Friday, September 18, 2009

امان از دست این فنگ ها

مقدمه
مشتي کچل با لباس هاي يک جور! راستش را بخواهيد ايرادي نداشت، اما مشکل اينجا بود که مدت 2 ماه باهم از خواب بلند مي شديم، باهم راه مي رفتيم، با هم ضربه پا مي زديم، با هم غذا مي خورديم، با هم نظام جمع کار ميکرديم، با هم مي خنديديم و بالاخره با هم بخواب .... بگذریم ... از سربازی تنها دوران آموزشی مفید است بقیه اش فقط ...
اگر خدمت سربازي رفته باشيد تاييد مي کنيد که در دوران آموزشي واژه هاي عجيب و غريب کم نيست. بيشتر اين کلمه ها يا دستورها داراي پسوندي هستند بنام "فنگ"! در اين دوران آنقدر پافنگ، پيش فنگ، بدست فنگ و ... کردم که يک روز با خودم گفتم اين فنگ لعنتي يعني چه؟
راستش را بخواهيد نمي دانستم آن فنگ ها چه از جان ما مي خواستند. تازه غير از فنگ ها واژه هاي ناشناس ديگري هم بود مثل چاتمه، خاموت و بسياري از عناوين و القاب مثل سرجوخه، سروان، استوار و ...
* * *
ریشه یابی واژه تفنگ
در فرهنگ لغت دهخدا و عميد براي واژه فنگ با معني يا چم مناسب در اين زمينه مدخلي وجود ندارد. بناچار واژه هاي بظاهر مرکبي را جستجو کردم که داراي اين پسوند هستند. براي نمونه: تفنگ، فشنگ، پافنگ، پيش فنگ و .... اما نتيجه اي نداشت بيشترين و تنها اطلاعاتي که دريافت کردم از مداخل تفنگ و توپ بود.
تفنگ را، دقيقا معلوم نيست از چه زماني وارد زبان پارسي شده است، مي توان واژه اي تازه قلمداد کرد. قديمي ترين شواهد در بيتي از ابوطالب کليم به نقل از آنندراج است:
البته در کتاب يادداشت هاي سفر نظامي و ماجر به نوشته روبرت مک دونالد گفته شده است که براي تعليم سربازان ايراني از دستورهای پافنگ و پيش فنگ استفاده شده است که کتاب مذکور در اوايل قرن دوازدهم خورشيدي به تحرير در آمده است. تفنگ دگرگون شده واژه تپنگ يا توپنگ است. اين واژه از کلمه توپ (يکي از آلات جنگي) و، بظاهر، پسوند فنگ تشکيل شده است. تا اينجا مشکلي وجود ندارد اما در اين مدخل در رابطه با اينکه پسوند انگ (در واژه هاي ديگر، فنگ، براي راحتي در خواندن، احتمالا از واج قبلي استفاده شده است) از کجا آمده و به چه معناست صحبتي به ميان نيامده است. اما بنقل از فرهنگ لغت دهخدا در برابر مدخل توپ از ناظم الاطباء آمده است:
"ماخوذ از ترکي، يکي از اسلحه های آتشي به شکل لوله اي بزرگ که از آهن و يا مفرق سازند و بر روي چرخ گردون حمل کنند."
البته در همين مدخل در يادداشتي بخط مرحوم دهخدا آمده است که احتمالا واژه توپ در اين معني از واژه "تب" در فرانسه به معني لوله گرفته شده باشد. لازم بذکر است که واژه بندوق معرب همين کلمه است که در عربي در چم گلوله بکار مي رود.
بررسي واژه دنگ و فنگ واژه اي ديگر را، دنگ و فنگ، جستجو کردم. در برابر اين واژه نوشته شده است: "رفت و آمد، بيا و برو". که شايد از اينجا به اين نتيجه برسيم که فنگ به معني "آمد يا برو" است.
بررسي واژه هاونگ واژه اي ديگر را، هونگ یا هاونگ، که از نظر ساخت به تفنگ نزديک است جستجو کردم. اين واژه از دو بخش "هاون+انگ" تشکيل شده است.
