Saturday, December 21, 2024

راجعون

 

ورای همه چیز، ورای غصه ها، ورای قصه ها، ورای تابستان های کوتاه، ورای چله‌های بلند، نه چشمانم به معجزه ای باز شد و نه نوای دلفریبی شنیدم.

نمی دانم به عمق رفتم یا صعود کردم. نمی دانم به کدامین سو حرکت کردم. تنها چیزی که میدانم این است که آنقدر رفتم و رفتم و رفتم تا همه رفتند. آنقدر رفتم و رفتم و رفتم تا همه را ترک کردم.

صدایت کردم. گوش نبودی که بشنوی. پس فریادت کردم شاید رحم شوی. باز هم پیشتر رفتم. رفتم و رفتم و رفتم. آنقدر پیش رفتم تا بالاخره خودم جاماندم. در جستجوی تو بودم که به عقب برگشتم دیدم جنازه‌ام فرسنگ‌ها دورتر افتاده است.

انالله و انا الیه راجعون

Lost again

 Oh my lord! I'm still not satisfied with life and somehow I'm ready for my last departure if i don't confess I crave for it. Ov...