Saturday, December 27, 2014

شادانه

بیست و دو روز از روز رستگاری گذشت. معامله با خدا پرمنفعت بود. امروز رفتم محل تفتیش عقاید. عقایدم فوق العاده بود. به حامد زنگ زدم تا هم خبر بهش داده باشم هم اینکه مطمئن بشه که موضوع جدیه. و اینکه اگر برنامه ی دیگه ای داره یا برنامه شو میخواد تغییر بده، من و همین الان مطلع کنه. چه با حامد چه بی حامد این کار رو انجام میدم. اما ترجیح اول و آخرم دوستمه. بنظرم میاد که با کس دیگه ای نمی تونم کار کنم. بدون حامد، ترجیح میدم تنهایی کار رو پیش ببرم، که مطمئنم دست تنها کار خیلی سختی خواهد بود. خوشبختانه، تا اینجای کار، بنظر، هر دومون برنامه آینده ی مشترکی داریم. 

کلی برنامه تو سرم هست. واقعا کنترل افکارم برام سخت شده. نزدیک به چهار ماهه که تقریبا هرشب قبل از خواب به یکسال دوسال دیگه فکر میکنم که من و حامد در چه وضعیتی هستیم. چه کارایی و پیش بردیم. چقدر سرمایه جمع کردیم.

این یه واقعیته که چیزی که امروز بهش فکر میکنی، همون فرداته. برای من که تا الان همینطور بوده. من امروز به چیزای بزرگی فکر میکنم.

امتحانات دانشگاه از دو هفته ی دیگه شروع میشه. طی این هفته باید پروژه ها رو آماده کنم و طی هفته بعد همه رو تحویل بدم. کار زیاد دارم. خصوصا که میخوام نفراول بشم. فک کنم باید روزی ده تا دوازده ساعت درس بخونم. خداروشکر که یکی از درگیری هام برطرف شد. حالا میتونم با فراغ بال، دلی آسوده و روحی آرام بشینم درس بخونم. :)

Monday, November 17, 2014

منتظریم

امروز دوباره رفتم تا مدارک موافقت اصولی رو تحویل بدم. سر راه ماشین یک پیرمردی با یه خانم جوونی که احتمالا دخترش بود پنچر شده بود، می خواستم برم کمکشون بدم چونکه به نظر مستعصل می رسیدند، اما گفتم ولش کن بابا یه بنده ی خدایی پیدا میشه کمکشون میکنه. وقتی رسیدم سازمان، دیدم اون بنده خدایی که کارش دارم داره صبحونه می لمبونه. مجبور شدم ده دقیقه منتظر شم. بعد فرم های موافقت اصولی رو دوباره تحویل دادم. طرف صریحا گفت دیگه مزاحم ما نشو، برو خونتون منتظر زنگ باش. گفتم چقدر طول میکشه، یه جورایی پیچوند. البته دست خودش نبود، می دونم معلوم نیست. بین یک ماه تا شش ماه زمان می بره. باید دید خدا چی میخواد. آنها بی خیالند، ما منتظریم، فک کنم خدا هم منتظره. ;)

Wednesday, November 12, 2014

سوگند و چاوشی - طلوع و غروب


"سوگند سهیلی (متولد ۲۲ مرداد ۱۳۶۶ در اصفهان) خواننده و ترانه سرای رپ فارسی و ساکن آلمان است." تا این لحظه این خانم بیست و هفت سالش هست. جوان هست و کلی وقت دارد تا کارهای بسیار بهتری از خود نشان دهد. با سوگند از زمان دیدن کلیپ The Lom آشنا شدم. اولش بنظرم خیلی خاص نیومد. اما از این آهنگ خوشم اومد و آهنگ های دیگه ای از سوگند را هم گوش دادم. گرچه بعضی از آهنگ ها، خصوصا بعضی از آهنگ ها در ژانر رپ، چندان چنگی به دل نمی زند. اما تسلط این دختر بر صدایش برای من جالب بود. این روزها خیلی خواننده خانم داریم که با صداهای یک جور و خام وقت خودشان را و مخاطبانشان را هدر میدهند. اما سوگند چیز دیگری است. صدای خاص خودش را دارد. خوشبختانه از نازک کردن صدا و لوس بازی های دخترانه هم در صدایش خبری نیست. البته من از موسیقی سررشته ندارم که بگویم صدایش فنی هست یا خیر. اما صدای خوبی دارد که ضعف، همنسل هایش را ندارد. هرچه فکر می کنم در میان هم نسل هایش، گروه 25، سحر و غیره متفاوت تر از همه است. 

