Sunday, July 23, 2023

40

در آغاز چهل سالگی، باورم نمی شود جنگ های درونی ام را پیروز شده ام و هدفمندتر از هر زمان دیگری در زندگی ام هستم. غصه هایم از جنس زمان اند و وطنم کوچک است به اندازه حرم علی و هموطنانم اندک به تعداد یاران او در دالان زمان. نمی دانم کدام بهتر مرا شرح میدهد: آماده ام یا تسلیمم.

Tuesday, June 6, 2023

ثابت بمان

تمام قصه همین است:
گر بر سر نفس خود امیری، مردی

اگر اینجایی و مرا میخوانی
گمشده در جهان دیگری هستی
همین چند دقیقه پیش
از چارچوب پنجره جهنم
به لذت و عذاب آن نگریستم

باور کن مرا
از پشت خستگی 25 ساله فریاد می کشم
باور کن مرا
خدا را
باور کن مرا
این تو نیستی
و این خواسته تو نیست

هیچ چیز در جهان تو واقعی نیست
هرگز آن پنجره را باز نکن
تو را خواهد بلعید

هیچ یاوری را باور نکن
تنها خواهی ماند

بهشت نیستی را خواهانی
مرا باور کن، او را باور کن

بگریز 
از هر آنچه غیر اوست
و الی ربک فارغب

Wednesday, May 17, 2023

در آستانه چهل سالگی

 سلام

راستش را بخواهی، خیلی پیشرفت کرده ام. چند ماه دیگر چهل ساله می شوم. خب چهل سالگی باید نقطه کمال یک مرد باشد. مگر چند مرد وجود دارد؟ نمی دانم. اگر در سی و دو سالگی از من می پرسیدی که خسته ای؟ حتما پاسخم این بود که آری خسته ام. الان چطور؟! پاسخ همان است.

ناراضی ام. اول از همه از او ناراضی ام. بی هدف نیستم. حدس میزنم بدانم از کجا آمده ام و می دانم برای چه آمده ام. و راستش را بخواهی شاید بدانم به کجا می روم. اما هنوز یک چیز را نمی دانم. این همه رنج از نیستی به نیستی چرا؟ 

می دانی کجای قصه دردناک است؟ نه، تنهایی ش دیگر دردناک نیست. آنچه دردناکش می کند، پناه بردن از رنج به عامل رنج است. انگار همه چیز را راست گفته الا یک چیز. 

گفته بی نیاز است اما بی نیاز به نظر نمی رسد. اگر بپذیرم بی نیاز است، بیشتر به سلطانی مانند است که گرفتار ذات تندخوی خویش است. و اینچنین ما جز لعبتکانی نیستیم در دستان لعبت باز فلک. 

آری ما هیچ چیز نیستیم: فقیر، ضعیف، مرده، خوار، نادان، عاصی، ممتحن و نیاز. و او در یک کلام همه چیز است: غنی، قوی، حی، عزیز، دانا، منزه، سلطان و ناز. آری او زیباست و متکبر و این زیباترش می کند. اما اینهمه برای چه؟ پشت این سد رنج آور هستی، باور نمی کنم چیزی ارزشمند وجود داشته باشد. شاید بگویی به او وصل شو تا او باشی. من نمی خواهم او باشم. او را عامل رنج همه می بینم و خود را حقیرتر از آنکه دریا شوم. جایی که او هست، جایی برای کسی نیست. من میخواهم نباشم. همین.

دوستش ندارم. نه اینکه تسلیم نباشم. تسلیمم. اما هر چه میکنم نمی توانم عامل رنجم را دوست بدارم. شاید اگر سرگرم دنیا می شدم بد نبود. اما هر چه فکرش را می کنم هیچ چیز با ارزشی نمانده است. همه تلاش ها با شکست مواجه شده است و چکیده رنج تمام هزاره ها در جامی است که من از آن می نوشم. چه اخلاصها و چه ایثارها که نتیجه ای جز شکست نداشته است. شاید آزادی ما از او نتیجه تحمل همین رنج و شکست است.

