آثارش، کتابهاي فارنهايت 451 (نوشته شده در 1953- 1332) و ديستپين نيز شناخته شده است.

فهرست مطالب

ديباچه آثار اقتباس از آثار وي مباحثه جوایز و افتخارات فهرست آثار بردبري

ديباچه ري بردبري (نام اصلي او ريموند نيست) متولد واوکيگان در ايالت ايلينويز است با مادري سوئدي و پدري آمريکايي که بازرس خطوط تلفن بود. پدر بزرگ و ابا اجدادش ناشر روزنامه بودند، و به همين دليل جاي تعجب نيست که ري بردبري درجواني اش نويسنده و خواننده بحساب مي آمد. وي زمان زيادي را در کتابخانه کارنيگي واقع در واوکيگان به سر مي برد. هر دو کتاب اوليه او شراب زرد و چيزي شرير اين سو مي آيد شهر واوکيگان را به عنوان شهر سبز توصيف مي کنند . هر دو کتاب را شرح حال نامه اي از او ميتوان به حساب آورد. در فاصله سالهاي 1926-1927 (1305 – 1306) و1932 -1933 ( 1311 – 1312 ) خانواده وي در شهر توسان واقع در ايالت آريزونا زندگي مي کردند. و هر بار دوباره به واوکيگان باز ميگشتند و عاقبت زماني که ري سيزده ساله بود در سال 1934- 1313 در لس آنجلس اقامت کردند. برد بري در 1938 - 1317 از دبيرستان لس آنجلس فارغ التحصيل شد اما براي ورود به دانشگاه تصميمي نداشت. براي گذران زندگي، در گوشه خيابان نورتن جنوبي و بلوار المپيک به فروش روزنامه مي پرداخت. او براي كسب علم تحصيلاتش را در کتابخانه محلي ادامه داد. و توسط قهرمانان کتاب هاي علمي تخيلي مانند فلش گردن و باک راجرز تحت تاثير واقع گرديد که باعث شد او داستانهاي علمي- تخيلي اش را در 1938- 1317 در فنزين چاپ کند . اولين قطعه اي که او برايش پول دريافت کرد براي مجله پالپ "داستانهاي علمي فوق العاده" در 1941- 1320 بود. او تا پايان 1942 - 1321 کاملا به نويسندگي روي آورد. اولين کتابش دارک کارناوال، مجموعه اي از داستانهاي کوتاه ، در 1947 - 1326 توسط ارخام هوس به چاپ رسيد. او با مارگارت مک کلور ( 1922 – 2003 )(1300 – 1382) در سال 1947 – 1326 ازدواج کرد. و ثمره اين ازدواج چهار فرزند دختر است.