نکته ای که در مورد سوگند خیلی مهم است، همکاریش با رپ خوان های مرد است. به آهنگی از او گوش دادم که رپ خوانی مرد همخوان او بود. متاسفانه کسانی که با او همکاری میکنند بهیچوجه در حد خود او نیستند. و ایکاش خودشان بفهمند و با او همخوانی نکنند و به او در آهنگسازی و انتخاب آهنگ و متن کمک کنند. 

محسن چاووشی، خواننده ی غیرمجاز دیروز و عزیز دل حکومتی امروز، با حمایت بسیاری از جوانان در ایران به جایی که امروز هست رسید. اما، قدر آنرا در یکسال اخیر ندانسته است و با دست خودش آنچه را با زحمت و زیرزمینی بدست آورده بود براحتی و روزمینی در طی یکسال گذشته برباد داده است.


سوگند، برای شخص من، گزینه ی مناسبی برای جایگزینی با محسن چاوشی است. خشونت صدایش کافی است و تسلط فوق العاده ای بر صدایش دارد. امیدوارم با دقت در انتخاب آهنگ بتواند آینده خوبی را برای خودش رقم بزند و جای خاص خودش را بشناسد.

Monday, October 6, 2014

روزهای پرامید

حامد و نرگس یازدهم ماه عقد کردند. ماجرای ازدواج حامد، حداقل برای من، خیلی خوشحال کننده و جالب بود. یک جورهایی شبیه داستان های فیلم ها بود. خب، ما سه تا دوستیم که دیگه رفاقتمون هم کهنه شده. حالا دو تامون باهم پیوند خویشاوندی هم دارند. البته رابطه ما از خویشاوندی هم نزدیک تره اما خب داستان رفاقتمون یک برگ دیگه هم ورق خورد.

طی چند سال گذشته، حامد و من خوشبختانه تونستیم یک مقدار سرمایه جمع کنیم که سال پیش داشت تبدیل به یک آموزشگاه زبان می شد. اما به دلایل کاملا عقلانی منصرف شدیم. من از همون موقع پیگیر گرفتن مجوز شدم. تقریبا اسفند سال پیش بود. اما هیچ نتیجه ای نداشت تا شهریور که در تازه ای بازشد. الان فرم هایی که گرفتم را پر کردم. امروز جواب تشخیص هویت هم آمد. اگر همه چیز خوب پیش برود، فردا عکس ها و کپی ها را آماده می کنم و پس فردا برای تحویل مدارک می روم. 

به امید خدا، طی شش ماه آینده همه چیز روشن می شود. امیدوارم ...

Saturday, September 20, 2014

انتقاد از سیستم جامع دانشگاهی گلستان

در صورتیکه در دانشگاه های معتبر دولتی یا پیام نور مشغول به تحصیل باشید، حتما سرو کارتان به وبسایت ها جهت ثبت نام، حذف و اضافه و بسیاری دیگر از فعالیت های دوران دانشجویی افتاده است. زمانی که نیاز به انجام کاری کوتاه با اینترنت دارید، معمولا نیازی نیست تا حتما از مرورگر خاصی استفاده کنید. مثلا برای ثبت اطلاعات در سامانه رفاهی جهت اخذ یارانه، شما نیازی به استفاده از مروگر اینترنت اکسپلورر یا هر مروگر خاص دیگری ندارید. اما اجازه بدهید فکر کنیم گروه یا سازمانی، با زدوبند و رانت توانسته اند، مجوز راه اندازی یک سیستم جامع برای بسیاری از دانشگاه های مهم کشور را اخذ نماید. مسلما این سیستم کارایی مناسب را نخواهد داشت.