زمان من به آخر خود رسیده است و تمام راه های رفته و نرفته امروز به یک مسیر ختم شده اند. تنها باش، تنها زندگی کن و تنها بمیر. شکست را بپذیر و غروب غم انگیز قصه پر غصه ی فرزندان هم نام عیسی را در حالی که از جام زهر می نوشی تماشا کن. و آمدن رحمت و ایمان را در وطنی نو و هموطنانی نو به انتظار بنشین. او را دوست بدار و با او خلوت کن. و یاد دوستان نداشته ات را زنده نگهدار. از مردم و روزگار جدا شو. اینجا وطن تو نیست و اینان هموطنان تو نیستند. هیچکجا وطن تو نیست و هیچکدام از این مردمان هموطنان تو نیستند. تو در میان انبوهی از کسانی که غریبه هستند و چند آشنا اسیر شده ای. و دلخوشی هایی نیز هست. دلگرم باش و امیدوار و سرگرم کار خویش.



Saturday, November 5, 2022

رها

 جنگجوی من

خدا را

خدا را

رها کن این نبرد را


پیروزی 

پس از هزاران شکست

نه شادمانی است

نه سرفرازی

خزیدن به غاری است

بر فراز کوهی

و نشستن بر تخته سنگی شاید

برای مرور شکست های پی در پی

و شاید کشیدن آهی

برای زمان از دست رفته


بنشین برتخته سنگی

در کنار غار سکوت

بر فراز کوه بی باری

و با خود بیاندیش

چرایی این نبرد را


قهرمان من

تو را آغاز دیگری نیست

تو این پیروزی را به بهای زمان بدست آورده ای

و پیروزی تو

پایان تو است


پیروزی و پایان ت مبارک

Wednesday, September 7, 2022

ابراهیم در آتش

 ابراهیم من

با چشمانی که غروب را در خود داشت

 در انتظار و ملتمسانه

در آتش

سوخت

و صدای خنده شیطان 

در زمان پیچید

و امروز

اثباتی قاطع

بر بی گناهی من خواهد بود

Monday, August 22, 2022

Give up

 Sometimes it's too late. 

Eleven months remained and I think nothing new may occur. However, I try to change my whole mindset. I wish I would have an independent house, would get super intelligent specifically in the field I've chosen to work, my son would get better and more efficient in speaking and behavior, I would have more money to handle difficult situations, I would be independent in my job. 

I tried as long as my mind and power let me. No other solution and no time to make up. So the last choice is always there: getting surrender. 

 

Sunday, July 31, 2022

بخیل ترین سخاوتمند

خورشید عالم فروز

قبله عالم 

ای سخاوت قدیم 

ای مهربانی مستدام 

هدف چه بود؟

مقصد کجاست؟

این تلاش بی وقفه برای ماندن را چه سود؟

از خر مراد پیاده شو

شاید در شفق بی انتهای این پهنه هیچ

جز تلالو جاویدان سخاوت تو نتابد

اما شاید اگر پیاده شوی

تا با هم روی تخته سنگ پشیمانی بنشینیم

زانوانمان را چون عاشقی محبوب از دست داده بغل کنیم

و به  این افق پوچ بنگریم

تو نیز مانند من ببینی

که در گذشته شعشعه انوار ملکوتی تو گم می شود

جز نداری

جز زیرزمین های تاریک

جز سبزی و دست های خسته

جز پله ها و شیشه ها و امید واهی

جز تفاوت های دل شکن

جز اندوه

جز اشکهای زیر کلاه

جز تلخی پذیرفته نشدن

جز غصه تلاش بسیار و نتوانستن

جز التماس با داغ ننگ و دوست داشته نشدن

و جز

تنهایی

تنهایی عریان

خاطره ای نمانده برای گفتن

Sunday, July 24, 2022

بزرگترین جبر: خلقت انسان

بزرگترین جبر عالم، که خداوند در انجام آن از هیچکس نظرخواهی نمی‌کند، خلقت است. گاهی بعضی از افراد رخداد «قالو بلی» را به خلقت ارتباط می‌دهند که اشتباه است. خداوند بنابر علم، بخشندگی و مهربانی خود که بی‌انتهاست تشخیص می‌دهد چیزی موجود شود و می‌گوید: «کن فیکون.»