* * *
فرض ها
از تمام چيزي که در بالا آمده است 5 نظريه را مي توان دنبال کرد:
  1. تفنگ واژه اي ترکي (آذري يا استانبولي) است که به فارسي راه يافته است.
  2. واژه اي با پسوندي ترکي (آذري يا استانبولي) است.
  3. با توجه به واژه اي مانند "هونگ"، پسوند "انگ يا فنگ" پسوندي است براي ابزار يا ...
  4. يا کلمه فنگ، جزء انتهايي در دستورات نظامي مثل پافنگ ارتباطي با پسوند بکار رفته در هاونگ يا تفنگ ندارد.
  5. با توجه به ترکيب عطفي دنگ و فنگ، اين پسوند داراي معني دستوري بيا و برو است.
بررسی فرض ها به ترتيب شماره هاي 1 و 2 را ميتوان حذف کرد به دليل آنکه در فرهنگ لغت و چند مقاله دستوري مربوط به زبان ترکي استانبولي جستجو کردم چيزي دستگيرم نشد. (گرچه قابل بحث هستند) شماره 3 و 4 را ميتوان بهترين حدس ها دانست. براي اينکه مشخص بشود "انگ يا فنگ" بالاخره پسوند است يا واژه، سراغ کتاب ارزشمند ساخت اشتقاقي واژه در فارسي امروز نوشته دکتر ايران کلباسي رفتم. در صفحه 113 اين کتاب در برابر پسوند "انگ" اينچنين آمده است:
"/ang-/ که سترون است و معني "نسبت" دارد در کلماتي چون "شاهنگ، آذرنگ" قابل تجزيه است. "تفنگ، فشنگ، شلنگ، ملنگ" که نيز داراي اين وند هستند امروز بسيط بحساب مي آيند."
شاهنگ (ملکه زنبور عسل)= شاه + انگ = با شاهي نسبت دارد يا با معني دور: مانند شاه
تفنگ (اسلحه آتشین یا گرم) = توپ + انگ = با توپ نسبت دارد یا با معنی دور: مانند توپ
در اينجا بايد دو انتخاب داشته باشيم:
1. "انگ" در تفنگ به مرور زمان داراي معني و دستور نظامي شده است و بصورت واژه و گاه فعلي جدا در اصطلاحات نظامي بکار مي رود مانند: پيش فنگ. (در نظام ارتش جزء اول را خبر و جزء دوم را اجراي خبر مي گويند که به اين ترتيب فنگ حالت فعلي به خود مي گيرد.)
2. "انگ" در تفنگ ارتباطي با فنگ در دستورات نظامي ندارد و تنها شباهت ظاهري و زمينه اي دارند. در رابطه با حدس شماره 5 بايد بگويم که اين واژه "ترکيبي از نوع اتباع" است به اين معني که از دو جزء و يک حرف ربط (در اينجا واو) تشکيل مي شود. جزء اول معمولا با معني است و جزء دوم تابع جزء اول است. مانند: قر و فر. همانطور که مي بينيد تفاوت دو جزء در حرف یا واج اول است درست مانند دنگ و فنگ.
ضميمه 1: فهرست دستورات نظامي با پسوند يا فعل "فنگ"
● پا فنگ
● پيش فنگ
● بدست فنگ
● دست فنگ
● نگون فنگ
● دوش فنگ
● چاتمه فنگ
● هجومی فنگ
___________________________________________________
منابع:
● فرهنگ لغت دهخدا
● فرهنگ عميد
● فرهنگ دو زبانه فارسي به استانبولي (متاسفانه اطلاعات اين فرهنگ را يادداشت نکرده ام)
● وبسايت آذرپادگان، در يادداشتي تحت عنوان ملاحظاتي درباره‌ي زبان محاوره آذربايجان * البته منبعي که براي اين يادداشت ذکر شده است کتابي با عنوان زيراست: مطالعاتي درباره‌ي تاريخ، زبان و فرهنگ آذربايجان – نوشته‌ي فيروز منصوري
● کلباسي، ايران - ساخت اشتقاقي واژه در فارسي امروز - پژوهشگاه علوم انساني و و مطالعات فرهنگي، 1380