سیستم جامع گلستان، طراحی شده توسط شرکت نوپرداز اصفهان، یکی از مضحک ترین سامانه های دانشگاهی در جهان است. اولین مشکل در این سامانه، استفاده اجباری از مرورگر ناقص و نامحبوب اینترنت اکسپلورر است. اما بنظر، سازندگان این سامانه، توانایی علمی لازم برای سازگارسازی آن را با مرورگر های دیگر را نداشته اند و سیستم آنها با نقایص و حفره های امنیتی روبرو بوده است. در نتیجه، بجای کار بیشتر، تصمیم گرفته اند تا استفاده از مرورگر های دیگر را برای دانشجویان قدغن کنند. نقص بزرگ دیگر این سامانه، نحوه ورود کاربران به سایت است که در هیچ کجای اینترنت نمونه مشابه آن را در این سطح نخواهید یافت. از نقایص دیگر، پیچیدگی بی دلیل این سامانه می توان نام برد. شما برای انجام کارهای بسیار ساده باید از مراحل گیج کننده که ناشی از ناواردی سازندگان بوده است گذر کنید. ایراد بزرگ دیگر این سامانه عدم استفاده از هر گونه CCS در طراحی سایت است که آنرا لخت و بدون جامه بچشم می آورد.


در انتها، امیدوارم این سامانه کاربر-ناپسند، و حتی کاربر-آزار، با سامانه ی مناسب تری جایگزین گردد یا دست کم در صورت وجود مافیای قدرتمندی از استادان و دکتران، که اجازه شکایت را نیز نمی دهند، این سامانه در آینده بهبود یابد.

پیوند های مرتبط:

انتخاب واحد با «گلستان» سخت است

افتضاحی به نام سیستم گلستان

نتایج ارزشیابی سیستم گلستان در ترم قبل



Saturday, April 12, 2014

خرید خودرو

اول وارد پارکینگ شدیم و قبض ورودی گرفتیم که مبلغ 1000 تومان بود. بعد ماشین و پارک کردیم و با هم رفتیم به سالن اصلی که دارای باجه های زیادی بود. روی قبض پارکینگ، شماره باجه نوشته شده بود. به باجه مراجعه کردیم. در باجه برگ سبز خودرو و کارت ملی هر دومون رو گرفتند و بعد از امضا روی برگ سبز و دادن یک برگه، ما رو برای فک پلاک قدیمی به پارکینگ فرستادن. در صف ماشین ها قرار گرفتیم و ماشین بعد از بررسی شماره های مربوطه فک پلاک شد. دوباره ماشین رو پارک کردیم و رسید پستی گرفتیم که مبلغش 5000 تومان شد. به باجه مراجعه کردیم. رسید پستی که برای ارسال کارت ماشین به منزل است و برگه امضا شده ی فک پلاک را دوباره به باجه تحویل دادیم. نشستیم تا برگ سبز جدید ماشین و تحویل بدن. بعد از چند دقیقه سه تا برگه و برگ سبز رو تحویل دادن که روی بعضی هاش امضا کردیم. بعد برگه سبز رو به اضافه، تاییدیه رو به ما دادن و بقیه رو گرفتن. و گفتن که برای تحویل شماره قبلی و گرفتن شماره جدید به انبار مراجعه کنیم. انبار رفتیم و شماره ی جدید و گرفتیم. بعد داخل پارکینگ توی صف رفتیم تا پلاک جدید رو نصب کنند. بعد ازنصب، با دادن قبض پارکینگ از مرکز شماره گذاری خارج شدیم.