اگر بپذیریم جز انسان موجودات دیگر خودآگاه نیستند یا بسیار کمتر خودآگاه هستند و رنج فراوانی متحمل نمی‌شوند، و دوباره اگر بپذیریم بعضی از انسان‌ها بخاطر استفاده نادرست از اختیار خویش-انتخاب-ناکرده به دوزخ فرستاده می‌شوند «فیها خالدون.» به معادله‌ای عجیب می‌رسیم موجودی ناخواسته خلق می‌شود و ناخواسته باید تصمیم بگیرد و در رنج بی‌پایان قرار می‌گیرد. 


ماجرا به این معادله عجیب ختم نمی‌شود، حالا اگر فرض کنیم انسانی وجود دارد که ناخواسته خلق شده است اما از حق تصمیم گیری ناخواسته مناسب استفاده کرده است باوجوداین همچنان از خلقت خویش ناراضی است، به معادله عجیب‌تری می‌رسیم که خداوند را دوچندان ظالم، نادان و از-خود-راضی نشان می‌دهد.


پاسخ‌هایی که به این سوال مهم توسط عقلا داده می‌شود، بیشتر جنبه شوخی تلخ دارند. چرا پاسخی ندارند و بیشتر فرافکنی می‌کنند. 


گروهی پاسخ میدهند که تو میتوانی صاحب هر چیز که مال اوست شوی اگر خود را تسلیم او کنی که خود نوعی مسیردهی به انسان رنجور است تا رنج های فراوان دیگری را تحمل کند و عملا هیچ در بساط نیست.


گروهی دیگر بحث را منحرف می‌کنند و روی نتیجه حق انتخاب انسان مانور می‌دهند به این معنی که میگویند نیمی جبر و نیمی اختیار است و انسان حق انتخاب دارد تا عاقبت خود را تعیین کند. افرادی که چنین بحثی میکنند غالبا خیرخواه اما کندذهن هستند و اصل موضوع را فراموش میکنند و به مساله جبر و اختیار افعال انسان می‌پردازند. این در صورتی است که کسی منکر حق اختیار انسان نیست و افرادی هستند که از حق انتخاب خود به طور مناسب بهره برده‌ند اما از خلقت خود ناراضی هستند. (البته دینداران افراطی هستند که منکر می‌شوند و میگویند کسی که از حق انتخاب خود درست استفاده کند امکان ندارد ناراضی باشد که بیشتر نوعی کوتاه‌اندیشی و صفر-یکی اندیشدن است.)


گروهی هوشمندتر، اصل نارضایتی را منکر می‌شوند و معتقدند همه انسان‌ها در انتها راضی خواهند شد که با اصل (فیها خالدون) در تضاد است.


حال سوال اینجاست که آیا پاسخی قانع‌کننده به این پرسش که «آیا خلقت جبری انسان ظلم نیست؟!» وجود دارد یا خیر؟


بله، یک پاسخ قانع کننده وجود دارد. در صورتیکه مبنای خداشناسی را در نظر بگیریم و بصورت «عقلانی» بپذیریم خداوند عالم، بخشنده و مهربان است و بتوانیم اصل «سبحانیت» او را نیز قبول کنیم. پاسخ سوال می‌شود همان که در ابتدای این مقاله گفته شد: «او از خطا بری است و عقلانی‌ترین تصمیم را گرفته است و از سر مهربانی و بخشندگی خلق کرده است.»


پذیرش آنچه در بالا گفته شد برای انسانی که در رنج است و بنابر اصل «خفیه الهی»، قادر به دیدن خداوند نیست و نشانه‌هایی معارضی از وجود او دریافت می‌کند، بسیار بسیار دشوار است.

Lost again

 Oh my lord! I'm still not satisfied with life and somehow I'm ready for my last departure if i don't confess I crave for it. Ov...