Tuesday, September 8, 2009

همراهی با خس و خاشاک با زبان آتش و آهن

استاد محمدرضا شجریان، که بحق به او لقب خسرو آواز ایران داده اند، در آستانه شصت و نه سالگی ترانه ای با نام زبان آتش و آهن (تفنگت را زمین بگذار) اجرا کرده است. چندی قبل ترانه شبنورد از استاد در اینترنت قابل دانلود بود که خود من این اعتراض را داشتم که چرا زمانی که استاد زنده است و حضور دارد از ترانه ی قدیمی ایشان برای همراهی مردم استفاده شده است. گمان کنم زمزمه سخنان اینچنینی به گوش استاد رسید و باعث شد تا ترانه ای بی بدیل و همیشه ماندگار به یادگار از ایشان بماند تا ایرانی از هر قشر و فکر، چه آنان که هستند و می روند چه آنانکه می آیند و باید بروند، بدانند دست بردن به این زبان نافهم آتشبار بخاطر مقدسات نیز جز جنایت نیست. که راه ورود عشق و فروغ آدمیت از دل و قلب است نه از دیوار ذهن!
* * *
استاد در مصاحبه ای که با صدای آمریکا داشته اند اظهار کردند که در تیرماه و در بحبوحه اغتشاشات شعر زیبای فریدون مشیری، شاعر فقید و گرانسنگ ایران زمین، به بخاطرشان آمده و تصمیم گرفته اند که برای آن آهنگی بسازند. به همین خاطر از مجید درخشانی خواسته اند تا تنظیم این تصنیف زیبا را بعهده بگیرد. این آهنگ با همکاری ارکستر سمفونیک و در دستگاه شور اجرا شده است. به نقل از یکی از وبلاگ نویسان، گویا در ابتدا قرار بوده است این اثر در دستگاه ماهور اجرا شود ولی بدنبال وقایع رخ داده در کشور، استاد شجریان از دستگاه شور برای اجرای آن استفاده کرده اند.
* * *
باوجوداین که من از این ترانه بسیار لذت می برم اما هرگز از خاطر نخواهم برد که هنرمندان نقش سوپاپ اطمینان را برای حکومت ها بازی میکنند و در حقیقت محبوب دولت ها هستند.

زبان آتش وآهن
تفنگت را زمین بگذار که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان‌کن ندارم جز زبان دل، دلی لبریز از مهر تو، تو ای با دوستی دشمن! زبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزی ست زبان قهر چنگیزی ست بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن شاید فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید برادر گر که می‌خوانی مرا، بنشین برادر وار تفنگت را زمین بگذار، تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو این دیو انسان‌کُش برون آید. تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟ اگر جان را خدا داده ست چرا باید تو بستانی؟ چرا باید که با یک لحظه، غفلت، این برادر را به خاک و خون بغلتانی؟ گرفتم در همه احوال حق‌گویی و حق‌جویی... و حق با توست ولی حق را ــ برادر جان ــ به‌زور این زبان نافهم آتش‌بار نباید جست... اگر این بار شد وجدان خواب آلوده‌ات بیدار تفنگت را زمین بگذار...
خواننده: استاد محمدرضا شجریان
آهنگساز: استاد محمدرضا شجریان
شاعر: زنده یاد فریدون مشیری
تنظیم کننده: مجید درخشانی
دانلود ترانه (آهنگ) با حجم بسیار کم و پایین حدود 516KB
دانلود ترانه با کیفیت متوسط و با حجم 3.80 مگابایت
دانلود ترانه با کیفیت بالا با حجم 12 مگابایت

Thursday, September 3, 2009

چه کسی بازیگر بهتری است؟ آل پاچینو یا رابرت دنیرو؟

نظرسنجی بالا در سال 1388 از بازدیدکنندگان این سایت بعمل آمده است

رابرت دنيرو بازیگری است که در زمان مناسب و در جاي مناسب خودش قرار گرفته و موقعيت هاي بيشتري برای تبدیل شدن به یک سوپراستار داشته است! البته من نیز عقیده دارم دنيرو بازيگري تراز اول و درجه يکی است. باوجوداین جاي شگفتی است که چرا بعضي از ستاره ها از بعضي ديگر جلوتر هستند.

آل پاچينو تنها يک بازيگر تراز اول نيست بلکه بازيگري باروح و بااحساس است که شما را همراه خودش مي برد تا جاييکه شما در کاراکتري که او نقش آنرا ايفا ميکند غرق مي شوید.

هيچ بازيگر ديگري قادر نیست ايفاي نقش بي عيب و نقص او را تحت الشعاع قرار دهد. او صاحب چيزي است که آنرا "تسلط بر تصوير" مي نامند و در هرچه که او انجام ميدهد ردپای این مهارت را میتوان دید. شخصا، اين را نشانه ي يک اَبربازيگر می دانم.

