تمدن نوین ایرانی
نه موافقان نظام
و نه مخالفان درک درستی از حکومت و نحوه تفکر آن ندارند. حکومت یک قدم جلوتر است
از این جهت که جهان بینی عمیق تری نسبت به ماهیت هستی دارد: اینکه اگر موجودیت
داری، باید مستقل و با اراده خودت زندگی کنی - این در مواردی به تحمیل اراده خودت
به دیگران هم تعبیر میشود.
این جهانبینی
باعث میشود نظام - که باور دارد قدرت در ذات «مقدس» است - بخواهد هر طور که شده
در «مسند قدرت» باقی بماند. اما همین قدرت به این اندازه هوشمند است که میداند اگر
خودش را با تغییرات بیرونی مدنی انطباق ندهد از بین میرود و عملا از دست دادن قدرت
- چه خواسته و چه ناخواسته - پایان هستی اوست چرا که دیگر توان تحمیل اراده نخواهد
داشت و ارادههای دیگر بر او تحمیل میشود. بنابراین، برای «بودن» خود را کاملا
پویا به روزرسانی میکند.
این به روزرسانی
یا انطباق با شرایط محیطی برای «ماندن» را مخالفان نظام ضعف قلمداد میکنند و
موافقان عقب نشینی. در صورتیکه نظام که در معنای واقعی نظاممند است و شبیه به دیکتاتوری
های کرهشمالی، لیبی، عراق و عربستان نیست به این معنی که ساز و کارهای بوروکراتیک
برای همه چیز از پیش تعیین شده و نظام به «فرد» وابسته نیست. گر چه باید اشاره کرد
که «فرد» هم بقدری هوشمند بوده یا شاید محیط به او تحمیل کرده است و می داند در چه
اموری نباید و در چه اموری باید دخالت کند.
اگر ملاک را
سکانداران حکومت و اشخاص بدانیم، این نظام تغییری نکرده است و همان نظام 46 سال گذشته
است اما اگر از افراد عبور کنیم و ملاک را ایده ها و عقاید نظام قرار بدهیم
مخالفان نظام موفق شدند 1401 نظام را تغییر دهند و بقولی پروژه براندازی با موفقیت
در سطح عقاید نظام به ثمر نشست گرچه دو دسته همچنان این موضوع را باور نمیکنند:
دسته اول افراد متعصب مذهبی هستند که هضم پذیرش از بین رفتن نظام قبلی برایشان سخت
است و دسته دوم مخالفانی هستند که که اکثرا با افراد نظام مستقر مشکل دارند فارغ
از این که نظام در سطح عقاید چه تغییراتی داشته یا نداشته است. برای درک بهتر این
تغییر آمریکا مثال بسیار خوبی است. آمریکا بر اساس عقایده هزاره مسیحی و توسط
متعصبترین و در عین حال مخلصترین مسیحیان جهان پایهگذاری شد اما به مرور و با
کسب قدرت و تلاش برای حفظ آن، مسیحیان خداپرست دیروز، به خدای علم تجربی سجده
کردند.
باتوجه به اینکه
اگر نظام در امور مدنی مردم تحمیلی نکند، راه رسیدن مردم تا به هسته قدرت نظام بسیار
طولانی است و گاهی غیرممکن. عملا نظام فعلی - که تنها پوسته نظام قبلی را دارد -
با چالش بزرگی در فضای داخلی کشور مواجه نیست حتی اگر فقر و ناکارامدی عیان باشد.
در نتیجه این که
در تقابل نیروهای بیگانه، نیروهای مردمی، عناصر قدرت و هسته اصلی حاکم، این هسته
اصلی حاکم بود که با انعطاف پذیری بینظیر، نیروهای بیگانه را متوقف کرد، عناصر
قدرت را در بی عملی نگاه داشت و تحمیل به نیروهای مردمی را از بین برد و توانست نیروهای
دفاعی خودش را یا راضی کند یا با وعده آیندهی مبهم از چرخه کنشگری خارج کند.
در انتها، با
آنچه گفتم پیشبینی من این است که نظام فعلی بر خلاف تصور اکثریت خواهد ماند. تنها مشکل
پیشرو اینجاست که تا به امروز، مواجه ما با غرب بخاطر جهانبینی ما بود. اما
امروز مواجه ما با غرب فاقد ریشه جهانبینی است و آبشخور آن چین و تا حدی روسیه
هستند که ما را به مواجهه با غرب سوق میدهند. اگر این مشکل از حد سوق دادن فراتر نرود
و ما تبدیل به اهرم چین و روسیه نشویم، در آینده و بعد از شکلگیری جهان چند قطبی
ما مبدل به آمریکای جهان اسلام خواهیم شد. چیزی که باید به آن بیاندیشیم این است
که آیا این تمدنهای کهن، که امروز به خدای علم تجربی ایمان آوردهاند به آن
انعطافناپذیری و دگماتیک که در گذشته بودند هستند یا خیر؟!
والعاقبته للمتقین
تابستان
1404