ري بردبري در سال 1976 ترسايي برابر با 1355 خورشيدي

آثار در ارتباط با دسته بندي آثار بردبري، تا اندازه اي ابهام وجود دارد و تمايز در آثارش تاحدي ذهني به حساب مي آيد و به همين خاطر او مکررا چندين داستان کوتاه درباره يک مجموعه از شخصيت ها با يک موضوع نوشته است (با تجديد نظرهايي خرد و گنجادن موضوعاتي الحاقي) نيجه يک داستان بلند خوانده شده است. اگرچه او اغلب به عنوان نويسنده ي داستانهاي علمي تخيلي معرفي شده است اما او خودش را محدود به يک قالب خاص نکرده است.:" پيش از هرچيز ، من داستان علمي تخيلي نمي نويسم. من فقط يک داستان علمي تخيلي نوشته ام و آن فارنهايت 451 است که براساس واقعيت نوشته شده است. داستان علمي تخيلي توصيف واقعيت است. داستان خيالي توصيف غير واقعيت. بنابراين وقايع مريخ را نميتوان علمي تخيلي به شمار آورد.بلکه داستاني خيالي است. چونکه وقايع، امکان اتفاق افتادن ندارند. غيراز اين است؟ " علاوه بر آثار تخيلي اش ، بردبري تعداد زيادي مقالات کوتاه در باره موضوعات جدي معطوف به فرهنگ و هنر انشاء کرده است که توجه منتقدان را در اين زمينه به خود جلب کرده است. بردبري رايزن غرفه آمريکا در 1964 - 1343 در نمايشگاه صلح جهاني در نيويورک و همچنين رايزن نمايش خانگي EPCOT's Spaceship Earth geosphere در والت ديزني ورلد بود. اقتباس از آثار وی اقتباس از آثار اوبسياري از آثار بردبري جهت فيلم هاي سينمايي ، نمايش هاي راديويي، تلوزيوني و نمايشهايي براي تاتر و کتابهاي طنز اقتباس شده است. در فاصله ي سالهاي 1951 تا 1954 (1330 – 1333)، بيست و هفت داستان از وي توسط ال فلدستاين براي طنزپردازان اتحاديه اروپا انتشار يافت. همچنين در اوايل دهه (1950- 1329) اقتباس هايي از داستانهاي بردبري در نمايشهاي گوناگوني با نام هاي افسانه هاي فردا ، زمان خاموشي ، خارج از آنجا ، معلق، کارگاه تلوزيوني CBC ، تاتر روزگار جان وين ، ستاره امشب ، و آلفرد هيچکاک نمايش ميدهد در تلوزيون به نمايش درآمد.محصول فراموش نشدني و برجسته اين دوره که توسط بسياري تحسين شده است فيلمي نيم ساعته با عنوان چرخ و فلک اقتباس شده از بلک فريس مي باشد که در تاتر ستارلايت سامر در سال 1954-1333 و NBC's Sneak Preview در 1956-1335 به نمايش درامده است. نسخه جديدي از فيلم فارنهايت 451 توسط كارگردان فرانك دارابنت در حال آماده سازي است. نسخه قبلي توسط فرانسيس تروفات در 1966 كارگرداني شده بود. در سال 2002 ، فارنهايت 451 محصول كمپاني تاتر پاندمانيوم در تاتر فالكن بربانك اجراي زنده شد. بردبري و كارگردان چارلز رم اسميت ، پاندمانيوم را در سال 1964 با همكاري مشترك پايه گذاري كردند. مباحثه در سال 2004 اعلام شد، وي از مايكل مور بي نهايت ناراحت است. زيرا فيم مايكل مور با عنوان فارنهايت 11/9اشاره به عنوان كتاب فارنهايت 451 وي دارد. (اين فيلم مستند نقدي تند در ارتباط با رياست جمهوري جرج دبليو بوش است). بردبري مايكل مور را موجودي احمق خواند اما اظهار كرد كه رنجش او با انگيزه ي سياسي نبوده است. بردبري ادعا كرد كه نه پولي از فيلم ساخته شده ميخواهد نه بر اين باور است كه او استحقاق اين موضوع را دارد. با اين وجود او مور را تحت فشار قرار داد تا نام فيلم را تغيير دهد اما اثري نداشت. مور، بردبري را دو هفته قبل از انتشار در سال 2004 براي عذرخواهي فراخواند .( در حالي كه بازار يابي فيلم خيلي پيش از آن انجام يافته بود، و براي تغيير نام فيلم خيلي دير بود).عده اي به اين نكته اشاره كردند كه برد بري نيز عنوان ها و عبارات نويسندگان و شاعران ديگر را در آثارش بکار برده است : آنسوي 1984 ( جرج اورويل) ، افسانه ديگري از دوشهر (ديكنز) ، سيب طلايي خورشيد (ييتز) آي سينگ بادي الكتريك (وايت من)، چيزي شرير به اين سو مي آيد (شكسپير) و ماشين هاي اسباب بازي (بليك) ، اگر چه هيچكدام از اين نويسندگان و شاعران در زماني كه بردبري از آثارشان استفاده كرده در قيد حيات نبوده اند.

دريافت كننده جايزه سال 2004 ري بردبري همراه با رئيس جمهور جرج دبليو بوش و همسرش لورا بوش

جوايز و افتخارات براي همكاري وي با صنعت سينما ، ستاره اي در قدمگاه مشاهير در بلوار 6644 هاليوود به او اختصاص داده شد. يك خرده سياره به افتخار او 9766بردبري ناميده شد. در امتداد يكي از دهانه هاي آتشفشان روي ماه به نام دهانه دندليون ( بعد از انتشار كتاب شراب دندليون) در هفدهم نوامبر سال 2004 ، گيرنده نشان ملي هنر بود كه توسط رئيس جمهور جرج دبليو بوش و لورا بوش به وي اهدا گرديد. او جايزه امي را نيز بخاطر كارش در درخت هالوين دريافت كرد. در بعضي از آثارش در قسمت " در ارتباط با نويسنده" ادعا شده است كه وي دو بار نامزد جايزه آكادمي گريده است. تحقيقي از پايگاه جوايز آكادمي نادرستي مطلب را اثبات ميكند. دو فيلم كه او روي آنها كار كرده است Icarus Montgolfier Wright و موبي ديك نامزد جايزه آكادمي بوده اند اما خود بردبري خير. خرده اتفاقات مساله ي جالب اين است كه بردبري علارغم نويسندگي درباره كشتي هاي فضايي و مسافرت هاي بين سياره اي و زندگي كردن در لس آنجلس براي سالهاي زياد هرگز رانندگي نکرده است. او اين مورد را به ديدن يك تصادف مهيب ماشين در جواني اش نسبت مي دهد. برد بري تا سن 62 سالگي هرگز با هواپيما پرواز نكرد. وقتي كه 48 ساله بود از سواري در گودير بليمپ لذت برد. او همچنين عادتش به نوشتن روزانه را به روزي نسبت مي دهد كه در سال 1932 در يک كارناوال مستر الكتريكو با يك شمشير برقي با بدن وي تماس حاصل كرد و موهايش سيخ شد و آنوقت فرياد زد: " زندگي براي هميشه " فهرست آثارداستان هاي بلند • وقايع مريخ • فارنهايت 451 • شراب زرد • چيزي شرير به اين سو مي آيد • درخت هالووين • مرگ تنها يك تجارت است • قبرستاني براي ديوانگان • سايه هاي سبز ، والهاي سفيد • از غبار بازگشت • بگذار كانستنس را بكشند • از فضاي خارجي مي آيد • بدرود تابستان