سابقه بازيگري او بصورت حرفه اي به بيش از چهار دهه ميرسد و علاقه اش به بازيگري به دوران مدرسه اش بازميگردد که پناهگاه خود را روي صحنه ي نمايش هاي مدرسه يافت.

شما بسادگی میتوانید ببینید که برای بي عيب و نقص بودن اجرايش در صحنه تلاش زيادي ميکند. کاراکترهايش را چنان ميپروراند که هرکدام تبديل به يک اثر هنري ميشوند. اینطور می گویند که دايالوگ هايش را چندین چندبار مطالعه ميکند و از برميخواند و تا زماني که راضي نشود صحنه کليد نمي خورد.

شايد اولين بار نياز او به درست انجام دادن کار از کودکي ساده و بي پيرايه او نتيجه شده باشد و شايد بعدها فراهم کردن پول کافي براي کرايه اتوبوسي که او را به آزمون گزينش بازيگر مي رساند، آنهم پولي که با دست و پنجه نرم کردن با شرايط بد اقتصادي و دستمزدهاي ناچيزي که براي کارهاي ابتدايي اش به او ميدادند، از او بازيگري ساخت که اکنون مي بينيم. اراده محکم او براي دستيابي به يک زندگي بهتر با تحصيل در رشته بازيگري هرگز متوقف نشد و باعث شد در سال 1966 به استوديو هنرپيشگان راه یابد. در آنجا تحت تدريس لي استراس برگ، خالق "بازيگري به روش متد"، قرار گرفت و همين موضوع موجب اولين حضور او در تاتر گرديد.

زمانی که پاچينو خودش را در اولین فيلمش ديد، نقشش را خيلي از نقش هاي تاريکي که در تاتر ايفا ميکرد دور ندید. با وجود اين، استعداد او در ميان دنياي بازيگري بسرعت شهرت یافت. درخشانترين نقش براي او مايکل کارلئونه در فيلم پدرخوانده بود که او را به يکي از بهترين هاي دوران ما تبديل کرد.

کارکتر مايل کارلئونه يکي از خواستني ترين نقش هاي آن زمان بود. ستاره هاي در حال پيشرفت زيادي همچون رابرت ردفورد، وارن بيتي، جک نيکلسون و راين اُ-نيل براي ايفاي اين نقش ابراز علاقه کرده بودند اما نزديکترين رقيب آل پاچينو کسي نبود جز رابرت دِنيرو. بعد از بحث و جدل هاي بسيار، فرانسيس فورد کاپولا، کارگردان مجموعه پدرخوانده، بر استفاده از چهره کم تر شناخته شده آل پاچينو براي ايفاي نقش اصرار کرد. اين فيلم زندگي او را براي هميشه تغيير داد و براي او نامزدي جايزه اسکار براي بهترين نقش مکمل را به ارمغان آورد. اين فيلم چنان موفقيتي کسب کرد که قسمت دوم آن هم خيلي زود ساخته شد.

آل پاچينو در انتخاب فيلم هايش دقت بيشتري بخرج داد و هميشه بدنبال نقش هايي بود که بتواند روحش را در قالب آنها بريزد. همانطور که ديده ايم او اينکار را با ايفاي نقش در بعضي از تحسين برانگيزترين فيلم هاي دوران ما از قبيل سرپيکو و بعدازظهر سگي انجام داده است.

انتخاب هاي شجاعانه اش نه تنها در صنعت سينما بلکه در ميان طرفداران روزافزون او نيز مورد توجه قرار گرفتند. فيلم بابي ديرفيلد در سال 1977 بر پرده سينماها ظاهر شد که فروش باجه کمي داشت. اما در سال 1979 با فيلم و عدالت براي همه بار ديگر او نامزد اسکار بهترين بازيگر گرديد.

طبيعي است که بعضي از نقش هايي که يک بازيگر انتخاب ميکند چندان درخشان نباشند. ولي با کمي تردید بايد بگويم که در سال 1980 فيلمي بنام کروزينگ و فيلم ديگري بعد از آن بنام (نويسنده! نويسنده!Author! Author)، هردو از آثار نه چندان درخشان و قابل توجه آل پاچينو هستند. باوجوداين در سال بعد، او در فيلم افسانه اي (اسکارفيس/Scarface) به ايفاي نقش پرداخت که در آن زمان بسيار پرهيجان بود و هم اکنون نيز بسيار پرطرفدار است.