رفتیم به دفترخانه و مدارک رو تحویل دادیم که بنچاق یا برگه تحویل خودرو کارخانه جزو اسناد بود. سندهای دیگه ای که خواستند، برگه عوارض شهرداری و سند دفتری قبلی، کارت ملی و شناسنامه بود.

در این بین به بانک رفتیم و تمامی مبلغ ماشین رو به حساب فروشنده واریز کردیم و دوباره به دفترخانه برگشتیم. بعد از امضای چند برگه، دفترخانه سند جدید تنظیم شده باضافه برگ سبز، کارت سوخت و بیمه ماشین را تحویل من داد و کار تمام شد.

Wednesday, April 2, 2014

Mutual Trust

No thinking should be about the past, the results and outcomes till next Novrouz. The plans are clear.  The most important one is the last one too. Having a child is a tough step and a huge burden today. Next plan is to get an English Institute Permit. In May the MA result will come and that will be the next important thing this year. The last but not the least is finding  a new better job. 
I try to trust in God and not to think about every step and every thing. That's much better and a relief for me in life. I really like to know if there's a big difference or not. 

Thursday, February 20, 2014

روز سرنوشت

الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ
أُولَٰئِكَ عَلَىٰ هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ


امروز، روز سرنوشت سازی برام بود. صبح حامد اومد باهم رفتیم موسسه در مورد بعضی از مسائل صحبت کردیم. خدا بخواد طی هفته دیگه کار و تموم می کنیم. قدم بزرگی تو زندگی هر دومون بحساب میاد. ده تا پونزده سال جلو میوفتیم. 

بعد از اینکه حامد رفت. رفتم تو وبسایت سازمان سنجش تا ببینم کلید سوالات اومده یا نه. خوشبختانه اومده بود. حساب کتابا رو که کردم پنجاه و پنج درصد عمومی زدم، حدود پنجا درصد هم تخصصی. با توجه به اینکه سه چهار تا سوال رو هم با اشتباهات واقعا ساده از دست داده بودم، بازم از این نتیجه خیلی راضیم. خدا رو شکر.
سال 93، سال خیلی مهمیه. انشاالله دانشگاه تهران قبول شم و با حامد بتونیم موسسه ی خودمون رو داشته باشیم.

Saturday, February 15, 2014

کنکور ارشد تمام


برخلاف انتظارم تخصصی خیلی ساده بود. در واقع زیادی سوال ساده داشت. یه کم مشکوکم. واژگان رو خیلی خوب زدم. بنظرم کلوزتست رو هم خوب جواب دادم. اما گرامر و خواندن رو به اندازه بقیه مطمئن نزدم. اونم به خاطر اینکه وقت خیلی فشرده شد. البته همه تستا رو زدم. در واقع وقت کم نیاوردم. اما خیلی تند و باعجله جواب دادم. دست آخر اینکه از این وضعیت راضیم. فقط باید تا دوهفته ای صبر کنم تا کلید سوالات بیاد و ببینم در واقعیت چه کردم. خیلی دلم میخواست تا رتبه ی خوبی بیارم و دانشگاه تهران قبول بشم. امیدوارم همینطور بشه.
سال سختی بود. تمام امسال رو گذاشتم برای درس خوندن. خواب و خوراکم شد درس خوندن. تمام تمرکزم رو گذاشتم روی اینکه رتبه ام تک رقمی بشه و بتونم دانشگاه تهران قبول بشم. سر سمانه رو هم از بس از برنامه هام گفتم خوردم.
سال 93 سال مهمیه...

Monday, February 3, 2014

تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ

تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ
آنان را یکدل مى‌انگارى، حال آنكه دلهايشان پراكنده است
 

Lost again

 Oh my lord! I'm still not satisfied with life and somehow I'm ready for my last departure if i don't confess I crave for it. Ov...