پیوند های مرتبط:

زندگی نامه ی فارنهایت برگردان : MrF

Sunday, June 10, 2007

Military Ranks In IRAN and U.S. Armies

Have you ever asked yourself about the military ranks? who is a colonel? who is a captain or a major? I am sure you desire to know and looking for a good source for them. I should say you're lucky. This article delineate a memorable contrast between the military ranks in Iran and USA Armies. The military ranks in Iran and USA Armies are analogical and dividable in four levels. In the lowest levels, Enlisted staffs , Warrant officers in low mid-levels, lieutenants, captain, major and colonels in high mid-levels and finally Generals in highest levels.
In the lowest levels, there are Enlisted Members who receive their chevrons by their leadership. There are nine military ranks in Iran Armed Forces. Ascendingly, They are Sarbaz Sefr, Sarbaz Dovom, Sarbaz Yekom, Sarjukheh, Goruhban Sevom, Goruhban Dovom, Goruhban, Ostovar Dovom and finally Ostovar in Iran Army. In contrast, USA Army has twelve ranks that in ascending order are 1st Private, 2nd Private, Private First Class, Specialist, Corporal, Sergeant, Staff Sergeant, Sergeant First Class, Master Sergeant, First Sergeant, Sergeant Major, Command Sergeant Major and Sergeant Major of the Army. In these levels, promotion is generally noncompetitive and is attained by the years of service.
* These pictures are in order said in the essay. (Private 1 doesn't have any emblem in US Army.
In another stage, there are warrant officers who are appointed by President with the consent of the Senate. This stage is belonged to US Army and is Non-equivalent in Iran Army. There are five ranks: Warrant Officer 1, Chief Warrant Officer 2, Chief Warrant Officer 3, Chief Warrant Officer 4, Chief Warrant Officer. Warrant officers' insignias are silver bars ornamented with one through four enamel black squares.
* These pictures are in order said in the essay.
Contrasting between Iran and US Armies, we see some ranks in high mid-levels: these Officers start with Sotvan Sevom, Dovom and Yekom, in comparison, in US Army there are Second Lieutenant and First Lieutenant; In continuance, there are Sarvan and Sargord or in US Army Captain and Major. At the end, Sarhang Dovom and Sarhang are equitable with Lieutenant Colonel and Colonel in US Army. Officers, here, receive their insignias and authenticity by President with consent of the Senate in US Army. But epaulettes in Iran are donated by General of Armies, called Farmandehiye Kole Ghova who is Ayatollah Khamenei at present.
* These pictures are in order said in essay.
Finally in both Iran and US Armies there are five highest levels. They are Sartip Dovom, Sartip, Sarlashgar, Sepahbod and Arteshbod in Iran Armed Forces. In US Army there are Brigadier General, Major General, Lieutenant General, General and the highest possible level General of the Army. Receiving authenticity in both Armies are similar to previous level. What remains is just one position in both Armies: General of Armies and Farmandehiye Kole Ghova that it has been ever assigned to one person in US, General John J. Pershing who could gain it in 1976 and occupied by political and religious leadership in Iran.
* These pictures are in order said in the essay.
We studied the Iran and US Armed Forces in four analogical levels. Now hearing to news, you can distinguish these titles more easily than before.
References: U.S. Department of Defense Website. An article in Wikipedia under the title of "Rank Insignia of the Army of the Guardians of the Islamic Revolution". Rahim Aslanzade; Translation of legal correspondence and Deeds (1)" Book An article in Wikipedia under the title of "Military of the United States". website : "http://www.military-quotes.com/ranks/army-rank-insignia.htm" An article in Wikipedia under the title of "List of United States Presidents by military rank" Computer Encyclopedia Bookshelf 2000

Lost again

 Oh my lord! I'm still not satisfied with life and somehow I'm ready for my last departure if i don't confess I crave for it. Ov...