با اوج گيري بعد از موفقيت اسکارفيس، در سال 1985 فيلم بعدي او (انقلاب/Revolution) نام داشت که با تغييرات متني ناتمام، سقوطي بحساب مي آمد و با اشتباهات و هواي بدي که وجود داشت موجب شد تا او بخاطر بيماري ذات الريه در بيمارستان بستري شود. وقتي فيلم ساخته شد، در رابطه با استفاده از او در نقش های خوب در بین اهل سینما تجدید نظر شد و او برای چهار سال بعد از نقش هاي چشمگیر و سينما دور شد.

اما زندگي ادامه پيدا کرد و براي مدت کوتاهي پاچينو به صحنه بازگشت و بعد از آن او فيلمي را در سال 1989 بنام (لوکال استيگمتيک/ Local Stagmatic) کارگرداني کرد. باجوداين اين فيلم بنمايش عمومي در نيامد.

بعد از تحمل اين وفقه که او از سابقه برجسته اش دور شده بود، نقشي را در (درياي عشق/Sea of Love) در سال 1989 پذيرفت. گفته مي شود که اين نقش بازگشت دوباره او بود که آل پاچينويي متمايز را با همان چشمان سياه نافذ و صداي تاثيرگذار به تصوير ميکشيد. آل پاچینویی که قبلا ميشناختيم و امروز دوست داريم.

دو قسمت قبل پدرخوانده بسيار خوب جواب داده بود و همين دليل آن شد که آل پاچينو در سال 1990 با پدرخوانده 3 بازگردد. در همين دوران، مانند بيشتر بازيگران آل پاچينو نيز تصميم گرفت تا مهارتش را در کمدي با بازي در (ديک تريسي/ Dick Tracy) امتحان کند؛ که البته برايش نامزدي اسکار را براي بهترين بازيگر مکمل در پي داشت.

***
فيلم coup de gras او در سال 1992 به نمایش درآمد؛ در همان سال او سرانجام جايزه اسکار را براي ايفاي نقش در فيلم (عطرخوش زن/Scent of a Woman) دريافت کرد. او جايزه اسکار را بحق دريافت کرد و اين فيلم يکي از بيادماندني ترين فيلم هاي تاریخ سینما است.

***

فهرستی از فيلم هايي که او بازي کرده در زير آمده است:

● Carlito's Way

● Heat (در این فیلم رابرت دنیرو و آل پاچینو همبازی هستند)

● Looking for Richard

● City Hall

● Donnie Brasco

● The Devil's Advocate (وکیل مدافع شیطان)

● The Insider

● Any Given Sunday

هر بازيگري تلاش ميکند تا تکنيک مخصوص خودش را پيدا کند تا بتواند آخرين تاثير ممکن را نيز بر بيننده اش بگذارد. آل پاچينو از آندسته بازيگراني است که در تمام فيلم هايش اثبات کرده است بازيگري زبردست و تمام عيار است و فرمول مخصوص خودش را براي موفقيت دارد. او در سابقه حرفه اي اش بعنوان يک بازيگر، آثار تاثیرگذاری دارد که با چيزي قابل قياس نيست و ما آنها را دوست داريم. او براستي اسطوره اي در دنياي بازيگري بحساب مي آيد اگر چه از حيث محبوبيت رابرت دنيرو از او پيشتازتر است. اما باوجوداین قابل انکار نيست که آل پاچينو بازيگر بي نقص، باروح و چيره دست دوران ما بحساب مي آيد. من شخصا به احترام او و براي بزرگداشت او از جا برمي خيزم و او را تحسين ميکنم.

-
***

پیوند های مفید:

Sunday, August 16, 2009

شبنورد، اثری انقلابی از استاد شجریان

به تازگی آهنگ شبنورد، یکی از آثار زیبای استاد شجریان، در اینترنت قابل دانلود است. البته نکته مهم اینجاست که این ترانه شور انگیز و دلنشین از آثار زمان انقلاب اسلامی ایران است یعنی زمانی که در ایران از روشنفکران و متحجرین متدین تا فاسدان و روسپیان شور انقلابی داشتند. اما اینکه چرا از این ترانه انقلابی که از دل یک انقلاب واقعی برخاسته است سوءاستفاده می شود معلوم نیست. لازم به یاداوری است که در این ایام جناب استاد شجریان درست مانند بسیاری دیگر از روشنفکران دیگر زنده اند و نفس می کشند.
همان طور که قبلا اشاره شد نام این ترانه شبنورد است و در ایام انقلاب منتشر شده است. ضمنا قبل از شروع ترانه با صدای استاد شجریان، دکلمه ترانه توسط مهدی فتحی، بازیگر فقید سینمای ایران، بسیار گرم و دلپذیر است.
شب نورد
شب است و چهره میهن سیاهه
نشستن در سیاهی ها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هر که عاشقه پایش براهه
برادر بیقراره، برادر شعله واره
برادر دشت سینه اش لاله زاره
شب و دریای خوف انگیز و طوفان
من و اندیشه های پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون می بارد از دل های سوزان
برادر نوجوونه، برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتش فشونه
تو که با عاشقان درد آشنایی
تو که هم رزم و هم زنجیر مایی
ببین خون عزیزان را به دیوار
بزن شیپور صبح روشنایی
برادر نوجوونه، برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتش فشونه

خواننده: استاد محمدرضا شجریان
ترانه سرا: جواد آذر راوی
آهنگ ساز: استاد محمد رضا لطفی
گوینده: مهدی فتحی
برای دریافت (دانلود) ترانه اینجا را کلیک کنید.

Thursday, August 6, 2009

به مناسبت 30 سال خشکسالی

ديگه ده مثل قديم نيس که از آب در مي گرفت باغاش انگار باهارا از شکوفه گر مي گرفت آب به چشمه! آره رعيت واسه آب خون مي کنه واسه چار چيکه ي آب، چل تا رو بي جون مي کنه نعشا مي گندن و مي پوسن و شالي مي سوزه پاي دار، قاتل بيچاره همون جور تو هوا چش مي دوزه - «چي مي جوره تو هوا؟ رفته تو فکر خدا؟...» «نه برادر! تو نخ ابره که بارون بزنه شالي از خشکي در آد، پوک نشادون بزنه اگه بارون بزنه آخ اگه بارون بزنه!»

Tuesday, July 21, 2009

گل من گلایه کم کن

گاهی این دنیا مثه ما

با خودش مساله داره

میون زمین و آفتاب

ابر تیرگی میاره

رنگ دریا بر میگرده

از هوای تلخ و تیره

همه چلچله ها رو

وحشت خزون می گیره

گل من گلایه کم کن

ابر غصه ابدی نیست

بزار آسمون بباره

گریه هم چیز بدی نیست

گم میشه روی لب گل

رنگ آفتابی خنده

پر میشه زمین غربت

از تهاجم پرنده

اما اما تو میدونی

پشت این بارون یک ریز

روز خوشرنگی دنیاست

نوبت بدرود پاییز
گل من گلایه کم کن

ابر غصه ابدی نیست

بزار آسمون بباره

گریه هم چیز بدی نیست
خواننده: مارتیک
ترانه سرا: رضاراد
جهت دانلود آهنگ اینجا را کلیک کنید

Sunday, June 28, 2009

زندگی زیباست

قد بلندي داشت. لاغر بود و حدود 186 سانتيمتري ميشد. چهره اش چيزي نشان نميداد اما اگر حرکاتش را زير نظر مي گرفتي متوجه ميشدي که بي قرار است. گاهي اوقات به نظر ميرسيد که بغض کرده است و ميخواهد گريه کند اما وقتي رويش را به طرف ديگران ميکرد چيزي نشان نمي داد. قبل از اينکه وارد اتاق شود، چهره اش همانطور بنظر ميرسيد اما به محض اينکه دستش دستگيره را گرفت، انگار که خودش را جمع و جور کرده باشد چهره اش به حالت عادي بازگشت و داخل شد.
سلام گرمي کرد و به طرف فردي رفت که پشت ميز نشسته بود و دستش را محکم فشرد. فرد پشت ميز با لبخند و به انگليسي به او صبح بخير گفت.
او بدون اينکه به اين موضوع توجه کند گفت: "ميخواهم موضوعي را از شما سوال کنم"
فرد پشت ميز با انگليسي دست و پا شکسته اي که بلد بود جواب داد:"شما هر وقت اينجا آمديد بايد حتما با من انگليسي صحبت کنيد"
او طوری که انگار حرفش را زياد جدي نگیرد، ادامه داد:"اين موضوع رو اجازه بدين فارسي بگم ... مهمه"
اما فرد مقابل با اصرار خواست که او فقط انگليسي صحبت کند. او دست راستش را خيلي سريع روي پيشاني اش از چپ به راست کشيد و طوري که گويي از ادامه بحث بيزار باشد تسليم شد و شروع به گفتن مطلب به انگليسي شد:
"I've heard there is possibility for some to get employed here but they must be six years at service instead of two years and in addtion they can have salary as formal personels. is that right?"
در حيني که او داشت انگليسي صحبت ميکرد فرد مقابل دائما سرش را به نشانه اينکه متوجه است تکان ميداد؛ اما فرد پشت ميز با جوابي که داد نشان داد درست متوجه مطلب نشده است و او مجبور شد تا دوباره همه را به فارسي بگويد:" ببينيد آقاي ...، من شنيدم که اين امکان وجود دارد که بجاي دو سال، شش سال خدمت کرد اما حقوق گرفت مثل بقيه کارمندهاي رسمي. ميخواستم ببينم اين درسته؟"
آقاي پشت ميز چشمانش را خيلي کوتاه بست و با تبسمي جواب داد:"نه، شما بايد قبل از اينکه به اينجا بياييد اقدام ميکرديد. تازه آنوقت هم شرايطي داشت مثلا بايد مدرک فوق ليسانس يا بالاتر در رشته هاي فني داشته باشي و تازه مدرکت رو هم بايد از دانشگاه هاي معتبر کشور گرفته باشي. مثل علم وصنعت يا اميرکبير."
با اينکه جواب خوشايندي نشنيده بود احساس آرامشي به او دست داد. از آقاي پشت ميز به انگليسي خداحافظي کرد و از اتاق خارج شد. به محض اينکه از اتاق خارج شد اگر او را ميديدي تصور ميکردي که بغض کرده است. اما به محض اينکه ...
Comment: Anyway, Comming back home, I knew my computer hard was out of order. I think all my picture files have gotten corrupted. Meanwhile, Tonight my wife called me. She said her sister had called her and said suddenly that Morteza had died.

Tuesday, June 23, 2009

Futile Days under shade of endless Suspension

At this day, I went to the pre-given place determined after Tahlif Ceremony at boot camp. One week had passed and I was full of energy but my batteries discharged by things happened today. I was selected for one of the best places at Defense Ministry but It seems, not obvious yet, the time of the job is not good for me to work for living and paying the debts. I am out of sorts; However, I know this will be passed and good days will come. Abbas called me. He was down in the dumps too. He has been chosen for a picket command. I feel off-colour but it's not end of the world and I try to be hopeful and trust in God.
دل هيچکي غربت اينجا رو نداره ديگه حرفاي علاقه همه مردن تو دلم مثل گنجشکاي بي لونه و بي جاي محله ديگه هيچ جا تو درختا جاي من نيست که برم

Monday, June 15, 2009

Military Service Training Period

Dispatch Date : 2/2/88 Wednesday
Discharge Date: 25/3/88 Monday
I found what I should have found

Friday, May 8, 2009

Muslims, Cocacola, Pepsi, Canon, and Foolish Plots

Muslims have been struck in a strange and dull atmosphere. The Muslim countries’ governments, for sake of their animosity against Israel and USA, try to disfigure the reputation of both countries in the world. But because they are likely Arabs, not so intelligent, find some foolish and idiotic plots to run against their enemies. All the world and we know Muslims have great problems with Israel so it would be easy to grasp why they are against supporter companies of Israel (precisely in time of Muslim countries boycott of Israel). But why these countries’ governments find such foolish ways to do their plans is ambiguous. I am not supporter of Iran's regime but I believe if other Muslim countries had acted just as Iran, they would have released Palestine during the occupied years. But they maybe want the world to ridicule them! I have heard some news about these kinds of thoughts. Here are some of them:

Muslims think anyone, if they put Coca cola brand in front of the mirror, will see an Arabic phrase that depicts "No Mohammad, No Mecca". "لا محمد لا مکه"

It's unbelievable that Muslims are so unintellectual. They say PEPSI is an acronym of these words: People's Every Penny Saves Israel. Wow! What an incredible finding!!!

From now on, you have to try to buy Canon products more. Because they’ve supported Muslims by depicting the name of Ali as their company brand! Other laughable links: فتواي قتل ميكي موس از سوي مفتي عربستان کوکاکولا دانستی های روز

Lost again

 Oh my lord! I'm still not satisfied with life and somehow I'm ready for my last departure if i don't confess I crave for it. Ov...